زد خدا او را ضايع بگذارد، رحمت خود را از او بازگيرد.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه : هر والى كه مردم را ممنوع سازد از آنكه كارهاى خود را باو عرض كنند، حق تعالى در قيامت حاجت او را برنياورد و اگر چيزى برسم هديه بگيرد چنانست كه از غنيمت دزدى كرده است كه بدترين دزدى هاست و اگر رشوه بگيرد چنان است كه به خدا شرك آورده باشد و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حق تعالى وحى فرمود بسوى پيغمبرى از پيغمبران كه درمملكت پادشاه جبارى بود كه برو و بآن پادشاه بگو كه من ترا پادشاه نكرده ام كه خون مردم را بريزى و مالهاى ايشان را بگيرى براى اين تو را پادشاه كرده ام كه صداهاى مظلومان را از من بازگيرى ، بدرستى كه من ترك بازخواست ستمها كه برايشان شود، نميكنم هر چند كافر باشند.
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : در جهنم كوهى هست كه آن را سعدا ميگويند و در آن كوه وادى هست كه آن را سقر ميگويند، در آن وادى چاهى هست كه آن را هبهب گويند هر گاه كه پرده آن چاه را برمياندازند اهل جهنم از گرمى آن بفرياد ميآيند و آنچاه جاى جباران است .
در روايت ديگر منقول است : از محمدبن اسمعيل بن نوح كه حضرت امام رضا عليه السّلام فرمود: كه خدا را درپادشاهان جماعتى هست كه خدا دين حق را بايشان عطا فرمود، ايشان را استيلا بر شهرها داده است كه بسبب ايشان از دوستانش ضررها و ستمها را دفع كند و ببركت ايشان باصلاح آورد امور مسلمانان را و مؤ منان در حالهاى بد بايشان پناه ميبرند، محتاجان و شيعيان ما بايشان متوسل ميشوند، مؤ منان بحق و راستى و ايشانند امينان خدا در زمين و نور ايشان روشنى ميدهد اهل آسمان را چنانچه ستاره ها روشنى ميدهند اهل زمين را و در قيامت نور ايشان عرصه محشر را روشن ميكند، ايشان براى بهشت خلق شده اند اگر خواهى كه از ايشان باشى شادگردان مؤ منان از شيعيان ما را.
در حديث صحيح از حضرت امام موسى عليه السّلام و در حديث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه برساند بپادشاهى حاجت كسى كه نتواند حاجت خود را باو رساند حقتعالى پاهايش را در قيامت بر صراط ثابت گرداند.
در حديث معتبر منقول است كه : حميرى عريضه نوشت بخدمت حضرت صاحب الامر، كه شخصى هست كه متصدى اوقاف است و حلا ميداند تصرف در آنها را و بى پروا ميگيرد و صرف ميكند، من گاهى در ده او وارد ميشوم ، اگر طعام او را نخورم با من عداوت ميكند، گاهى هديه هم براى من ميفرستد، حضرت در جواب نوشتند كه اگر اينمرد مالى و معاشى بغير آنچه در دست اوست از وقف دارد، طعامش را بخور و احسانش را قبول كن و اگر بغير آن مال حرام چيزى ندارد، طعامش را مخور و مالش را قبول مكن .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : سه دعاست كه از درگاه خدا رد نميشود، دعاى پدر براى فرزند نيكوكار و نفرين او بر فرزندان بد كردار و نفرين مظلوم بر ظالم و دعاى مظلوم براى كسيكه انتقام از ظالم براى او بكشد، دعاى مؤ من براى مؤ منى كه از براى دوستى اهل بيت او را بمال خود اعانت كند، و نفرين مؤ من بر كسى كه اعانت او نكند با قدرت و احتياج آن مؤ من به او.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : حقتعالى ميفرمايد، كه غضب من سخت وشديد است ، بر ظالمى كه ظلم كند، بر كسيكه ياورى بجز من نيابد.
در حديث ديگر منقول است كه : حتقعالى ميفرمايد كه من مستجاب نميكنم دعاى كسى را كه مظلمه از كسى نزد او باشد.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است : كه ظلم كننده و يارى كننده او بر ظلم و كسيكه راضى به آن ظالم باشد، هر سه در گناه شريكند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه ظلمى بر كسى بكند، حقتعالى برانگيزد كسى را كه مثل آن ظلم را نسبت باو يا فرزندان او يا فرزندان فرزندان او بكند.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه حق مؤ منى را حبس كند حقتعالى در قيامت او را پانصد سال بر پا بدارد تا آنكه از عرقش رودخانه ها جارى شود و منادى ندا كند، كه اين است ظالمى كه حق خدا را حبس كرده است پس چهل روز او را سرزنش كنند، پس بفرمايد كه او را بجهنم برند و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : بهترين جهادها آنست كه چون كسى صبح كند ظلم بر كسى در خاطر نداشته باشد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1881.txt">1</a><a class="text" href="w:text:1882.txt">2</a><a class="text" href="w:text:1883.txt">3</a><a class="text" href="w:text:1884.txt">4</a><a class="text" href="w:text:1885.txt">5</a><a class="text" href="w:text:1886.txt">6</a></body></html>شداد بن عادم بن ارم و وصف ذات العماد که مانند آن در بلاد ایجاد نشده ابی وایل گوید مردی بود بنام عبد الله بن قلابه دنبال شتر فراری خود میرفت و در این میان که در بیابانهای عدن گردش میکرد بشهری رسید که سوری نداشت و در اطراف آن سور کاخ هائی بسیار و ستونهای بلندی نمایان بود چون نزدیک آن رسید گمان برد کسی در آنست و میتواند از شتر گمشده خبری بگیرد ولی کسی که درون رود یا برون آید ندید از شتر پیاده شد و شمشیر کشید از در آن سور بدرون آن رفت دید دو در بسیار بزرگ دارد که در دنیا ساختمانی بزرگتر از آنها ندیده از خوش بوترین چوبی نجاری شدند و ستاره هائی از یاقوت زرد و سرخ بر آنها کوبیده است که پرتو آنها همه آنجا را پر کرده است از دیدار آنها در شگفت شد و یکی از دو در را گشود و بدرون رفت شهری دید که هرگز چشمی مانند آن ندیده کاخهای بلندیکه هر کاخی بر ستونهای زبرجد و یاقوت برآویخته و بر هر کدام درهائی است که هر لنگه آن چون دروازه شهر از عود خوشبو است و دانه های یاقوت بر آن نصب شده است و این کاخها همه با لولو و گلولهای مشک و زعفران مفروش است از دیدار آنها تعجب کرد و کسی را ندید که از او بهراسد، سپس بتماشای کوچه ها و خیابانها پرداخت دید در هر کوچه درختهای میوه باردار است و نهرهای آب زیر آنها روانست با خود گفت این همان بهشتی
است که خدای عز و جل در دنیا برای بندگان خود وصف کرد حمد از آن خدا است که مرا در آن وارد کرد از لولو و گلولهای مشک و زعرفان با خود برداشت ولی از زبرجد و یاقوت آن نتوانست بکند زیرا در در و دیوار آن کوبیده شده بود اما لولو و گلولهای مشک و زعفرانش مانند ریگ در کاخها و اطاقها ریخته بود از آنها هر چه خواست برداشت و بیرون شد و سوار شتر خود گردید و دنبال شتر گمشده خود بیمن برگشت و آنچه با خود آورده بود آشکار کرد و مردم از وضع او خبر شدند و برخی از آن لولوها را فروخت و از طول گذشت شب و روز رنگ آنها زرد شده بود خبر او شایع شد و بگوش معاویه بن ابوسفیان رسید و کسی را نزد حاکم صنعا فرستاد و دستور داد که او را بفرستند او نزد معاویه آمد و با او خلوت کرد و از آنچه دیده بود محرمانه از او پرسید، او وضع آنشهر و آنچه در آن دیده بود شرح داد و مقداری از لولو و گلوله های مشک و زعفرانش باو نشان داد گفت بخدا سلیمان بن داود هم چنین شهری نداشته که با طلا ساختمان شده بود معاویه فرستاد کعب الاحبار را خواست و باو گفت ای ابو اسحق بشما رس