 که موجب خشم پروردگار عزیز و سبحان است (اینها است که موجب تفرقه و پراکندگی امت شده) و پیوسته این دو دلی و شک در دل انها  اثر گذاشته و می گذارد( یعنی پابرجاست) چنانکه امیر مومنان علیه السلام در چگونگی پژوهندگان علم و دانش به کمیل بن زیاد می فرماید: ... یا کسی که د ارای بینش نیست و تسلیم اهل حق است و فرامین آنها را پذیرفته لکن به جهت عدم بینش در اولین برخورد با شبهه شک در دل و را می یابد تا آنجا که آنها را به وادی گمراهی و سرگردگانی و کوردلی و انحراف می کشند، و باقی نماند از آنها جز جماعت اندکی که بر دین خدا ثابت قدمند و به ریسمان خداوند چنگ زده اند و از راه راست منحرف نگشته اند، و تنها برایشان است که وصف فرقه ثابته بر حق آنان که بادهای مخالفشان نلرزاند و فتنه و آشوبها آسیبشان نرساند و پرتو دروغین سراب آنان را نفریبد محقق گشته و راست آمده زیرا این گروه به حرف مردم و تقلیداین و آن دیندار نشده اند تا باحرف ( هو و جنجال ) آنها ازدین و مسلک خود خارج شوند. چنانکه از امام جعفرصادق علیه السلام برای ما روایت کرده باشند( نه از روی تحقیق و بینش خود)، همان مردم وی را از دین بیرون خواهند برد همچنانکه داخلش کرده اند، و هر کس با برهان کتاب و سنت به این دین راه یافته کوهها از جای تکان خورند پیش از  آنکه او از موضع عقیدتی خود حرکت نماید، یعنی از جبال و کوهها در دین راسختر است.
و به جان خویش سوگند که هیچکس به وادی گمراهی و سرگردانی و فتنه حوادث وارد نشده و دچار بیرون شدن از راه راست و افتادن به دامان مذاهب بیهود و باطل نگردیده مگر بخاطر کم بهره بودن از روایات و علم، و بی نصیب بودنش از بینش و شعور، این نگونمه بختان هرگز کوششی در جستجوی علم نمی کنند و برای به دست آوردن و بازگو کردن روایت از سرچشمه پاک  دور از آلودگی به خود زحمت نمی دهند، هر چند ارگ برایشان روایت هم می شد بدون اینکه معنی آن را بفمند همانند کسانی بودند که بر ایشان روایتی کرده نشده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: قدر و منزلت شیعیان ما را نزد ما از میزان روایت کرد نشان از ما و دریافتشان از احادیث ما بشناسید. چون روایت حتماً نیاز به فهم دارد و یک روایت که مفهوم و پیام آن را در می یابی از هزار خبر که فقط آن را نقل می کنی بهتر و ارزشمندتر است.
و اکثر آنان که به این مذاهب گام نهاده اند دارای یکی از این چند حالت بوده اند: عده ای از آنان کسانی هستند که بدون اندیشیدن و دقت لازم و از روی ناآگاهی وارد شده اند از اینان به مجرد برخورد با شبهه ناچیزی گمراه و سرگردان می شوند، پاره ای از آنان کسانی هستند که نظرشان دست یافتن به امور دنیوی و مادی بوده است. پس همین که گمراهان و دنیا پرستان نظرش را به سوی دنیا جلب کنند، منحرف گشته دنیا را بر دین مقدم می د ارد( دین را فدای دنیا می کند) با وجود آن به سخنان عوامفریبانه و بیهوده گول شیاطین را خورد که خداوند درکتابش آنها را با صفاتشان وصف کرده و فرموده است که شیاطین انس و جنّ به منظور فریب ، سخنان بیهوده را به یکدیگر می رسانند و آن کسی که فریب خورد مانند کسی است که سراب بهره او شده که شخص می رسانند و آن کسی که فریب خورده مانند کسی است که سراب بهره او شده که شخصتشنه از دور آن را آب می پندارد و درخشش آن در حال تشنگی به تلألو آب می ماند و چون به نزدیک آن برسد هیچ چیزی نصیب او نمی شود و فریب آن را در می یابد، همانگونه که خدای عز و جل به  آن اشاره فرموده است. بعضی از آنان به منظور ریاکاری و برخورداری از حسن ظاهر خود را به لباس مذهب میآراید، و غرضش دست یافتن به سروری و ریاست است و تمام میل او در آن خلاصه شده و دلباخته ان است ، بدون اینکه کوچکترنی اعقتادی به حقانیت آن داشته و اخلاصی در وی باشد، پس خداوند نیز نعمت نکوروئی را از او سلب می کند و روزگارش را دگرگون می سازد و آتش خشم و عذاب خود را برای او مهیا می سازد پاره ای از آنان بواسطه سستی ایمان خویش بدان گرویده اما خود نیز به درستی و حقانیت آ نچه می گوید اعتقاد پابرجا و استواری ندارد بنابراین وقتی چنین آزمایشی که از سیصد سال پیش اولیاء خدا صلوات الله علیهم همواره درمورد آن به ما هشدا داده اند، پیش می آید، دچار سرگردانی می شود و از راه باز می ماند، همچنانکه خدا عز و جل فرموده: مانند آ« کس است که آتش برافروزد و همین که گرداگرد او را روشن ساخت خداوند نور آنان را می برد و آنانرا درتاریکیها که چیزی نمی بینند رها می سازد و بازفرموده: تا زمانی که آتش روشنایی برآنان می تابد راه می پیمایند و چون به تاریکی گراید از رفتن می ایستند.
و در بین روایات منقوله از ائمه راستین علیهم السلام به این برخوردیم که امر کرده اند کسی را که خداوند بهره ای از دانش عطا فرموده و برآنچه که دیگران را هرگز بدان راه نیست آگاه ساخته( مأمور است) به اینکه آنچه را بر برادران دینی او مشتبه گشته برایشان روشن کند و در سرگردانیها و حیرتها آنان را به راه راست و درست هدایت کند و از وادی تردید و دودلی به سوی روشنایی یقین بیرون کشد.
پس خواستم که به خداوند تقرب جسته باشم به وسیله ذکرآنچه از جانب پیشوایان راستگو و پاک علیهم نقل شده. از زمان امیرالمومنین علیه السلام تا آخرین امامی که از او روایتی درباره غیبت منقولاست. غیبتی که هر کس را خداوند از درک  آن و هدایت به سوی آنچه از معصومین علیهم السلام روایت شده محروم نموده باشد، چشم در او را کور ساخته است؛ اگر دقت کند کسیکه خداوند به او صورت و ظاهر مطلوب و متناسب عطا فرموده و گوش جانش را گشوده و بر او طبع خوش ارزانی داشته وتوانائی دریافت و شعور، و درستی روایات ارمغان او کرده به آنچه از رهبران و پیشوایان معصوم صلواتاله علیهم اجمعین در روزگاران دور و نزدیک نقل شده از روایات پیاپی ومربوط به غیبت که پدید آمدن حتمی آنرا ایجاد می نماید و مقتضی  بودن آن ا ست، از آنجمله که ما آنها را یکایک به ترتیب در این کتاب آورده ایم و به دقت بیندیشید نه اینکه بدون تأمل در آن فقط بخواند ونگاهخی گذرا و سطحی به آن بیفکند. و  بی توجه از حدیثی که مانند حدیث دیگر است بگذرد، بدون اینکه آنرا عمیقاً مورد نظر قرار دهد و برایش روشن شودکه لفظ اضافی در کلام امام به نقل یکی از راویان، در بردارند معنی  اضافی است، چنین کسی خواهد دانست که اگر غیبت با این ترتیب و روایاتی که با گذشت روزگاران و مرور زمان  نقل شده، واقع نشود، مسلماً مذهب امامیه باطل خواهده بود؛ لکن خداوند تبارک و تعالی هشدار امامان علیهم السلام را درباره آن در هر زمان پس از زمان دیگر ( به ظهور علائم) تصدیق کرد و مورد تصحیح قرارداد، و شیعه را به پذیرشو تصدیق و چنگ زدن به آنچه گفته اند وادار ساخت و ایمان به درستی آنچه نقل کرده اند در دل شیعیان قوت بخشید، و اولیاء خدا صلوات الله  علیهم پیروان خود را از اینکه دنیا پرستی و پیروی خواسته های نفس انان را بگرداند و یا فتنه ها و گرفتاریها در روزگار غیبت انان را و دلهایشان را منحر