م هر گاه جوان دویست سال عمر کند بتحقیق لذت و بهای زندگانی از دست رفته است عبد الملک گفت من بچه بودم که این شعر برایم روایت شد ای ربیع بخت بلندی داشتی زندگانی خود را برای من شرح بده گفت من دویست سال در دوران فتره میان عیسی و محمد زندگانی کردم و یکصد و بیست سال در دوران جاهلیت زیستم و شصت سال هم در مسلمانی بسر بردم گفت مرا از آن جوانان

قریش خبر ده که هم نامند گفت از هر کدام خواهی بپرس گفت از عبد الله بن عباس بگو، گفت فهم است و دانش است و عطاء است و حلم است و مهمان پذیر بزرگواریست گفت از عبد الله بن عمر بگو، گفت حلم است و علم است و توانائی و کظم غیظ و دوری از ظلم. گفتند از عبد الله بن جعفر بگو، گفت گلی است که بویش خوش و بسیدنش نرم و ضررش برای مسلمانان اندک است گفت از عبد الله بن زبیر بگو، گفت کوهی است سخت که از آن سنگ میبارد گفت آفرین از کجا بحال آنها مطلع شدی؟ گفت از قرب جوار و کثرت استخبار
ابی کلبی از پدرش روایت کرده است که از شیوخ قبیله بجیله که چون آنان خرم و خوش هیئت ندیدم شنیدم گزارش میدادند که شق کاهن سیصد سال عمر کرد و چون وفاتش رسید قومش بر گرد او جمع شدند گفتند بما وصیت کن که اکنون روزگار تو را از دست ما میرباید گفت: با یکدیگر

پیوند شوید و از هم مگسلید، با یکدیگر کمک کنید و بهم پشت نکنید، صله رحم کنید و عهد نگهدارید شخص بردبار را آقای خود سازید، کریم را تجلیل کنید و ریش سفیدان را احترام نهید و پست فطرت را خوار کنید، در موقع جد از شوخی بر کنار باشید، بخش خود را بمنت کدر نکنید، چون قدرت یافتید عفو کنید و چون ناتوان بودید صلح کنید و چون با شما مکر کردند شما احسان کنید از بزرگان خود سخن بشنوید در سختی دشمن راه صلح را باقی گذارید زیرا نهایت شکنجه زخمی است که بزودی بهبود نگردد بر حذر باشید از طعن در نژاد مردم، از بدیهای خود جستجو نکنید، دختران خود را بغیر هم کفو خود ندهید، زیرا که این سفارشی است قادح و حکمی است واضح، نرمی نرمی نه سخت گیری که سخت گیری سرانجام پشیمانی دارد و گله مندی بار آرد، صبر کلمه موثریست، قناعت بهترین مال است و مردم پیروان طمع و همعنان حرص و حمالان بیتابی و جزعند، همدیگر را واگذاشتن جان خواریست تا امیدوار بمال خود هستید و ترس از محل زندگی دارید همیشه با دیدگان خواب آلوده نگاه میکنید سپس گفت چه اندرز خوبی است که از زبان شیرین و شیوائی چکیده اگر دلی که در آن جای کند محکم و جایگاهش منیع و مستحکم باشد، سپس جان داد مصنف این کتاب گوید مخالفان ما چنین احادیثی را نقل کنند و باور دارند و حدیث شداد بن عادم بن ارم را روایت کنند و گویند نهصد سال عمر کرد و صفت بهشت او را روایت کنند که از چشم مردم غائب است و با آنکه در روی زمین است کسی آنرا نبیند ولی بقائم آل محمد (ص) تصدیق ندارند و اخباریکه درباره او رسیده تکذیب کنند بمحض انکار حق و عناد با اهل آنفصل دهم : در آداب معاشرت ظالمان و قليلى ازاحوال ايشان 
بسند معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام منقول است كه : بشيعيان خود فرمود، كه اى گروه شيعه گردنهاى خود را ذليل مكنيد بترك اطاعت پادشاه خود، پس اگر عادل باشد از خدا بطلبيد كه او را باقى بدارد، اگر ظالم و ستمكار باشد از خدا بطلبيد كه او را باصلاح آورد كه صلاح شما در صلاح پادشاه شما است ، پادشاه عادل بمنزله پدر مهربان است و از براى او بخواهيد آنچه از براى خود مى خواهيد، و از براى او مخواهيد آنچه از براى خود نمى خواهيد.
بسند معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند پادشاه خود را بر نيكى كردن به او.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه متعرض پادشاه ظالمى شود واز او آزارى بيابد، خدا او را بر آن آزار ثواب ندهد و صبر او را روزى نكند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه مدح كند پادشاه ظالمى را و نزد او شكستگى و تذلّل كند، براى طمع دنيا قرين او باشد، در جهنم زيرا كه حقتعالى ميفرمايد وَلا تَرْكَنُوا اِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النّارُ يعنى به دل ميل مكنيد بسوى آنها كه ظلم ميكنند، پس مس ميكند شما را آتش و فرمود هر كه راهنمائى كند ظالمى را بر ظلم در جهنم باهامان وزير فرعون باشد و هر كه از جانب ظالمى خصومت كند، يا يارى او نمايد در آن حصومت چون ملك الموت نزد او آيد بگويد، بشارت باد ترا بلعنت خدا و آتش جهنم و هر كه تازيانه در دست گرفته گرداند از آتش جهنم كه درازاى آن هفتاد ذرع باشد و مسلط گرداند آنرا بر او درجهنم و نهى فرمود از حاضر شدن بر سر سفره فاسقان .
حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام در وقت فوت وصيت فرمود به حضرت امام حسن عليه السّلام كه دوست دار صالحان را براى صلاح ايشان ، مدارا كن بظاهر با فاسقان و در دل دشمن ايشان باش .
در حديث ديگر فرمود كه حضرت عيسى با بنى اسرائيل عليه السّلام ميگفت ، كه يارى نكنيد ظالم را بر ظلمش كه فضل شما باطل ميشود.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : سه چيز است كه دل را فاسد ميكند، ونفاق را در دل ميروياند چنانچه آب درخت را ميروياند، شنيدن سازها و خوانندگيها و فحش گفتن ، وبدر خانه پادشاه رفتن و از پى شكار رفتن .
از حضرت صادق منقول است كه : نگاه داريد و حفظ كنيد دين خود را بپرهيزكارى از محرمات و قوت دهيد دين خود را بتقيه كردن از مخالفان و مستغنى شدن بخدا از طلب كردن حوائج از پادشاهان ، بدانيد هر مؤ منى كه خضوع وشكستگى كند، نزد صاحب سلطنتى يا كسى كه مخالف او باشد در دينش از براى طلب آن دنيائيكه در دست او است خدا او را گمنام كند، دشمن دارد او را و او را بخود بگذارد، و اگر چيزى از دنياى او بدستش بيايد خدا بركت را از آن بردارد، و او را ثواب ندهد اگر خرج كند در حج يا عمره يابنده آزاد كردن .
در حديث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : چون روز قيامت شود منادى از جانب حق تعالى نداكند، كه كجايند ظالمان و مددكاران ايشان و آنانكه دوات ايشان را ليقه گذاشته اند، يا سر كيسه براى ايشان بسته اند يا مد قلمى بايشان داده اند آنها را هم با ظالمان محشور كنند.
در حديث معتبر ديگر فرمود كه هيچ بنده بپادشاهى نزديك نميشود، مگر آنكه از خدا دور ميشود، هيچ بنده مالش زياد نميشود، مگر آنكه حسابش دشوارتر ميشود و هيچ بنده اتباعش بيشتر نميشود، مگر آنكه شياطين او بيشتر ميشوند، و فرمود زينهار كه احتراز كنيد از در خانه پادشاهان و آنها كه با پادشاهان ميباشند، كه نزديكترين شما بآنها دورترين شمايند از خدا پادشاهان و آنها كه با پادشاهان ميباشند، كه نزديكترين شما بآنها دورترين شمايند از خدا و هر كه پادشاه را بر خدا اختيار كند خدا پرهيزكارى را از او بردارد، او را حيران گرداند.
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه معذور دارد ظالمى را در ظلم او خدا مسلط گرداند بر او كسى را كه ظلم بر او كند، پس اگر دعا كند دعايش مس