تجاب نشود و خدا اورا بر آن ستم كه ميكند ثواب ندهد.
در حديث صحيح ديگر فرمود كه هر كه يارى دهد ظالمى را بر مظلومى پيوسته حق تعالى بر او خشمناك باشد، تا دست از آن يارى بردارد.
در حديث ديگر فرمود كه در زمان حضرت موسى عليه السّلام پادشاهى ظالمى بود كه حاجت مؤ منى را بشفاعت بنده صالحى برآورد، پس ‍ پادشاه و آن مرد صالح هر دو در يك روز مردند و همگى بر جنازه آن پادشاه جمع شدند، درهاى بازارها را بستند براى مردن او تا سه روز، آن مرد صالح در خانه خود ماند تا كرمهاى زمين رويش را خوردند، پس حضرت موسى بعد از سه روز مرده آنمرد صالح را بآنحال مشاهده كرد و گفت پروردگارا آن دشمن تو بود كه با آن اعزاز و اكرام او را برداشتند، و اين دوست تست و باين حال مانده است ، حق تعالى وحى فرستاد باو كه يا موسى اين دوست من از آن جبار حاجتى سئوال كرد، آن را برآورد او را مكافات دادم براى بر آوردن حاجت اين مؤ من و كرمهاى زمين را بر روى اين مؤ من مسلط كردم براى سئوالى كه از آن جبار كرد.
در حديث ديگر منقول است كه : سليمان جعفرى به حضرت امام رضا عليه السّلام عرض كرد، كه چه ميفرمائيد در كارهائى كه مردم متكفل ميشوند، ازجانب پادشاهان حضرت فرمود كه داخل شدن در اعمال ايشان و يارى ايشان كردن و سعى در حوائج ايشان نمودن ، معادل كفر است و عمدا نظر بسوى ايشان كردن ، گناه كبيره است .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه : هر كه برود نزد توانگرى و بنزد او شكستگى كند براى توانگرى او دو ثلث دينش ‍ ميرود.
در حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : هر كه برود بسوى پادشاه ظالمى و او را بپرهيزكارى بكند، و پند و نصيحت بگويد او را مثل ثواب جن و انس بوده باشد، از على بن حمزه منقول است كه : گفت من دوستى داشتم از نويسندگان بنى اميه با من بخدمت حضرت صادق عليه السّلام آمد، عرض كرد كه من در ديوان بنى اميه كار ميكردم و مال بسيار بهم رسانيدم ، حضرت فرمود كه اگر نه اين بود كه مردم براى بنى اميه كتابت ميكنند، و غنيمت براى ايشان جمع ميكنند، از براى ايشان جنگ ميكنند، و نزد ايشان حاضر ميشوند هر آينه حق ما را غصب نميكردند، آن شخص گفت كه آيا مرا چاره اى هست حضرت فرمود اگر بگويم خواهى كرد؟ گفت ميكنم فرمود كه هر چه كسب كرده در ديوان ايشان آنچه صاحبش را مى شناسى پس ده و آنچه نمى شناسى تصدق كن و اگر چنين كنى من ضامن بهشت ميشوم براى تو، آن شخص ساعتى سر در زير افكند پس گفت چنين ميكنم ، على بن ابى حمزه گفت كه آن جوان با ما بكوفه آمد و تمام مال خود را داد حتى آن جامه هائى كه پوشيده بود و ما در ميان خود مالى جمع كرديم و جامه ها براى او خريديم و خرجى براى او فرستاديم ، بعد از چند ماهى بيمار شد چون من بديدنش رفتم در حال جان كندن بود پس چشم گشود و گفت حضرت صادق عليه السّلام بضامنى خود وفا كرد اين را گفت ومرد، او را فن كرديم و در سال ديگر بخدمت آنحضرت رفتم چون نظر آنحضرت بر من افتاد فرمود واللّه كه براى رفيق تو بضامنى خود وفا كرديم .
ازمفضل بن مزيد كه نويسنده خلفا بود وشيعه بود منقول است : كه بخدمت حضرت صادق عليه السّلام عرض كرد، كه ميدانيد خدماتى كه من نزد اين خلفا ميكنم ، حضرت فرمود كه آنچه بهم ميرسانى بشيعيان بده حق تعالى ميفرمايد، كه حسنات گناهان و سيئات را ميبرد.
در حديث معتبر منقول است كه : صفوان شتردار بخدمت حضرت امام موسى آمد حضرت فرمود كه همه چيز تو خوبست بغير از آنكه شترهاى خود را بهارون الرشيد كرايه ميدهى ، صفوان گفت واللّه كه من شتر خود را باو كرايه نداده ام براى كاربدى يا شكارى يا لهوى وليكن از براى راه مكه باو كرايه دادم ، من خود با او نميروم نوكران و غلامان خود را ميفرستم حضرت فرمود آيا ميخواهى آنقدر زنده باشند كه كرايه تورا بدهند، گفت بلى فرمود هر كه زندگى ايشان را خواهد از ايشان است ، هر كه از ايشان است از اهل جهنم است .
در حديث ديگر منقول است كه : عبدالغفار بن القسم از حضرت امام محمد باقر و حضرت صادق عليه السّلام پرسيد كه چه ميفرمائيد درباب رفتن بنزد پادشاه فرمود، كه خوب نميدانم براى تو گفت بسيار است كه بشام ميروم و مرا بنزد ابراهيم پسر وليد ميبرند، حضرت فرمود كه رفتن بنزد شاه و حكام باعث سه چيزبد ميشود، اول محبت دنيا دويم فراموشى مرگ سيم راضى نبودن آنچه خداتو را روزى كرده است ، گفت يابن رسول اللّه من مرد عيال بارم و بتجارت ميروم بآنجا براى منفعت حضرت تجويز اين فرمود.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه : هر كه راضى باشد بحكم پادشاه ظالمى و اعانت او كند، از دوستان او خواهد بود.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : دو صنفند از امت من كه صلاح ايشان موجب صلاح تمام امت است ، فساد ايشان موجب فساد امت ، فقيهان و پادشاهان .
حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه اميد نجات دارم براى هر كه اعتقاد بامامت ما داشته باشد از اين امت مگر سه كس صاحب استيلائيكه ظلم كند بر رعيت خود و كسيكه در دين بدعت كند و كسيكه علانيه فسق كند، فرمود سه كسند كه هر كه با ايشان منازعه كند ذليل و بيمقدار ميشود پدر و پادشاه و قرض خواه .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : بيوفاتر و كم دوست تر از همه كس پادشاهانند.
در حديث حسن از آن حضرت منقول است كه : هر كه حكومت مردم اختيار كند وعدالت كند و در خانه خود را بگشايد، پرده بردارد كه همه كس راه باو داشته باشد، باحوال همه مردم برسد بر خدا لازم است كه ترس او را در قيامت بايمنى مبدل گرداند، او را داخل بهشت كند.
در حديث ديگر فرمود كه چون حق تعالى خير رعيت را خواهد پادشاه مهربانى بر ايشان مسلط مى گرداند، براى او وزير عادلى ميسر مى گرداند، وبسند معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : خداوند عالميان ميفرمايد كه منم پروردگارى كه بجز من خداوندى نيست آفريده ام پادشاهان را و دلهاى ايشان بدست من است پس هر گروهى كه طاعت من بكنند، دلهاى پادشاهانرا بر ايشان رحمت مى گردانم ، پس مشغول مگردانيد خود را بدشنام دادن پادشاهان و توبه كنيد بسوى من تا دلهاى ايشان را بر شما مهربان بگردانم .
در حديث ديگر فرمود كه چون حق تعالى بهشت را خلق نمود فرمود ببزرگوارى خود سوگند ميخورم كه داخل بهشت نميكنم ، كسى را كه هميشه شراب خورد، سخن چينان را و دويت را چوبكيان ظالمان را و شكافندگان قبرها را و تمقاچيان را كه عشور از مردم ميگيرند وقطع كننده رحم را و كسيكه بجبر قائل باشد.
در حديث ديگر فرمود هر كه بناحق سر كرده جماعتى شود، بر ايشان استيلا يابد حق تعالى او را در كنار جهنم بازاى هر روزى هزار سال بدارد، چون محشور شود دستهايش در گردنش بسته باشد، پس اگر بامر خدا در ميان ايشان عمل كرده باشد خدا او را رها كند، اگر ظلم بر ايشان كرده باشد، او را بجهنم اندازد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه والى مسلمانان شود و ايشان را ضايع گذارد وباحوال ايشان نپرد