ز همه بی نیاز میشوی، بدان ای اسحق که بمن فرمود ای پسر جان بدرستی که خدای جل ثنائه طبقات زمین و کوشش کنندگان در عبادت و طاعت خود را بدون حجتی که بدان برتری جویند و بی امامی که او را پیشوا گیرند و در سنه و منهاج حق باو اقتداء کنند وانگذارد ایپسر جان امیدوارم که تو از کسانی باشی که خداوند برای نشر حق و محو باطل و اعلاء دین و اطفاء آتش ضلالت آماده کرده است ایپسرجان بر تو لازم است که ملازم زمینهای نهان و جویای قسمتهای دور آن باشی زیرا هر کدام از اولیاء خدا را دشمنی است کوبنده و ضدیست ستیزنده برای لزوم مجاهده منافقان و مخالفان حضرت او که ملحدان و معاندانند، از اینموضوع هراس بخود راه نده و بدانکه دل اهل طاعت و اخلاص برای تو بر میزند چنانچه پرندگان برای آشیانه های خود و آنان گروهی باشند بظاهر خوار و مستمند و در نزد خدا نیکان و عزیزان با شخصیتهای علیل و محتاج خودنمائی دارند و اهل قناعت و خودداری هستند، دینرا درست فهمیدند و با مبارزه مخالفان آنرا پشتیبانی مینمایند خدا آنها را متحمل ستم در دار دنیا واداشته تا در آخرت که قرارگاه ابدیست مشمول عزت واسعه گردند و بانها خوی شکیبائی داده تا عاقبت نیک و کرامت سرانجام خوشرا دریابند ایپسر جان پرتو صبر را در هر موردی از کارهایت اقتباس کن تا بدرک حسن عمل در عاقبت برسی و در آنچه قصد کنی عزت جو باش تا آنچه را موجب حمد و ذکر جمیل است بدست آری انشاء الله، ایپسرجان گویا وقت رسیده که پرچم یاری خدا بر سرت سایه افکند و آنگاهست که پیروزی و برتری میسر گردد و گویا توئی که پرچمهای زرد و علم های سفید

روی شانه هایت میان حطیم و زمزم در جنبش است و گویا توئی که در اطراف حجر الاسود دستجات بیعت کنندگان و قطارهای دوستان چون رشته مروارید در دو سوی گردبندها بر گردت منظم شده است و آواز دستها که با تو بیعت میکنند بلند است، بزرگانی را که خدا حلالزادگی و پاک تربتی آنها را میداند و دلشان از چرک نفاق پاک است و از پلیدی دوئیت و اختلاف بر کنار است باستان تو پناهنده باشند برای دین خاضعند و از عدوان بر کنارند و برای پذیرش حق خوشرویند و اهل فضل و دانشند بدین حق و برای اهل حق متدین باشند، چون پایه آنها استوار شد و ستونهای آنان برقرار گردید بواسطه اجتماع آنها همه طبقات ملل بامام نزدیک شوند، زیرا خداوند تو را در سایه درختی مبعوث کند که شاخ و برگ آن باطراف دریاچه طبریه سایه گسترده باشد در اینجا است که بامداد حق بدرخشد و تاریکی باطل برطرف شود، خدا بوسیله تو سرکشیرا درهم شکند و معالم ایمانرا برگرداند بتو استقامت همه آفاق عیان شود و صلح و آشتی رفقا آشکار گردد، کودک گهواره آرزو کند که بسوی تو برخیزد وحشی های بیابان دوست دارند که باستان تو راه عبوری داشته باشند اطراف جهان بوجود تو خرم گردد و اغصان عزت بظهور تو جنبش گیرد و مبانی حق در قرارگاه خود پا بر جا گردد و گریخته های دین به آشیانه های خود برگردند، ابرهای پیروزی سیل آسا بر تو ببارند و هر دشمنی گلوگیر شود و هر دوستی نصرت یابد و در روی زمین زورگوی متعمدی نماند و منکر ناسپاس و بدخواه کینه توز و معاند سرسختی نباشد هر کس بر خدا توکل کند او را بس است، براستی خدا امر خود را رساننده باشد بتحقیق خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است سپس فرمود ای ابو اسحق باید این جلسه ایکه با تو دارم نزد تو پنهان بماند مگر از اهل تصدیق

برادران دیندار درست هر گاه نشانه های ظهور برای تو آشکار شد برادران خود را از ما دریغ ندار و اهل مسارعت بسوی ما و یقین و مصابیح دینرا گسیل دار تا رهبری یابی انشاء الله ابراهیم بن مهزیار گوید مدتی خدمت آن بزرگوار ماندم از آنچه بانها از مسائل واضحه و چراغ های حکمت ادا شده برگرفتم که افکار سینه را از خرمی آنچه خدا در طبع آنها از حکمتهای لطیف و دانشهای ظریف نهاده سرشار میکرد تا آنکه ترسیدم خاندانی که در اهواز بجا گذاشتم از میان بروند بواسطه تاخیر ملاقات آنها از آنحضرت اجازه مراجعت گرفتم وحشت مفارقت و درد هجران خود را به عرض او رسانیدم بمن اجازه داده و درباره من دعائی کرد که ذخیره خودم و نسلم و خویشانم خواهد بود نزد خداوند انشاء الله، چون تصمیم کوچ دادم و خود را آماه حرکت ساختم بامدادی خدمت او رفتم تا وادع کنم و تجدید عهدی نمایم و مبلغ بیش از پنجاه درهم پول که همراه داشتم خدمت او گذاشتم و خواهش کردم که از من بپذیرد تبسمی کرد و فرمود ای ابواسحق اینرا برای کمک مخارج مراجعت خود بردار زیرا وطن دورست و بیابانهای بسیار در پیش داری و از اینکه ما رد کردیم غم مدار زیرا آنرا نزد خود بحساب تو گذاشتیم خدا در آنچه بتو داده برکت عطا فرماید و نعمتی که بتو ارزانی داشته ادامه دهد و بهترین ثواب نیکوکارانرا برایت بنویسد و گرامی وافرترین آثار فرمانبران را زیرا فضل از آن او است و از اوست و از من خدا برای رفیقانت درخواست دارم که وافرترین حظ را نصیب آنها کند سالم برگردند و مورد رشک گردند برگشت آنها قرین آسایش باشد. خدا راه تو را سخت نکند و دلیل تو را حیران نسازد و تو را نزد او امانت می سپارم که نه گم شود نه از میان برود بمنه و لطف حضرت او انشاء الله
ای ابو اسحق ما بعوائد احسان حق و فوائد نعمتهای او قناعت داریم و ما را از کمک دوستان خود مصون داشته فقط توقع اخلاص نیت و نصیحت بی غرض و محافظه بر امر آخرت و تقوی و سربلندی از آنها داریم گوید از خدمت او برگشتم و حمد خدای عز و جل را شیوه خود ساختم در برابر آنکه مرا هدایت کرد و ارشاد نمود و دانستم که خدا زمین خود را معطل نگذارد و خالی از حجت روشن و امام قائم نسازد و این خبر ماثور و نسب مشهور را اظهار داشتم تا بینائی اهل یقین مزید گردد و منتی که خدای عز و جل بر مردم نهاده است تعریف کرده باشم که آن ایجاد نژاد پاک و تربت تابناک ائمه است و مقصودم ادای امانت و تسلیم آن حقیقتی است که روشن شده تا خدای عز و جل مله هادیه و طریقه مستقیمه پسندیده را قوه و عزم و تائید نیت و پشتیبانی و اعتقاد عصمت عطا کند و الله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم 
21- و از یکی از اساتید علم حدیث بنام احمد بن فارس ادیب شنیدم میگفت در همدان داستانی شنیدم و آنرا برای یکی از برادران خود گفتم او از من خواهی کرد که بخط خود آن داستان را برای او بنویسم و نتوانستم مخالفتش کنم من آن را نوشته و عهده آن بر کسی است که آن را نقل کرده است. شرح داستان در همدان مردمی هستند که فامیل بنی راشد معروفند و همه شیعه هستند و مذهب امامت دارند من

پرسش کردم که چرا در میان مردم همدان این یک فامیل شیعه شدند یکی از پیره مردان آنها که ظاهر الصلاح بود و چهره دینی داشت بمن گفت سبب اینستکه جد ما را شد که بوی نسبت دار بحج رفته بود و گفته است که چون از حج برمیگشتم و چند منزل در بیابان طی کرده بودند میل کرده بود از راحله خود فرود آید و پیاده برود چون مقدار زیادی پیاده رفتم خسته شدم و خوابم گرفت با خود گفتم یک خوابی میکنم و استراحت می نمایم تا آ