 تو فرود است محاکمه اعمال با تو است، ای بهترین سوال شده و بهترین عطا بخش ایراستگو، ای آفریننده، ای

کسی که دستور دعا دادی و ضامن اجابت شدی، ای کسی که فرمودی مرا بخوانید تا پاسخ گویم، ای کسی که فرمودی چون بندگانم مرا بخوانند من نزدیک و جوابگویم دعای خواننده را چون مرا بخواند و بایست از من جواب خواهند و بمن معتقد باشند تا شاید رهبری شوند، ای کسی که گفتی ایبندگان من که اسراف و خلاف کردید خودتان از رحمت خدا نومید مباشید بدرستی که خدا همه گناهان را می آمرزد بدرستی که او آمرزنده و مهربان است سپس بعد از ذکر ایندعا براست و چپ نگریست و فرمود میدانید امیر المومنین در سجد شکر چه میفرمود؟ عرض کردیم چه میفرمود فرمود عادت داشت که میگفت: ای کسی که اصرار اصرار کننده ها جز جود و کرم او نیفزاید، ای کسی که خزینه های آسمانها و زمین از آن او است، ای کسی که خزینه هم کم و بیش از او است. بد کرداری من تو را از خوشرفتاری با من باز ندارد. من از تو خواهش دارم که با من چنان کنی که شایسته تو است تو اهل جود و کرم و در گذشتی پروردگارا خدایا با من آن کن که شایسته آنی تو بر کیفر توانائی و من در خود آنم نه در برابرت دفاعی دارم و نه پوزشی، من از گناهانم بیزارم و رو بسوی تو دارم. من بگناهان خود اعتراف می کنم تا از من درگذرد. تو بهتر از من آنها را میدانی بحضرت تو برگشتم از هر خطائی که کردم. از هر بدی که نمودم پروردگارا مرا بیامرز. بمن مهربانی کن و از آنچه میدانی درگذر زیرا تو عزیزتر و کریمتری و برخواست و بطواف رفت و ما هم باحترام او برخاستیم. باز فردا همین وقت برگشت و ما هم چونگذشته بپیشواز او بپا خاستیم و در میان ما نشست و براست و چپ نگریست و فرمود علی بن الحسین (امام چهارم) را شیوه این بود که در اینجا (با دست خود اشاره بحجر و زیر میزاب طلا کرد) بسجده میرفت و میگفت: کوچک بنده ات در آستان تو است. مستمندت بر آستانه تو است. از تو خواهشی دارد که جز تو در آن توانائی ندارد، سپس براست و چپ نگریست و رو بمحمد بن قاسم علوی کرد و فرمود ایمحمد بن
قاسم تو عاقبت بخیری انشاء الله و برخواست و بطواف رفت. همه ماها آنچه از دعا بما آموخت یاد گرفتیم و همه فراموش کردیم که از حال او یادآور شویم تا روز آخر اقامت در مکه روز آخر محمودی بماها رو کرد و گفت شناختید این جوان را؟ گفتیم نه گفت بخدا این صاحب الزمان بود، گفتیم ای ابو علی از کجا میگوئی؟ گفت من هفت سال است که از درگاه خدا خواهش داشتم که صاحب الزمان را بمن بنماید، گوید یکشب عرفه بود که همیه جوان را بعینه دیدم که دعای عرفه را میخواند از او پرسیدم از چه مردمی هستی؟ گفت از این مردم از کدام قسم مردم از عرب یا از موالی؟ از مردم عرب از کدام تیره عربها از شریفترین و بزگوارترین آنان شریفترین و بزرگوارترین آنان کیانند؟ بنو هاشم از کدام خاندان بنی هاشم؟ از صاحب برترین مقام و بلندترین درجه آنها کدام خاندان بنی هاشمند آنان که سرها را شکافتند و مردم را اطعام کردند و در دل شب که مردم بخوابند نماز گذارند من دانستم که او علوی نژاد است و او را برای آنکه از نژاد علی است دوست داشتم ولی یکباره از نظرم پنهان شدن و ندانستم باسمان بالا رفت یا بزمین فرو شد، از آنمردیکه اطرافش بودند پرسیدم شما این علوی را میشناسید؟

آری او هر سال با ما پیاده بمکه می آید، گفتم سبحان الله بخدا من در او اثر پیاده روی ندیدم سپس از عرفه با دلی از فراقش پر غم و سینه پر هم بمزدلفه برگشتم و در آنجا خوابیدم و در خواب رسول خدا (ص) را دیدم و بمن فرمود ایمحمد مقصود خود را دیدی عرض کردم ای آقای من کدام بود؟ فرمود آن را که در سر شب دیدی صاحب الزمان شما بود چون اینداستان را از او شنیدیم همه او را بباد سرزنش گرفتیم که چرا پیش از این موضوع خبر نداد گفت من تاکنون بهیچوجه یادم نبود 
25 - عمار بن حسین بن اسحق اشروسی هم همین حدیث را بسند خود از سلیمان بن ابو نعیم انصاری روایت کرده است 
26- ابوبکر محمد بن محمد بن علی بن محمد بن حاتم هم آن را بسند مفصل خود روایت کرده است. 
27- ابوالحسن بن وجناء بواسطه پدرش از جدش روایتکرده است که گوید در خانه حسن بن علی (امام یازدهم) بودیم که سواران خلیفه بهمراهی جعفر بن علی کذاب ما را در میان گرفتند و مشغول چپاول و غارت شدند و همه توجه من بحضرت قائم علیه السلام و حفاظت او بود گوید بناگاه دیدم آنحضرت آمد و در میان آنان پیش چشم من از در خانه بیرون رفت و او شش سال داشت و کسی او را ندید

تا پنهان شد. 
28- در بعضی از کتب تاریخ نوشته دیدم و از کسی نشنیدم که محمد بن حسن بن عباد روایتکرده است که ابو محمد علیه السلام روز جمعه وقت نماز بامداد درگذشت و در آن شب که هشت روز از شهر ربیع الاول دویست و شصت و شش هجری بود نامه های بسیاری برای مدینه بدست خود نوشته بود و کسی جز صیقل کنیز و عقید خادم و دیگران که خدای عز و جل میداند و بس حضور او نبوده است عقید گوید از ما آب جوشیده مصطکی خواست و برایش حاضر کردیم فرمود اول نماز میخوانم مرا آماده نماز کنید برای او آب وضوء آوردیم و دستمالی در دامنش گستردیم آب را از دست صیقل گرفت روی دو دست را تا مرفق یکبار یکبار شست و بسر و دو پایش مسحی کرد و نماز صبح را در همان بستر خود بجا آورد و قدح را گرفت تا بنوشد، چون بلب مبارک برد لرزه داشت و بدندانهای پیشین او میخورد و دستش میلرزید، صیقل قدح را از دست او گرفت و همان ساعت درگذشت و در خانه خود در سرمن رای کنار پدرش بخاک سپرده شد و غریق کرامت حق جلاله گردید و عمرش بیست و نه سال تمام بود، عباد در این حدیث برای خود من گفت. چون خبر وفات ابی محمد بگوش مادرش رسید بسرمن رای آمد و داستان های بسیار مفصل با برادر آنحضرت جعفر دارد که از او طلب ارث نمود و پیش خلیفه از او معایت کرد و کشف ستر او نمود که خدا دستور حفظ او را داده است. صیقل در این وقت ادعا کرد که آبستن است و او را بخانه معتمد عباسی بردند و زنان معتمد و خدام او و زنان موفق و خدام و زنان قاضی ابن ابی الشوارب همه در حال مامور بازرسی او شدند و او را مراقبت میکردند تا حوادث زیر بر سر

آن ها ریخت 1 - حادثه خروج صفاریان در خراسان 2 - مرگ ناگهانی عبید الله بن یحیی بن خاقان و بیرون رفتن آنها از سرمن رای 3 - شورش صاحب الزنج و قرمطیان در بصره و حوادث دیگر که سبب شد آن ها را از صیقل باز داشت 
29- ابو سهل بن نوبخت گوید عقید خادم گفت ولی خدا حجت بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب صلوات الله علیهم شب جمعه غیره رمضان سال دوییست و پنجاه و چهار هجری متولد شد کنیه او ابوالقاسم بود و او را ابو جعفر هم میگفتند لقبش مهدی بود و هم حجت خدایعز و جل بود در روی زمین بر همه خلق مادرش صیقل جاریه بود و مولدش سرمن رای در دار الرصافه، همه مردم در وضع ولادتش اختلاف دارند. بعضی اظهار کنند و برخی کتمان نمایند و بعضی از ذکر خیر او قدغن کنند و برخی ذکر او را آشکار سازند و خدا داناتر است باو 
30 - 