از امور دیگر انکار نشود که همه بر خلاف معمول و ظاهر عقول است بلکه اعتراف بدان لازم باشد چون که از پیغمبر (ص) نقل شده است و همچنان اعتراف بحضرت قائم از طریق نقل اخبار لازمست. در کدام عقل روا باشد که اصحاب کهف در میان غار خود سیصد و نه سال بمانند آیا جز قرآن بر آن دلالت دارد پس چرا در امر قائم از راه نقل اعتراف نشود چگونه باخباریکه از وهب بن منبه و کعب الاحبار راجع بمحالاتیکه نتوان نسبت به پیغمبر (ص) داد تصدیق میکنند و بانچه از پیغمبر و ائمه راجع بامر قائم و غیبت و ظهور او روایت شده تصدیق ندارند با آنکه تصریح دارد ظهور او بعد از شک اکثر مردم و برگشت آنها از قول بامامت او است چنانچه اخبار صحیحه درباره آن رسیده است آیا این جز مکابره و روگردانی از حق علتی دارد؟ و چرا نمیگوید چون در اهل زمان کسی که عمر طولانی کند وجود ندارد لازم است که عمر دراز در جنس مشهور بشر باشد برای تصدیق گفتار صاحب شریعت و جنسی معروفتر از حضرت قائم نباشد زیرا او در شرق و غرب عالم در زبان دوست و دشمن خود معروفیت دارد و اگر غیبت امام دوازدهم دروغ باشد با اینهمه روایات صحیح قطعی که از پیغمبر رسیده است و خبر بوقوع آن داده است نبوت او باطل باشد زیرا او اخبار از وقوع غیبت کرده است و دروغ درآمده است و اگر در یک موضوع دروغ او محقق باشد پیغمبر نباشد و چگونه

میتوان او را درباره اخبار دیگر چون خبر دادن از اینکه عمار را گروه شورشیان اسلام میکشند و اینک ریش امیرالمومنین از خون سرش خضاب شود و اینکه حسن بن علی مقتول باسم است و در اینکه حسین بن علی مقتول با سیف است و او را نباید راجع بامر قائم و وقوع غیبت راستگو دانست با اینکه شخص او را بنام و نسب معین کرده است بلکه پیغمبر (ص) در همه گفتارش راستگو است و در همه اصولش درست است و ایمان هیچ بنده درست نباشد تا در دل خود تردیدی و حرجی نیست بانچه پیغمبر قضاوت کند راه ندهد و در همه امور بدرستی تسلیم او باشد و شک و تردید نداشته باشد اسلام اینست اسلام قبول و انقیاد است، هر کس جز اسلام دینی بجوید از او پذیرفته نیست و در آخرت از زیانکار است. 
و از اعجب عجائب که مخالفین ما روایت کرده اند عیسی بن مریم بزمین کربلا عبور کرد، دید جمعی آهو در آنجا جمع شدند بسوی آنها رفت و آن آهوها میگریستند او هم با حواریون خود نشست و گریست و گریستند و آنها نمیدانستند که چرا عیسی آنجا نشست و چرا گریست عرض کردند یا روح الله و کلمته چه باعث گریه شما است؟ فرمود: میدانید اینجا چه سرزمینی است؟ نه نمیدانیم فرمود اینجا زمینی است که سبط رسول احمد و جگر گوشه حره طاهره بتول همانند مادرم گشته میشود و در تربتی خوشبوتر از مشک بخاک سپرده میشود زیرا آن تربت سبط شهید است و تربت

پیغمبران هم چنین است، این آهوان با من سخن کنند و گویند ما از شوق تربت سبط مبارک و شهید در این زمین میچریم و بعقیده خود اینجا از هر درنده و صیادی در امن هستند سپس بشک یکی از آن آهوها را برداشت و بوئید و فرمود بار خدایا آنرا همیشه باقی دار تا پدرش آنرا ببوید و برای او تسلیت و دل آرامی باشد و آن بشک تا روزگار امیرالمومین بجا ماند و آنرا بوئید و گریست و چون بکربلا عبور کرد داستان آنرا نقل کرد، باور کنند که پشک آن آهوان بیش از پانصد سال میماند و گذشت زمان و باد و باران و گذشت ایام و لیالی و تابش آفتاب آنرا تغییر نمیدهد و باور ندارند که قائم آل محمد (ص) میماند تا با شمشیر ظهور کند و دشمنان خدا را عز و جل نابود سازد و دین خدا را آشکار کند با همه اخباریکه از پیغمبر و ائمه (ع) در نص بر او بنام و نسب و غیبت طولانی وارد شده است و در اینکه روش گذشتگان از نظر طول عمر در او جاری شده است، این جز عناد و انکار حق چیز دیگری هست؟ نعوذ بالله من الخذلان.
4- ابن عباس گوید من در خروج امیرالمومنین بصفین با او بودم، چون به نینوی در کنار شط فرات نزول کرد باواز بلند فرمود ای پسر عباس اینجا را میشناسی؟ عرض کردم نه یا امیرالمومنین، فرمود اگر مثل من آنرا میشناختی بی گریه از آن نمیگذشتی؟ چون من گریه میکردی و حضرت گریست تا ریش مبارکش تر شد و اشک بر گونه هایش روان شد و ما هم با او گریستیم و میفرمود آه آه مرا با آل ابی سفیان چکار است؟ و مرا با آل حرب و حزب شیطان و اولیاء کفر چکار است، ای ابو عبد الله

صبر کن پدرت آنچه را تو میبینی دیده است سپس آبی خواست و وضوء ساخت و هر چه خواست نماز خواند و همان سخن سابق را پس از نماز تکرار کرد و اندکی خوابید و بیدار شد و فرمود ای پسر عباس عرض کرد من اینجا هستم فرمود برایت باز نگویم که الساعه چه در خواب دیدم، عرض کرد چشمانت بخواب رفت و خواب خوشی دیدی یا امیر المومنین، فرمود در خواب دیدم که مردان سفید روئی با بیرقهای سفید از آسمان فرود آمدند و شمشیرانی بکمر دارند که سپید است و میدرخشد و در اطراف این زمین خطی کشیدند، سپس دیدم این نخلهای خرما برگهای خود را بیکدیگر زدند و پریشان گردیدند و خون تازه از آنها فرو میچکد و دیدم فرزندم و جگر گوشه ام حسین در میان این خونها غرق است و استغاثه میکند و کسی بفریاد او نمیرسد و این مردان سپید رو که از آسمان فرود شدند او را ندا کنند و گویند صبر کنید ای آل رسول که شما بر دست اشرار مردم کشته میشوید ای ابا عبد الله این بهشت است که که بتو مشتاق است، سپس مرا سر سلامتی دادند و میگفتند ای ابو الحسن مژده بادت که خدا روز قیامت که مردم در برابر پرورگار جهانیان قیام میکنند خدا چشمت را روشن میکند سپس بیدار شدم و به آنکه جانم بقبضه قدرت او است هر آینه صادق مصدق ابو القاسم احمد بمن گفته است که من در مسافرتم بسوی شورشیان بر ما آنرا خواهم دید و این سرزمین کرب است و بلا و نوزده مرد در آن دفن شوند که فرزندان من و فاطمه باشند و آن در آسمانها معروف است آن را ارض کرب و بلا خوانند چنانچه بقعه حرمین و بقعه بیت المقدس را ذکر کنند سپس فرمود ای پسر عباس بگرد و پشک آهو برای من بجو من هرگز دروغ نگفته و دروغ نشنیدم و آن پشک ها زرد است و هم رنگ زعفران است

ابن عباس گوید از آنها جویا شدم و آنها را گرد آورده یافتم و فریاد کرد و یا امیر المومنین بدانها بر همان وضعیکه گفتی دست یافتم فرمود خدا و رسولش راستگفتارند برخواست و دوید و آنها را برداشت و بوئید و فرمود اینها همان خودشان است ایپسر عباس میدانی این پشکها چیستند اینها را عیسی بن مریم بوئیده است برای آنکه با حواریون خود بدانها عبور کرده است و این آهوها را گرد هم دیده است و آن آهوان پیش او رفته اند و میگریستند و او هم نشسته و گریسته و حواریون هم با او نشستند و گریستند و نمیدانستند برای چه نشسته و برای چه گریسته، گفتند یا روح الله و کلمته چه چیز تو را میگریاند فرموده است میدانید این چه زمینی است؟ گفتند نه نمیدانیم فرموده است این زمینی است که سبط رسول (ص) احمد مرسل در آن کشته میشود که جگر گوشه حره طاهره بتول شبیه مادرم میباشد و در همین زمین بخاک سپرده میشود و این زمین از مشک خوشبوتر ا