 آنچه میشنوید با همه بزرگان کشور فکر کنید و بفهمید و عبرت بگیرید و تا کشتی هست از دریا بگذرید و تا دلیل و مرکب و توشه هست از بیابان عبور کنید، تا چراغ دارید
راه بروید و بانساک گنجینه های نیکی اندوخته کنید و با آنها در کار خیر و عمل صالح شرکت کنید و پیروان خود را اصلاح کنید و یار آنها باشید و آنها را بکارهای خود وادارید تا با شما بملکوت نور درآیند و نور ایمانرا بپذیرند، واجبات خود را نگهدارید و مبادا به آرزوهای دنیا و میخواری و زنبازی و کارهای زشت دیگر که کشنده روح و تن هستند اعتماد کنید از حمیت و خشم و دشمنی و سخن چینی و هر چه برای خود بد دارید بر کنار باشید برای دیگری روا ندارید، دل پاک و خوش نیت باشید تا موقع مرگ بر سر راه نجات باشید. سپس از سرزمین سولابط کوچ کرد و در شهرهای بسیاری گردش کرد تا بزمینی رسید که آنرا کشمیر میخواندند و در اطراف آن گردش کرد و دلهای مرده اهل آنرا زنده کرد و بدین روش ماند تا مرگش رسید و تن را رها کرد و بعالم نور بالا رفت و پیش از مرگش شاگرد مخصوص خود ایابد که در خدمت او میگذرانید و در همه امور کامل بود خواست و باو وصیت کرد، گفت گذشتن من از دنیا نزدیک است و شما باید وظائف لازم خود را حفظ کنید و از راه حق منحرف نشوید و زهد و عبادترا پیشه کنید و سپس دستور داد ایابد برای او بستری گسترد و پاهای خود را دراز کرد و سر بمغرب نهاد و روی بمشرق کرد و جانداد. مصنف این کتاب گوید اینخبر و اخبار دیگری که راجع بمعمران رسیده است در پیش من دلیل غیبت امام زمان و وقوع آن نیست زیرا موضوع غیبت برای من باخباری که از پیغمبر (ص) و

ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین رسیده است ثابت و محقق گردیده مانند اخباریکه اصل اسلام و شرایع و احکامش هم بامثال همان اخبار ثابت شده است ولی من ملاحظه میکنم که موضوع غیبت برای بسیاری از پیغمبران و رسولان و رهبران نیک واقع شده است و احدی از مخالفین ما منکر آنها نشده است و همه اینها از نظر اعتبار روایتی در درجه پائین تریست نسبت باخبار بسیار و درستی که از پیغمبر (ص) و ائمه صلوات الله علیهم راجع بموضوع امام قائم که دوازدهمین امام است و درباره غیبت آنحضرت است و صریحست در اینک غیبت او بسیار طولانی است تا بجائیکه دلها سخت شود و از ظهورش نومید گردند سپس خدا او را برآورد و زمین بنور او درخشان گردد و جور و ظلم بوسیله او برطرف گردد، تکذیب امر قائم و اعتراف بنظائر آن همان بقصد اطفاء نور خدا و ابطال دین او است ولی خدا نخواهد جز اینکه نور خود را تتمیم کند و کلمه خود را برتر سازد و حق را پابرجا کند و باطل را سرنگون سازد گرچه مجرمان و مخالفانرا بد آید، آنانکه دروغ شمارند آنچه را خدا ببندگان نیکش وعده داده است بزبان بهترین پیغمبران (ص) . مقصود دیگر از ذکر این اخبار و امثال آن در اینکتاب اینستکه همه خوانندگان از موافق و مخالف بمطالعه اینگونه اخبار و داستانها رغبت دارند و چون آنها را در اینکتاب بخوانند بخواندن مندرجات دیگر آن تشویق میشوند و بر آن اطلاع مییابند و آنان از چهار دسته بیرون نیستند: 
1 - منکران امر امام زمان و غیبت آن حضرت. 
2- ناظران و جویندگان حقیقت. 
3- کسانیکه بعد از مطالعه در اینموضوع بحال شک و تردید افتاده اند.

4- کسانیکه اقرار و اعتراف بامام دوازدهم دارند. آنکه مقر است و معتقد بامام زمان و غیبت او است بیشتر بصیرت پیدا میکند و آنکه منکر است بدینوسیله حجت الهی بر او تایید میشود و آنکه در شک و تردید و مطالعه است در مقام تحقیق بر می آید و امید است که بحق هدایت شود زیرا اخبار درست چون در قالب تحقیق و بازرسی قرار گرفت صحت او روشنتر و تابنده تر گردد مانند طلا که هر چه او را در بوته گذارند و آب کنند خالص تر و بهتر گردد. خدای عز و جل اسم اعظم خود را که هر گاه بدان خوانده شود اجابت کند و هر گاه وسیله حاجت گردد برآورد در حروف اوائل سوره های قرآن غایب کرده است و فرموده است: 
1 - آلم - اول سوره بقره و سوره سجده 
2 - المرا - اول سوره رعد 
3 - الر - سوره های یونس و هود و یوسف و ابراهیم و حجر 
4 - المص - اول سوره اعراف 
5 - کهیعص اول سوره مریم 
6 - حمعسق - اول سوره شوری 
7 - طسم - اول سوره شعرا و قصص 
8 - طمس - اول سوره نمل 
9 - یس و آنچه مانند آنست علت ذکر این حروف مقطعه دو چیز است 
1 - آنکه کفار و مشرکین از ذکر خدا که همان پیغمبر است پرده بر چشم دارند و آنرا نمیدیدند و دلیل اینکه پیغمبر خدا بود آیه 10 سوره طلاق فرستاده است خدا بسوی شما ذکری که رسول است و نمیتوانستند آیات صریح قرآن را بشنوند، خدا در آغاز چند سوره از آن اسم

اعظم را فرو فرستاد با حروف مقطعه که حروف ترکیبی کلام خود آنها بود و از زبان آنها بود ولی خودشان عادت نداشتند که بان حروف مقطعه گویا باشند چون آنها را شنیدند از آن تعجب کردند و گوش فرا دادند تا ما بعد آنرا بشنوند تا شاید چیز تازه و تعجب آوری باشد و شنیدن ما بعد آنها سبب تاکید حجت بر منکران و فزون بینائی معتقدان میگردید و برای کسانیکه در صحت دعوت پیغمبر تردید داشتند مایه کنجکاوی بود تا بحق برسند 
2 - اسراری با رمز این حروف مقطعه به پیغمبر اسلام نازل شد تا همان خاندان عصمت و طهارت آنها را بدانند و بوسیله آنها اقامه دلائل و اظهار معجزات نمایند و اگر خدا آن اسرار را بهمه مردم میاموخت خلاف حکمت و وسیله تباهی آنها میگردید و بسا بود شخص غیر معصوم اسم اعظم و اسرار آن را میدانست و بوسیله آن به پیغمبر مرسل یا مومن خالص نفرین میکرد و بر خدا روا نبود که با وعده ایکه داده است آنرا اجابت نکند زیرا او خلف وعده ندارد و خدا بعضی افراد عادی را به پاره ای از این اسرار آگاه کرده است و در آن از حد و حق تجاوز نموده برای آنکه مایه عبرت دیگران باشد چنانچه بلعم بن باعور اسم اعظم را میدانست و در مقام برآمد که بوسیله آن بحضرت موسی علیه السلام نفرین کند و خدا آنچه را که اسرار اسم اعظم باو داده بود از خاطرش برد و از آن بر کنار شد و شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان گردید و خدا چنین کرد تا مردم بدانند که او فضیلت را به اهلش اختصاص داده برای آنکه آنها را مستحق و لائق آن شناخته و اگر آن را بدیگران میاموخت همان خطای بلعم از آنها بروز میکرد
در صورتیکه رواست خدای عز و جل اسم اعظم خود را در حروف مقطعه ایکه قرآن او است و حجت و کلام او است نهان سازد همچنان رواست که حجت خود را در میان بندگان مومن و دیگران نهان سازد چون خدای عز و جل میداند که او را آشکار بدارد بیشتر مردم از حدود الهی درباره او تعدی میکنند و بدین وسیله مستحق کشتار میشوند و کشتار آنها در دوران پیش از ظهور در وقت معین روا نباشد زیرا بسا مومنانی در پشت آنها است و در صورت تعدی بامام ترک قتل آنان هم روا نباشد زیرا امام را تلف کنند و عالم تباه گردد در این صورت حکمت غیبت امریستکه مراعات آن لازم است و چون گشت آنها پاک شود و در آن. نطفه مومنی نماند، خدا او را ظاهر کند و دشمنان خود را بزمین فرو برد و نابود سازد نمی بینی که هر گاه زن