سید از او خواهش شد که وصیت کند گفت برایخدا امریستکه او رساننده

آنست، غیبت تامه آنستکه بعد از درگذشت سمری (ص) واقعشد 
13- غیاث بن اسید گوید از محمد بن عثمان عمری شنیدم می گفت چون خلف مهدی متولد شد از بالای سرش نوری تا عنان آسمان تتق کشید سپس برو افتاد و برای پروردگار خود تعالی ذکره سجده کرد سپس بر داشت و می گفت (آیه 18 سوره آل عمران) خدا گواه است که جز او معبودی نیست و فرشتگان و دانشمندان او قائم است بعدالت نیست معبودی جز او که دانا و حکیم است بدرستیکه دین خدا اسلام است گفت ولادتش روز جمعه بود، و در ضمن روایت دیگر گفت سید ختنه شده متولد شد و از حکیمه شنیدم میگفت بمادرش خون زانیدن ندیدم و روش مادران ائمه چنین است 
14- محمد بن زیاد ازدی گوید شنیدم از امام هفتم موسی بن جعفر (ع) که می فرمود چون این فرزندم رضا متولده شد ختنه شده و پاک و پاکیزه بود و هر امامی ختنه شده و پاک و پاکیزه متولد شود ولی ما برای مراعات سنت اسلام و پیروی دین حنیف تیغ دلاگیرا بختنه گاهش میکشیم 
15- احمد بن حسن بن اسحق قمی گوید چون خلف صالح متولد شد از مولایم امام حسن عسکری

بجدم احمد بن اسحق نامه ای رسید و بخط خود در آن نوشته بود همان خطی که توقیعات با آن صادر میشد که برای ما فرزندی متولد شده نزد تو مستور بماند و از همه مردم پنهان باشد، زیرا ما از آن مطلع نکنم مگر خویشان محرم یا دوستان صمیمی شما را بدان اعلام کردیم تا خدا تو را بدان شاد کند چنانچه ما را بدان شاد کرد و السلام 
ذکر کسانیکه امام یازدهم حسن بن علی عسکری را بولادت پسرش قائم تهنیت گفتند 
1- ابوالفضل حسن بن حسین علوی گوید در سرمن رای خدمت ابی محمد حسن بن علی علیه السلام رسیدم و او را بولادت پسرش قائم (ع) تهنیت گفتم
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1846.txt">1</a><a class="text" href="w:text:1847.txt">2</a><a class="text" href="w:text:1848.txt">3</a><a class="text" href="w:text:1849.txt">4</a><a class="text" href="w:text:1850.txt">5</a><a class="text" href="w:text:1851.txt">6</a><a class="text" href="w:text:1852.txt">7</a><a class="text" href="w:text:1853.txt">8</a><a class="text" href="w:text:1854.txt">9</a></body></html>محمد بن حسن کرخی گوید از ابوهرون که یکی از اصحاب ما بود شنیدم میگفت من صاحب الزمان را دیدم رویش مانند ماه شب چهارده میدرخشید و بر نافش موئی چون خط روئیده بود، جامه را از او برداشتم ختنه شده بود درباره آن از امام یازدهم پرسیدم فرمود چنین متولد شده است و ما هم چنین متولد شدیم ولی تیغ بر آن میکشیم برای مراعات سنه اسلام

2- معاویه بن حکیم و محمد بن ایوب بن نوح و محمد بن عثمان عمری گویند ابو محمد حسن بن علی (ع) پسرش را در منزل خودش با حضور چهل نفر از ماها بما نمود و فرمود اینست امام شما بعد از من و خلیفه من بر شما او را اطاعت کنید و بعد از من در دین خود اختلاف نکنید تا هلاک شوید آگاه باشید که بعد از امروز او را نخواهید دید، گوید ما از حضورش بیرون آمدیم چند روزی نگذشت که ابو محمد درگذشت 
3- عبد الله بن جعفر حمیری گوید بمحمد بن عثمان عمری گفتم من از تو همان سوالی را می کنم که ابراهیم علیه السلام از پروردگارش کرد وقتی گفت پروردگارا بمن بنما چگونه مرده ها را زنده میکنی گفت مگر ایمان نداری؟ عرض کرد چرا ولی میخواهم دلم مطمئن شود بمن خبر ده از صاحب الامر که او را دیدی؟ فرمود آری گردنی دارد مانند این و با دست خود اشاره بگردن خود نمود 
4- ضوه بن علی عجلی از مرد فارسی که نام او را برد روایت کرده است که گفت رفتم سرمن رای و ملازم آستان خانه امام یازدهم شدم بی آنکه اجازه خواهم مرا خواست چون وارد شدم و سلام کردم فرمود فلانی حالت چونست سپس فرمود بنشین سپس از حال مردان و زنانی از خاندانم پرسید و

فرمود برایچه آمدی؟ عرض کردم برای اشتیاق خدمت شما فرمود در خانه باش، گوید با حذام در خانه او بودم و میرفتم بازار و حوائج برای آنها میخریدم و چون در بیرونی که محل مردها بود میامد بدون اذن حضورش میرفتم. یکروز وارد بیرون شدم و کسی خدمت او نبود در حیاط حرکتی از درون اطاق شنیدم بمن فریاد زد در جای خود باش و قدم بر مدار من جرات نکردم بیرون آیم و نه درون اطاق بروم کنیزی از نزد آنحضرت بیرون آمد و با او چیز سر پوشیده ای بود سپس بمن فریاد کرد وارد شو من وارد شدم آن کنیز را آواز داد و برگشت باو فرمود از آنچه با تو است پرده بردار پرده را از یک بچه سفید زیبا روئی کنار زد و شکمشرا گشود و بر آن موئی روئیده بود از زیر گلو تا ناف سبز رنگ بود و سیاه نبود و فرمود این صاحب الامر شما است سپس باو دستور داد او را برد و من دیگر تا وفات ابو محمد او را ندیدم ضوء بی علی گوید بان مرد فارسی گفتم آن وقت که او را دیدی بنظرت چند ساله بود؟ گفت دو ساله، عبدی راوی حدیث گوید من بضوء گفتم اکنون تو او را چند ساله میدانی گفت چهارده ساله ابوعلی و

ابو عبد الله راویان دیگر حدیث گویند ما اکنون او را بیست و یکساله میدانیم 
5- این حدیث در باب بعد از حدیث ذو القرنین ترجمه شده است و در اینجا مکرر است 
6- از غانم ابی سعید هندی روایت شده است که گفت من در کشمیر نزد پادشاه هند بودم ما چهل کس بودیم که اطراف کرسی شاه می نشستیم، ما تورات و انجیل و زبور را خوانده بودیم و مرجع علم و دانش بودیم یکروز میان خود درباره محمد (ص) مذاکره کردیم و گفتیم او را در کتب خود یافته ایم و مورد اتفاق قرار گرفت که من در جستجوی وی بیرون آیم و از احوال او بررسی کنم من با مال فراوانی از هند بیرون آمدم ترکان راه را بر من بریدند و مرا غارت کردند و بکابل افتادم و از کابل ببلخ رفتم و در آنجا با ابن ابو شوره امیر بود نزد او رفتم و مقصد مسافرت خود را باو گفتم و او همه فقهاء و علماء راجع کرد تا با من مناظره کنند من درباره محمد از آنها پرسیدم، گفتند او پیغمبر ما محمد بن عبد الله (ص) بوده است که مرده است، گفتم جانشین و خلیفه اش کیست؟ گفتند ابوبکر بود، گفتم نژادش را برای من بگوئید؟ گفتند از قریش بود، گفتم این آن پیغمبر نیست آن پیغمبریکه ما در کتب یافته ایم خلیفه اش پسر عمش و شوهر دخترش و پدر فرزندانش می باشد، بامیر گفتند اینمرد از شرک خارج شده است و بکفر رافضیان وارد شده گردنشرا بزن، من بانها گفتم من دینی دارم و آنرا از دست ندهم مگر با دلیل روشنی، امیر حسین بن اشکیب را خواست و باو دستور داد که با اینمرد مناظره کن، گفت اینهمه علماء و فقهاء اطراف شما هستند بانها دستور بده با او مناظره کنند گفت چنانچه من بتو میگویم
تو با او مناظره کن در خلوت و با او نرمی کن، ابوسعید گوید با من خلوت کرد من درباره محمد (ص) از او پرسیدم گفت محمد چنانست که آنها برای تو گفتند جز اینکه خلیفه او پسر عمش علی بن ابیطالب عبد المطلب است و محمد هم ابن عبد الله بن عبد المطلب است و هم او شوهر دختر او فاطمه و پدر فرزندان او حسن و حسین است، من گفتم اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله و رفتم نزد امیر و اسلام آوردم و مرا بحسین نامبرده سپرد و او بمن مسائل اسلامرا آموخت، من باو گفتم که مادر کتب خود یافته ایم که خلیفه ای از دنیا نرود 