د ذو القرنین برگشتند و خضر برگشت و ماهی نیاورد او را از داستان آن پرسش کرد و باو گزارش داد، باو گفت آیا از این آب نوشیدی؟ گفت آری گفت تو را میرسید و تو برای این چشمه آفریده شده بودی مژده باد که در این دنیا میمانی و از دیده ها نهانی. 
2- از امام صادق علیه السلام روایتشده که فرمود ابوجعفر محمد بن علی الباقر روزی در مدینه بیرون تشریف برد و دلتنگ شد و بر یکی از دیوارهای مدینه تکیه کرد و در فکر فرو رفت، مردی نزد او آمد و گفت یا ابا جعفر برای چه در اندوهی؟ اگر بر دنیا است که روزی حاضری نصیب هر بر و فاجر هست و اگر بر آخرتست وعده راستی است که پادشاه قادری در آن حکم میکند، حضرت فرمود برای این اندوه ندارم، اندوه من بر آشوب ابن زبیر است. آن مرد گفت آیا مردیرا دیدی که از خدا بترسد و خدا او را نجات ندهد و آیا کسی را دیدی که بر خدا توکل کند و او را کفایت نکند، آیاکسی را دیدی که بخدا پناهنده شود او او را پناه ندهد؟ ابو جعفر (ع) فرمود نه. آنمرد رفت، باو عرض شد کی بود؟ فرمود خضر بود. مصنف این کتاب گوید این خبر چنین است و روایت دیگری رسیده که این معامله با علی بن

الحسین (ع) بوده است. 
3- اسید بن صفوان یار رسول خدا (ص) گوید روزیکه امیرالمومنین وفات کرد کوفه از فریاد گریه لرزانشد و مردم از خود بیخود شدند چون روزی که پیغمبر از دنیا رفته بود یک مردی گریان و شتابان و انا لله.. گویان میامد و میگفت امروز خلافت نبوت بریده شد آمد تا ایستاد بر در آنخانه ایکه امیرالمومنین علیه السلام در آن بود، و گفت: خدا رحمتت کند ای ابوالحسن تو در اسلام اول مردی بودی در ایمان از همه مخلص تر و در یقین محکمتر و از خدا ترسانتر، از همه رنجبرتر و از همه پیغمبر را نگهدارتر و بر اصحاب او از همه امین تر، در مناقب از همه فاضلتر و در کرامت از همه سابقتر و در مقام از همه بلندتر و به پیغمبر از همه نزدیکتر و باو شبیه تر در رهبری و اخلاق و رخساره و افعال، در منزلت اشرف همه بودی و در قدر از همه گرامیتر خدا تو را از اسلام و رسول خود و مسلمانان پاداش نیک دهد آنگاه که اصحابش ناتوان میشدند تو نیرومند بودی و چون بر جا می نشستند تو بمبارزه دشمن‏میرفتی و آنگاه که سست میشدند تو قیام میکردی، چون اصحابش دل بتشویش میشدند تو روش رسول خدا را ملازم بودی، تو براستی خلیفه او بودی کسی را حق تناعی با او نبود و همطراز او نبود مرغم منافقان و خشم کافران و بد آمد حاسدان و خواری فاسقان تو بودی که چون وا رفتند پا خاستی و چون درماندند سخن گفتی و اگر پیرو تو بودند راهبری میشدند آوازت از همه نرمتر نیرویت از همه برتر سخنت از همه بجاتر و گفتارت از همه درستتر و رایت از همه بیشتر و دلت از همه شجاعتر و یقینت از همه محکمتر و کارت از همه بهتر و بامور از همه

داناتر تو از اول در هنگام پریشانی مردم پیشوای دین بودی و در آخر کار که وا رفتند چون مومنان در سرپرستی تو قرار گرفتند مانند پدر مهربانی بودی و بارهای سنگینی که از حملش ناتوان بودند بدوش گرفتی و آنچه را گم کردند نگهداشتی و آنچه را واگذاشتند ضبط کردی و چون گرد آمدند دامن بکمر زدی و چون بیتاب شدند فراز گرفتی و چون جزع کردند شکیبائی کردی و چون بجا ماندند تو بقمصد رسیدی و آنچه را گمان نداشتند بوسیله تو بدان رسیدند تو بر کفار عذابی نازل بودی و برای مومنان باران رحمت بمیوه آن رسیدی و سوابق آن بر گردآوری و فضائل آنرا بردی حجت تو کند نشد، دلت کج نشد بینائیت سست نشد خاطرت نهراسید و پریشان نگردید، تو چون کوهی بودی که گردبادش نجنباند و تند بادش از جا نگرداند و چنانچه پیغمبر (ص) فرمود با تن ضعیف در کار خدای عز و جل نیرومند بودی پیش خود فروتن و پیش خدای عز و جل بزرگوار در زمین سر بزرگ و نزد مومنین جلیل. کسی را طمع در تو نبود و احدی بر تو نفوذ نداشت، ناتوان خوار نزد تو نیرومند و با اعتبار بود تا حقش را بگیری و نیرومند با اعتبار نزدت ناتوان و خوار بود تا حق را از او بستانی خویش و بیگانه در عدالت نزد تو برابر بودند کارت راستی و درستی و نرمی بود و گفتارت حکم و ثابت و دستورت حلم و جزم و رایت دانش و تصمیم نسبت بکاری میکردی راه شوسه میکردی و سختی را آسان نمودی و آتشرا فرو نشاندی، دین بوسیله تو پا بر جا شد و امر خدا آشکار گردید اگرچه مشرکان بد داشتند ایمان بوسیله تو نیرومند شد و اسلام استوار گردید و مومنان پا بر جا تو خود بسیار دور پیشرفتی کسانیکه پس از تو باشند در رنج افکندی، از گریه برتری و مصیبتت در

آسمان بزرگ است و سکوت مردم را درهم کوفته فانا لله و انا الیه راجعون بقضای خدارضا دادیم و کار خود بدو نهادیم بخدا هرگز مسلمانان بمانند تو سوگوار نشوند تو برای مومنان پناهگاه و دژ بودی و بر کفار سختی و خشم، خدا تو را به پیغمبرش برساند و ما را از اجر در مصیبت محروم نسازد و بعد از تو گمراه نکند. مردم خاموش ماندند تا سخن او بپایان رسید و گریست و اصحاب رسول خدا را گریانید سپس او را جستند و نیافتند. 
4- حسن بن علی بن فضال گوید از امام هشتم شنیدم فرمود براستی خضر از آب حیات نوشید و زنده است و نمیرد تا دمیدن در صور او نزد ما میاید و بر ما سلام می دهد و آوازش را بشنویم و خودش را نبینیم و او هر جا نامبرده شود حاضر گردد و هر کدام شما نام او را برد بر او سلام دهد. او هر سال در موسم حج حاضر گردد و همه مناسک را بجا آرد و در عرفه وقوف کند و بر دعای مومنان آمین گوید و خدا بدو وحشت قائم ما را در حال غیبت بزداید و تنهائی او را مبدل بوصلت کند. 
5- امام هشتم فرمود چون رسول خدا فوت شد خضر آمد و بر در خانه ایکه علی و فاطمه‏و حسن و حسین نشسته و رسول خدا در کفن بود ایستاد و گفت: سلام بر شما ایخاندان محمد هر جانداری مرگ را بچشد و همانا مزد خود را در قیامت دریافت کنید، خدا را در هر از دست رفته ای جانشینی است و از هر مصیبتی تسلیتی است و از هر فوت شده ای جیرانیست بدو توکل کنید و باو اعتماد کنید و از خدا برای من و خود آمرزشی خواهید، امیرالمومنین فرمود این برادر من خضر علیه السلام است آمده است

شما را در مرگ پیغمبرتان تسلیت دهد. 
6- امام هشتم فرمود چون رسول خدا از دنیا رفت یکی آمد و درب خانه آنها ایستاد و آنها را تسلیت گفت سخنش را میشنیدند و خودش را نمی دیدند، علی بن ابیطالب فرموداین همان خضر علیه السلام است آمده است شما را به پیغمبرتان تسلیت می دهد، نام خضر خضرویه بن قابیل بن آدم است باو خضرون گویند و او را جعد خوانند و برای آن خضرش گفتند که بر زمین سفیدی نشست و آن زمین خرم گردید و سبز شد و او را خضر نامیدند و او از همه آدمیان دراز عمرتر است و درست اینست که نامش تالیا بن ملکا بن عامر بن ارفحشد بن سام بن نوح است و من دراین باره خبری با سندش در کتاب علل الشرایع و الاحکام و الاسباب نقل کردم. 
7- علی بن الحسین (ع) در آخر حدیث طویلی فرماید چون رسول خدا (ص) فوت شد و برای تسلیت او آمدند کسی آمد که آوازش را شنیدند و خودش را ندیدند و گفت السلام علیکم و رحمه الله و برکاته هر جاندا