ام .
از حضرت امام موسى كاظم عليه السّلام منقول است كه : حق تعالى در قيامت سايه مقرر ساخته است كه در زير آن سايه نيست مگر پيغمبرى يا وصى پيغمبرى يا مؤ منى كه بنده مؤ منى را آزاد كند، يا مؤ منى را كدخدا كند.
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : مؤ منى در روز قيامت بگذرد بر شخصى كه حق تعالى امر فرموده باشد كه او را بجهنم برند ملك او را ميبرد به جهنم خطاب كند مؤ من را كه بفريادم برس كه در دنيا من بتو نيكى ميكردم و حاجت ترا برميآوردم مؤ من بملك گويد كه دست از او بردار، حتقعالى گويد كه چون بنده مؤ من شفاعت او كرد او را بگذار.
در حديث معتبر از حضرت على بن الحسين عليه السّلام منقول است كه : به گردان مسلمانان رانزد خود بمنزله اهل خود، پيران ايشان را بمنزله پدر خود بدان و خوردان ايشان را بمنزله فرزند خود بدان ، آنها كه هم سنّ تو باشند بمنزله برادر خود بدان ، بهر كدام يك از اينها ميخواهى ستم كنى يا نفرين كنى يا عيب ايشان را فاش كنى و اگر شيطان خواهد كه تو را فريب دهد كه خود را از ديگران بهتر دانى ، اگر كسى را ببينى كه از تو بزرگتر است بگو كه او در ايمان و اعمال شايسته بر من پيشى گرفته است ، پس از من بهتر است و اگر خوردتر از خود را ببينى بگو كه من بيشتر از او گناه كرده ام پس او از من بهتر است و اگر همسال خود راببينى بگو كه يقين بگناه خود دارم و در گناه او شك دارم پس چرا يقين خود را برشك بگذارم و اگر ببينى مردم ترا تكريم و تعظيم ميكنند بگو از نيكى ايشانست كه بمحاسن آداب عمل ميكنند، اگر ايشان از تو دورى كنند و تو را حرمت ندارند بگو اين گناهى است كه من كرده ام ، چون چنين كنى زندگانى بر تو آسان شود و دوستانت بسيار شوند و دشمنانت كم شوند و از نيكى ايشان شاد شوى و از بدى ايشان دلتنگ نشوى ، بدان كه گرامى ترين مردم بر مردم كسى است كه خيرش بايشان رسد و از ايشان مستغنى باشد، سئوال نكند از ايشان و بعد از آن گرامى تر كسى است كه محتاج باشد و سئوال نكند از ايشان زيرا كه اهل دنيا همگى از پى مال ميروند، هر كه با ايشان در مال مزاحمت نمى رساند عزيز است نزد ايشان و هر كه مزاحمت نميرساند و از مال خود هم پاره بايشان ميرساند عزيزتر گراميتر است .
در حديث ديگر منقول است كه : حضرت عيسى عليه السّلام بيكى از اصحاب خود فرمودند، كه آنچه نميخواهى كه با تو بكنند با هيچكس ‍ مكن ، اگر كسى طپانچه بر جانب راست رويت بزند جانب چپ را پيش كن .
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر مسلمانى كه مسلمان ديگر بنزد او بيايد براى حاجتى و او قادر باشد ببرآوردن حاجت و برنياورد، حق تعالى او را در قيامت سرزنش و تغير نمايد و بگويد كه برادر تو براى حاجتى نزد تو آمد كه من تو را قادر گردانيده بودم ببرآوردن آن و برنياوردى براى آنكه ثواب آن را نخواستى بعزت خودم سوگند ميخورم كه در هيچ حاجت نظر رحمت بسوى تو نكنم خواه ترا بيامرزم و خواه عذاب كنم .
در حديث ديگر فرمود كه هر مؤ منى كه منع كند از مؤ منى چيزى را كه او بآن محتاج باشد و او قادر باشد كه آن را نزد خود يا نزد ديگران باو برساند، حقتعالى او را با روى سياه و ديده هاى كبود و دستهاى در گردن غلكرده باز دارد، پس بگويد كه اينست خاينى كه با خدا ورسول خيانت كرده است پس بفرمايد كه او را بجهنم برند.
از حضرت امام موسى عليه السّلام منقول است كه : در قيامت سه كس در سايه عرش الهى باشند، در روزيكه سايه بغير آن نباشد كسيكه برادر مسلمان خود را زنى بدهد، كسيكه خادمى باو بدهد و كسيكه راز او را پنهان دارد.1- احمد بن اسحق بن سعد اشعری گوید شرفیاب حضور امام یازدهم ابی محمد حسن بن علی علیه

السلام شد و میخواستم از وی راجع بجانشین پس از او پرسش کنم او آغاز سخن کرد و فرمود ای احمد بن اسحق بدرستیکه خدای تبارک و تعالی از آنگاه که آدم را آفریده زمین را خالی نگذاشته و نگذارد تا قیام ساعت از حجت خدا بر خلقش که باو از اهل زمین بلا بگرداند و باو باران فرو فرستد و باو برکات زمین را بدر آورد گوید من گفتم یابن رسول الله امام و خلیفه پس از شما کیست؟ آن حضرت شتابانه برخاست و درون خانه رفت و سپس برگشت و بر شانه او بچه پسری بود که رویش چون ماه شب چهارده بود کودک سه سالی مینمود و فرمود ای احمد بن اسحق‏اگر نزد خدایعز و جل و نزد حجج او گرامی نبودی من این پسر خود را بتو نمینمودم بدرستیکه او هم نام رسول خدا است و هم کنیه او است و آن کس است که پر کند زمین را از عدل و داد چنان چه پر شده باشد از جور و ستم ای احمد بن اسحق مثل او در این اسمت مثل خضر علیه السلام است و مثل ذو القرنین بخدا یک غیبتی دارد که در آن کسی از هلاکت نجات نیابد جز آنکه خدایعز و جل او را بر قول بامامت وی ثابت دارد و او را موفق سازد که برای تعجیل فرجش دعا کند احمد بن اسحق گفت گفتم ایمولای من آیا نشانه ای دارد که دل من بدان مطمئن شود آن کودک بزبان فصیح گفت منم بقیه الله فی ارضه و منتقم از دشمنان او ای احمد بن اسحق پس از مشاهده عین دنبال اثری نگردد احمد بن اسحق گوید من شاد و خرم بیرون آمدم و چون فردا رسید خدمت آنحضرت برگشتم و عرض کردم یابن رسول الله هر آینه شادی من بدان چه بر من منت نهادی بزرگ است بفرمائید آن روشیکه از خضر و ذو القرنین دارد چیست؟ فرمود ای احمد آن طول غیبت است عرض کردم یابن رسول الله و هر آینه غیبتش هر آینه طولانی باشد؟ فرمود آری بپروردگارم تا آنکه بیشتر معتقدان بامر امامت او از آن برگردند و مگر آن

آنکه خدای عز و جل عهد و پیمان ولایت ما را از او گرفته و ایمان را در دلش نوشته و او را بروح خود کمک کرده ای احمد بن اسحق این امریست از امر خدا و سریست از سر خدا و غیبی است از آن خدا آنچه من بتو افاده کردم بگیر و پنهان دار و از شکرگذاران باش تا در علیین با ما باشی مصنف این کتاب گوید این حدیث را نشنیدم جز از علی بن عبد الله وراق (و او را بخط وی یافتم) و او آن را بر من خواند از گفته سعد بن عبد الله از احمد بن اسحق چنانچه ذکر آنرا نمودم1- عبید الله بن سلیمان گوید من در بعضی از کتب خدای عز و جل خواندم که ذو القرنین بنده نیکی بود، خدا او را حجت بر بندگان خود نمود و او را پیغمبر نکرد و خدا او را در زمین قدرت داد و از هر چیز باو وسیله ای عطا کرد پس چشمه آب حیات برای او وصف شد و باو گفته شد هر کس از آن شربتی نوشد نمیرد تا صیحه آسمانی‏را بشنود، ذو القرنین در جستجوی آن بیرون رفت تا بجائی رسید که در آن سیصد و شصت چشمه بود و خضر علیه السلام در مقدمه آنها بود و از همه مردم نزد او محبوبتر بود باو یکشور ماهی داد و بهر یک از یاران دیگر خود یکشور ماهی داد و بهمه دستور داهد که هر کدام شور ماهی خود را در یکی از آن چشمه ها بشویند.

خضر سر یکی از آن چشمه ها رفت و چون آن ماهی را در آب چشمه فرو برد زنده شد و خود را در آب کشید و چون خضر چنان دید دانست که باب زندگانی دست یافته، جامه خود را انداخت و در آب رفت و در آن غوطه میخورد و از آن مینوشید، هر کدام با ماهی خود نز