ابودیست و اهل آن زیر و بالا میشوند، در معرض آسیب و گرو از میان رفتن هستند می بینم دنبال تندرستی بیماریست و جوانی پس از خود مرگ دارد و توانگریرا در پی درویشی است، شادی ناخوشی در پی دارد و خرسندی اندوه دارد و عزت را در پی

خواریست و فراوانیرا در پی تنگی است و آسایشرا در پی هراس است و زندگیرا در پی مرگ است، می بینم عمرها کوتاه و اجل ها در کمین و تیر بلا رها است و تنها ناتوان و تسلیم پیشامدهایند نه جلو توانند گرفت و نه پناهگاهی دارند من دنیا را بی عاقبت و کهنه و فانی میشناسم و آن چه از آن را شناختم و دیدم دلیل آن قسمت که ندیدم میباشد، از برونش پی بدرونش بردم و از آسانش بن مشکلش و از آشکارش بنهانش و از ورودش خروجشرا دانستم چون آن را چنین شناختم از آن حذر کردم و از آن گریختم در این میان که شخص در نعمت و مورد حسادت و پادشاهی خرم با آسایش و جوان و تازه سن و از همه شادتر و چشمش روشن تر است او را از سلطنت و عزت و راحت بیرون می کند و او را در دره خواری و بد حالی و اندوه و سختی و درویشی و تنگدستی و پیری و پستی و در نتیجه بمرگ می کشاند و او را در گودالی تنگ تاریک میاندازد تنها و بیکس و غریب از دوستان جدا شده و از او دست کشیده اند و برادرانش او را واگذاردند و از او حمایتی ندارند، هم کنانش او را فریب داده و از او دفاعی نمیکنند عزت و ملک و مال اهلش چپاول دیگران شده گویا نه در دنیا بوده و نه نامی از او برده شده و نه اعتباری داشته و نه یک وجب زمین مالک بوده، ای شاهزاده در این جا نه خانه ای داشته باش نه ملک و آبی اختیار کن 
بوذاسف - تف بر این دنیا و کسی که فریفته آن گردد در صورتی که چنین است و گریست و گفت ایحکیم بحدیث خود بیفزا که درد سینه مرا شفاء است بلوهر - عمر کوتاه است شب و روز در شتابند و کوچ از ایندنیا نزدیک و جدی هر چه هم عمر

دراز باشد مرگ میرسد و کسی که بار بسته بناچار میکوچد هر چه گرد آورده پراکنده میشود و هر کاری کرده ناتمام میماند و هر چه ساخته ویران میشود نامش مجهول و یادش فراموش خواهد شد. خانوادگیش ناشناس و تنش پوسیده و شرفش زیر پا و نعمتش وبال و کسبش زیان خواهد بود سلطنشرا دیگران میبرند و نسلش خوار و حرمش مباح و عهودش شکسته و پناهش بی پناه و آثارش مندرس و محو میشود، مالش پخش شود و دستگاهش برچیده گردد و دشمنش شاد و ملکش بر باد گردد تاحشرا دیگری برسد و بر تختش جانشینی برآید و برهنه از خانه اش بیرون شود و بگورش برند و در اتش افکنند در حال تنهائی و غربت و ظلمت و وحشت و خواری و بیچارگی از دوستان جدا شده و طرفدارانش او را تسلیم مرگ کردند نه هرگز وحشتشرا انس باشد و نه از غربت برگردد، بدان که بر مرد خردمند لازمست خود را تربیت کند مانند امام عادل و عاقبت اندیشی که عموم مردم را تایب مینماید و رعیت را اصلاح میکند و بدانچه مصلحت آن ها است فرمان میدهد و از آنچه تباهی دارد باز میدارد و هر کس نافرمانی کرد کیفر میدهد و هر کس فرمان برد گرامی میدارد، مرد خردمند باید خود را از نظر اخلاق و هوس ها و شهوات ادب کند و منظم نماید و خویشرا برعایت مصالح وادارد اگر چه بد دارد و از زیان ها بر کنار دارد خود را با شادی در برابر عمل نیک ثواب بخشد و با سرزنش و بد حالی بر کردار بد کیفر دهد بر خردمند بایست است که هر کاری پیش او آید بسنجد و درست آن را بکند و خود را از ناشایست آن باز دارد و بدانش و رای خود نبالد تا خودبین گردد خدای عز و جل خردمندان را ستوده و خود بینان و بیخردان را نکوهش نموده با خرد باذن خدای تبارک و تعالی میتوان همه خوب ها را دریافت و نادانی

نابودیست، خردمندان با تکیه بدرک خرد و تجربه و بصریت هوسها و شهوات را ترک کنند، شخص خردمند نباید عمل نیک کوچکی را هم از نظر بیندازد و ترک کند در صورتیکه به بیشتر از آن دست رسی ندارد این خود یکی از سلاحهای غامض و برنده شیطان است و با تدبر باید آن را دید و با توفیق خدا از آن هراسید سرآمد اسلحه شیطان دو چیز است 
1 - انکار عقل و خود را بیخرد شمرد و گمان این که او هیچ تشخیصی ندارد و نمیتواند خوب و بد را بفهمد و باین وسیله او را از دوستی باز میدارد و ببازیهای دنیا میگمارد این راه اگر کسی پیرو او شد بر او پیروز شده است و اگر از این راه او را نافرمانی کرد بسلاح دیگر دست میبرد که 
2 - وقتی انسان کاری میکند و قدمی در راه معرفت بر میدارد مطالب نامعلوم و بمهمی را جلو او میاورد تا او را گیج کند و دلتنگ نماید بوسیله آنچه نمیداند و آن رشته تحصیلی را که پیش گرفته نزد او نماید و خودش را سست شمارد و او را در شبهه ایکه بنظرش آورده خسته سازد و بگوید نمی بینی که این امر تمامی ندارد و تو را توان آن نیست چرا خود را در رنج میاندازی و بدبخت میکنی، این سلاح بیشتر مردم را بخاک هلاک انداخته بر حذر باش که از تحصیل آنچه ندانی دست برداری و بانچه دانستی گول نخوری تو در جهان هستی که شیطان بر بیشتر مردم آن چیره شده و انواع نیرنگ و طرق گمراهی را بکار بسته و برخی را بگوش و هوش و دل زده است و نه چیزی میدانند و نه میپرسند و چون حیوانانند مردم از نظر عدومی دینهای مختلفی دارند و برخی در گمراهی بتلاش هستند تا بجائیکه خون یکدیگر را مباح شمرند و اموال یکدیگر را غارت کنند و گمراهی خود را صورت حق بدهند و نزد نادانان اشتباهکاری کنند و ناتوان را بفریبند و از دین درست باز دارند شیطان لشگرش همیشه در مقام گمراه کردن مردم و هلاکت آن هایند نه خستگی دارند و نه دست میشکند و شماره آن ها را جز خدا نداند و نیرنگهای آن ها را جز او دفع نتواند و باید از خدای عز و جل یاری خواست و بدین او چسبید ما از خدا توفیق طاعت و نصرت بر دشمن او را خواهانیم زیرا جنبش و توانائی نیست مگر باو بوذاسف - خدا را برای من چنان تعریف کن که گویا او را دیده ام بلوهر - براستی خدای تقدس ذکره دیدار نشود و خرد کنه ذاتش نفهمد و زبان حق مدحشرا نتواند بندگان بدانش او دست نیابند جز آنچه خودش بزبان پیغمبرانش بدان ها آموخته و خود را بدان ستوده تو هم بشر بمقام عظمت او نرسد ذات او از آن بالاتر و برتر است و اعز و اعظم و انفع و الطف و بوسیله ایجاد آنچه نیست و نابود کردن آنچه هست خود را بمردم شناخته بوذاسف - دلیل آن چگونه است؟ بلوهر - هر گاه فراورده صنعتی را بینی و سازنده آن را نبینی بعقل خود بدانی که سازنده و صانعی داشته چنین است حال آسمان و زمین و آنچه در آن ها است چه دلیلی نیرومندتر از این بوذاسف - ایحکیم بمن بگو آنچه بیماری و درد و فقر و بدی بمردم میرسد بقدرت خدا است و یا بوضع دیگریست بلوهر - نه بلکه قدرت خدا است

بوذاسف - بدکاریها و نافرمانیهای مردمرا بگو بلوهر - خدا از کارهای بد مردم بیزار است و بر کنار است زیرا خدا برای کسی که فرمانش برد ثواب بزرگ لازم دانسته و برای کسی که نافرمانی کند عقاب سخت تعیین کرده بوذاسف - عادلترین مردم کیست و ستمکارترین آنان کیست بگو زیرکتر کیست و احمق کیست و بدبخت تر کیست و سعادتمندتر کیست؟ بلوهر - عادلترین مردم آنستکه حقرا بر 