ر جانم تو شاعرتر هستی ذو الاصبع عدوانی که نامش حرثان بن حرث بن محرث بن ربیعه بن هبیره بن ثعلبه بن طرب بن عثمان است سیصد سال زنده بود و اسلام را درک نمود عامر بن طرب عدوانی سیصد سال زنده بود محصن بن غسان ین ظالم بن عمرو بن قطیعه بن حرث بن سلمه بن مازن زبیدی دویست و پنجاه سال زنده بود و این شعر را سرود 
1 - هلا این سلم من از شما نیستم ولی مردی هستم که قوم من طوائف بشرند 
2- مرا دو دعوت کنند بسوی خود خواندند گفتم ها چه میگوئید گفتند هر کس دعوت شود اجابت میکند هلا ای سلم من برخاستن مرا عاجز کرده کسب و گناه مرا عاجز کرده است

4- من دیگر مصیبت خانه شدم و با دوش خانواده ام - دوران و نزدیکان از من در آزارند 
5 - زمانه و روزگار چنین خیانکارند برای آنها در هر چرنده ای بهره ایست عوف بن کنانه کلبی سیصد سال عمر کرد و چون مرگش رسید فرزندانش را جمع کرد و بانها وصیت کرد او عوف بن کنانه بن عذره بن زید بن ثور بن کلیب است بانها گفت ای پسران من وصیت مرا حفظ کنید، اگر آن را عمل کنید بعد از من سادات قوم خود باشید، خدای خود را پرهیزکار باشید اندوه مخورید، خیانت نکنید، درندگان را از خوابگاه آنان انگیخته نکنید تا پشیمانی بکشید، چشم پوشی از بدیهای مردم را جائزه آنها قرار دهید تا سالم باشید و سازش کنید، از آنها درخواستی نکنید تا بر آنها گران بار گردید، خاموشی را شیوه خود سازید مگر از گفتار حق ناپسندیده باشید با مردم دوستی کنید تا سینه آنها برای شما سلامت اندوزد، جلو نفع مردم را نگیرید تا از شما شکوه کنند، خود را از مردم در پرده نگهدارید تا آرامش خاطر داشتاه باشید، با آنها بسیار منشینید تا سبک شمرده شوید، چون مشکلی پیش آمد کرد بردباری کنید، بروزگار جامه مناسب او را بپوشید نام خوش با وقار و احترام بهتر است از بدنامی که خوشی داشته باشد، هر کس برای شما تواضع کرد باو تواضع کنید زیرا نزدیکترین وسیله دوستی است و بدترین جدائی و آشوب دشمنی است، بر شما باد بوفاداری، عهد شکنی را زیرپا گذارید تا کله های شما امن باشد، حسب خود را با ترک دروغ زنده کنید زیرا آفت مردانگی دروغ است و خلف وعده، مردم را از خویشان خود آگاه نکنید تا خوار شوید، تجمل را از دست ندهید، از غربت بپرهیزید که خواریست، دختران خود را بغیرهم کفوهم کفو شوهر ندهید در مقام کسب بزرگواری و اخلاق عالیه باشید، زیبائی زنان را مانع نصیحت و تادیب آنان ندانید زیرا ازدواج با زنان با شرافت موجب درک مدارج شرف است. با قوم خود فروتن باشید و بر آنها ستم روا مدارید تا بارزوها برسید در آنچه مورد اتفاق آنها است با آنها مخالفت نکنید زیرا خلاف رئیس مطاع را پست میکند، احسان شما برای دیگران بعد از احسان با قوم خودتان باشد استان خود را نسبت باهل آن وحشتناک نکنید زیرا وحشتناک کردن خاموش کردن اجاق و جلوگیری از حقوق است، میان خود سخن چینی را ترک کنید، و موقع بروز حوادث با هم کمک کنید تا غلبه جوئید، کوچ نکنید مگر برای سودیکه در وطن بان نرسید، پناهنده را پذیرائی کنید تا آستان شما با برکت باشد، مهمان را بر خود مقدم دارید یا سفیهان بردباریرا بیشه کنید تا اندوه شما کم باشد از تفرقه بر حذر باشید که خواری است، بر خود بیش از توان تحمل کنید مگر بردباری بیچارگی زیرا وقتی عذر شما هویدا گردد و ملامتی ندارید اگر قوتی داشته باشید بهتر از آنست که ستم کشید و ناچار بعذر خواهی گردید، کوشش کنید و جدی باشید زیرا جد مانع ستم کشیدنست، باید سخن شما یکی باشد تا عزیز باشید و از لشگر شما ترس برده شود، آبروی خود را نزد بی کرامتان عرضه نکنید تا آن را بریزید، از مردم پس حساب نبرید تا درباره آنها تقصیرکار باشید، بهم حسد نورزید تا هلاک شوید، از بخل کناره گیری کنید که خود دردیست بزرگواریرا با وجود و ادب و همدستی اهل فضل ساختمان کنید. نام نیک را با بخشش بخرید و اهل فضل را احترام کنید از کسانیکه تجریه آموخته اند فرا گیرید از احسان کم هم صرفنظر نکنید که آن هم ثوابی دارد مردان را کوچک مشمارید که خود پست شوید زیرا مردی بدو عضو کوچک است دل هوشمند و زبان گویان، چون حادثه وحشتناکی شما را ترسانید بر شما باد که کاوش کنید پیش از آنکه شتاب کنید با اظهار دوستی نزد پادشاهان مقام خواهش کنید زیرا هر کس آنها پست کنند پست شود و هر کسرا بالا ببرند بالا رود، بکردار بزرگواری کنید

تا دیده ها بشما نگران شوند بوفاداران تواضع کنید تا پروردگارتان شما را دوست دارد سپس این شعر را سرود 
1 - هر خردمندی بتواند زر نمیدهد و هر اندرز دهی خردمند نیست 
2 - ولی اگر خردمندی و اندرز دادن در کس جمع شوند او حق دارد که از اطاعت بهره مند باشد صیفی بن ریاح بن اکثم یکی از بنی اسد بن عمرو بن تمیم دویست و هفتاد سال زنده بود و میگفت تو بر برادرت در هر حال تسلط داری مگر در جنگ و چون مرد شمشیر برداشت دیگر بر او تسلطی نتوان داشت، شمشیر بران خوب پند دهنده ایست، ترک مجادله بهتر جلب ثناء کند؟ احتیاط فوری عقوبت ستمکاراست. یاری او تجاوز محسوبست اخلاق پست تر همان خرده گیرتر آنها است. گله فراوان بی ادبی است. و در موقع این وصایا سر عصا را بزمین میکوبید و این ضرب المثل شد شعر برای شخص بردبار پیش از چنین روزی عصا نکوبند انسان برای آن آموزد که بداند عاد بن شداد یربوعی صد و پنجاه سال زنده بود اکثم بن صیفی سیصد و شصت سال و بعضی گفته اند صد و نود سال و اسلام را درک کرد و با مسلمانان رفت و آمد داشت ولی بیشتر معتقدند که بشرف اسلام مشرف نشد و درباره عمر خود این شعر را سرود 
1- و براستی مردی که نود سال زندگی کرده تا صد سال و از زندگی دلتنگ نیست نادان است.

2- دویست جز شش و چهار گذشته و این از شماره شبها کم بحساب آید محمد بن مسلمه گوید اکثم بن صیفی بقصد اسلام بیرون آمد و پسرش او را از تشنگی کشت من شنیدم که این آیه 100 سوره نساء هر کس از خانه اش بیرون شود برای هجرت بسوی خدا و رسولش و مرگش برسد اجرش بر خداست در حق او نازل شده و عرب کسی را بر او پیش ندارد و چون بعثت رسول خدا را شنیده پسرش حبیش را برای تحقیق خدمت آنحضرت فرستاد باو چنین دستور داد: پسر جانم من تبو چند کلمه پند میدهم آنها را از من دریاب و از اینجا که از نزد من میروی تا نزد من برگردی بکار بند: 
1 - حق شهر رجب را ادا کن و آنرا حلال مشمر تا خون و مال تو را در آن حلال شمارند حرمت ماه برای خود او نیست بلکه برای اهل او است
2 - بهر قومی رسیدی نزد عزیزترین ایشان وارد شو با شریف آنان پیوند کن و از ذلیل بر حذر باش زیرا او خود را خوار کرده است و اگر عزیز میداشت قومش را او را عزیز میداشتند 
3 - چون بر این مرد (پیغمبر اسلام) وارد شدی من شخص او را و نژاد او را خوب میشناسم او از خاندان قریش و اعز عرب است این مرد یکی از دو مرد خواهد بود، یا شخصیت دارد و مقصودش اینست که پادشاه عرب شود و برای پادشاهی خروج کرده است او را احترام کن و گرامی دارد و یش او برپا بایست و بی اجازه او منشین و هر جا اشاره کرد بنشین اگر واقعا قصد پادشاهی 