ارد رعایت این ادب بهتر شر او را از تو میگرداند و تو را از خیر او بهره مند میکند و اگر پیغمبر است خدا کسی که به پیغمبران بدی کند دوست ندارد و او اهل بزرگی کردن نیست تا برای خود حشتمی در نظر گیرد او در هر جا دنبال خیر است خطاکار نیست که از او گله شود کارش چنانست که دوست دارد و تو همه کارش را شایسته خواهی دید و همه گفتارش راست خواهی فهمید و او نظر بخود متواضع است و در برابر پروردگارش خوار و ذلیل است تو

هم در برابر او تواضع پیشه کن و بی اجازه من هیچ عملی در این زمینه انجام مده فرستاده اگر سر خود کاری کرد کار از دست آنکه وی را فرستاده بیرون رود و چون تو را برگرداند هر چه گفت خوب حفظ کن و کم و زیاد نکن اگر غلط یا خطا یا فراموش کنی مرا برنج رسول دیگری میاندازی و این نامه را هم با او فرستاد بنام تو بار خدایا، از بنده ای بسوی بنده ای، اما بعد آنچه بتو رسیده بما برسان از تو بما گزارشی رسیده که حقیقت آن را نمیدانیم اگر تو دیده ای بما بنما و اگر دانسته ای بما بیاموز و ما را در گنج خود شریک کن و السلام چنانچه یاد کرده اند رسول خدا (ص) در پاسخش نگاشت: از محمد رسول خدا باکثم بن صیفی خدا را بسوی تو ستایش کنم براستی خدای تعالی بمن دستور داده است که بگویم لا اله الا الله آن را میگویم و مردم را بگفتن آن دستور میدهم همه خلق آفریده خدای عز و جل هستند و همه کار از آن خدا است آنها را آفریده و میرانیده و آنها را مبعوث میکند و بسوی او است برگشت مردم، من شما را به آداب رسولان خدا تادیب می کنم و هر آینه از خبر بزرگ پرسش میشوید و محققا بعد از مدتی خبر آن را خواهید دانست چون نامه رسول خدا باو رسید به پسرش گفت پسر جانم از او چه دیدی؟ گفت دیدم دستور به خوش اخلاقی میدهد و از اخلاق پست آنها را باز میدارد اکثم بن صیفی بنی تمیم را اگر آورد و سپس گفت ای بنی تمیم در حضرت من سفیهانه انجمن نکنید زیرا هر که شنود در خیال افتد هر کس برای خود نظری دارد ولی شخص سفیه سست رای است و اگرچه تنش نیرومند باشد کسی که عقل ندارد خیر در او نیست، ای بنی تمیم من بسیار پیر شده ام و دچار لغزش پیرانم اگر از خوب من دیدید عمل کنید و اگر رفتار زشتی ملاحظه کردید مرا براستی بیاورید تا بران استوار گردم بدرستیکه پسرم از نزد او برگشته است و با او روبرو شده است و دیده است که امر بمعروف میکند و نهی از منکر و باخلاق خوب وادار میکند و از اخلاق پست قدغن میکند و دعوت میکند بپرسش خدای
یگانه و ترک بتها و ترک سوگند به آنها و میگوید من فرستاده خدایم و پیش از او هم رسولانی بودند که کتاب ها داشتند و من هم رسولی را پیش از او میشناسم که بپرستش خدای یگانه دعوت میکرد سزاوارتر مردم بیاری محمد و کمک او شمائید، اگر آنچه بدان دعوت می کند حق است این حق برای شما است و اگر هم ناحق است شما از همه مردم سزاوارترید که از او دفاع کنید و بر او پرده پوشی کنید اسقف نجران وصف او را میکرد و سفیان بن مجاشع پیش از او حدیث پیدایش چنین پیغمبری را میگفت و پسر خود را هم محمد نامید فضیلت داران شما میدانند که فضیلت همانست که بدان دعوت میکند و دستور میدهد در نشر دعوت او پیشقدم باشید و دنباله رو نباشید پیرو او گردید تا شرافت پیدا کنید و در عرب برتری یابید بدلخواه دنبال او بروید پیش از آنکه به پیروی او وادار شوید من موضوعی را می بینم که بی اساس نیست و بر هر بلند و پستی خود را میرساند این مسلکی که بدان دعوت میکند اگر هم دین نباشد یکدستور اخلاقی پسندیده است از من اطاعت کنید و پیرو دستور من گردید تا من برای شما خواهی کنم که تا همیشه از میان شما بدر نرود شما امروز از همه قبائل عرب بیشتر هستید و بلاد شما وسیعتر است من امری را ملاحظه میکنم که هر ذلیلی دنبالش برود عزیز میشود و هر عزیزی بدان پشت کند ذلیل و خوار میشود شما خود عزیز هستید از او پیروی کنید تا بر عزت شما افزوده شود و کسی مانند شما نباشد آنکه پیشی گرفت برای آیندگان چیزی نمیگذارد و این موضوعی است که ما بعدی دارد آنکه در آن سبقت جوید بجای او میماند و دیگران باید پیرو او باشند از تردید بیرون آئید و نظر قطعی بگیرید که تصمیم توانائی است و احتیاط کاری نشانه درماندگی است
پس از او مالک بن نویره رشته را بدست گرفت گفت شیخ شما دچار خرافت شده است او باز بگفتار خود ادامه داد و گفت وای بر دل سوخته از فارغ البال و بیغم ایمردم چرا خاموشید آفت پند رو گردانی از آنست وای بر تو ایمالک براستی تو نابودی چون حق قیام کرد هر کس با آن قیام کند بلند میشود هر کس بان بستیزد بخاک هلاک میافتد ایمالک مبادا از آنها باش و اگر از من پیش افتید و برای خود عمل کنید بروید شتر مرا بیاورید تا سوار شوم و از شما کناره گیرم شتر خود را خواست و سوار شد و پسرانش و برادرزادگانش دنبال او رفتند گفت من تاسف میخورم بر امری که همه شما آنرا درک میکنید و بر من پیشی نمیگیرید قبیله طی که اخوال اکثم بودند باو نوشتند و بعضی گویند بنو مره که اخوال دیگرش بودند به او نوشتند و درخواست کردند که برای آنها دستوراتی بنویسد که با آن زندگانی کنند، این دستور نامه را برای آنها نوشت: اما بعد بدرستیکه من بشما سفارش میکنم بتقوای خدا و صله رحم که اصلشرا ثابت میدارد و فرعش را میرویاند و شما را باز میدارم از نافرمانی خدا و قطع رحم که نه اصل را بجا می گذارد و نه فرع را میرویاند، از زناشوئی زنان احمق خودداری کنید که هم بستری با آنها کثافتکاریست و اولادشان ضایع میشود بر شما لازمست شترداری از شتر نگهداری کنید که دژهای عرب هستند و گردن آنها را جز در موقع لزوم قطع نکنید زیرا مهر دختران و حفظ خون بوسیله آنها میشود شیرشان برای سالمندان تحفه است و برای خردسالان غذا و اگر شتر را باسیا کردن وادارند آسیا هم می کند مردیکه قدر خود را بداند هلاک نشود نداری و فقر همان بیخردیست مرد شایسته و خردمند هرگز بی مال نماند بسا یکمرد که از صد مرد بهتر است و بسا صد مرد که از یک لشگر بهترند و بسا یک لشگر که من از دو قبیله دوست تر دارم. هر کس از روزگار گله دارد گله او بدراز کشد هر کس

بدانچه قسمت است راضی باشد زندگانیش خوش است آفت رای هوای نفس است و عادت زمام ادب را بدست دارد، درویش محبوب به از توانگر مبغوض است دنیا گردش دارد آنچه از آن تست در ناتوانی هم بدست تو میرسد و اگرچه در طلب آن کوتاهی کنی و آنچه بر زیان تو است با قدرت خود نتوانی جلو گرفت بی تابی در تنگدستی شرف را میبرد و حسد دردیست که درمانی ندارد و شماتت و سرزنش بدنبال خود شماتت دارد، هر کس روز بدی برای دیگری دید برای خود هم خواهد دید سرزنش از سفاهت است و ستون خرد بردباریست و سر رشته هر کاری صبر است، بهترین سرانجام هر کاری درگذشت است. احوال پرسی از یکدیگر به نیکی دوستی را پایدار کند و هر کس نوبه بنوبه بدیدار دوستان رود محبت را بیفزاید وصیت اکثم بن صیفی اکثم هنگام مردن فرزندانش را گرد آورد و گفت: پسران من روزگار درازی بر من گذشته من از خود پیش از آنکه بمیرم ت