 موسی بن جعفر است بزرگ میشود و زن میگیرد و فرزند میاورد و جانشین او میشود انشاء الله این امام ششم جعفر صادق است که بخدا سوگند میخورد که امامت منقطع نشود تا شب و روز منقطع گردد فترت میان رسل روا بود زیرا بعضی از رسل شرایع و قوانین تازه ملت را میاوردند و آنها را تجدید میکردند و همدیگر را نسخ میکردند ولی پیغمبران مبلغ و ائمه علیهم السلام چنین نباشند و حق تجدید قانون ندارند و شریعتی بوسیله آنها نسخ نمیشود و ملتی عوض نمیگردد، ما میدانیم که میان نوح و ابراهیم، میان ابراهیم و موسی، میان موسی و عیسی، میان عیسی و محمد (ص) پیغمبران و اوصیاء بسیاری بودند و فقط مبلغ و یادآور امر خدا بودند و آنچه را خدا از وصایا و کتب و علوم و آنچه رسولان آورده بودند حفظ میکردند و نگاه میداشتند و هر کدام از این پیغمبران یادآور و وصی و مبلغی داشت که آنچه را از علوم و وصایا داشت حفظ میکرد میرسانید و چون خدای عز و جل رسولان شرع گذار را بمحمد (ص) ختم کرد روا نباشد که زمین از وجود وصی هدایت کننده تذکره ده خالی بماند که قیام بامر شریعت او کند و از طرف او آنچه را امانت دریافته حفظ کرده بمردم

برساند و آنچه را خدا نسبت بدان وی را امین دانسته حفظ کند که دین خدای عز و جل است و خدا همین موضوع را سبب یک امامت پیوسته و رشته داری و پی در پی همی گردانیده است تا تدبیر و امر خدا باقی است زیرا روا نباشد که آثار پیغمبران و رسل کهنه شود و از میان برود و اعلام محمد (ص) و ملت و شریعت و فرائض و سنن و احکام او نابود گردد و یا نسخ شود یا آثار و شرائع رسول دیگر بر آن خط بطلان کشد زیرا پس از وی نه رسولی باشد و نه پیغمبری و امام رسولی شریعت گذار نیست و ملت و دینی جز شریعت و ملت محمد (ص) ندارد تا روا باشد میان او و امام دیگر دروان فترت پدید آید، فترت در میان دورانهای رسولان شریعت گذار رواست و در امامت روا نیست از این رو ناچار باشد در هر زمانی امامی باشد که حجت خدا گردد و ناچار باشد که میان دو رسول شریعت گزار در دوران فترت نیز امامی که مقامت وصایت دارد موجود باشد که حجت بر خلق گردد و آنچه را رسولان از جانب خدا آورده اند بمردم برساند و بندگان خدا را بوظائفی که از آن غفلت ورزند آگاه کند و آنچه را ندانند بانها بیاموزد زیرا خدای عز و جل مردم را در هیچ زمانی سر خود نگذارد و آنها را از یاد نبرد و در دین خود باشتباه نیندازد و نسبت بوظائفی که فریضه است سرگردان، نکند و نبوت و رسالت از طرف خدای جل جلاله سنت است و امامت فریضه و واجب حتمی است اما سنت تواند که منقطع گردد و ترکش روا باشد ولی فرائض قطع نشود و زوال ندارد بعد از محمد (ص) و اکمل فرائض و اعظم آنها از نظر اهمیت همان مقام امامتست که بوسیله آن همه فرائض و سنن انجام میشود و بدان کمال دیانت است و تمامیت نعمت، امامان از خاندان محمد (ص) باشند زیرا پس از وی نبی دیگری نباشد و برای آنکه بندگان خدا را براه دیانت وادارند و بروش

نجات خود برگمارند و از پرتگاه نابودی بر کنار دارند و آنچه از فرائض خدای عز و جل از فهم آنان بگریزد برای آنها بیان کنند و با کتاب خدای عز و جل آنها را برشد هدایت کنند تا دین برای آنها محفوظ بماند و از طرف دانشمندان فاسق شبهه در آن راه نیابد و فرائض خدای عز و جل بوسیله آنها تبلیغ شود و باطل در آن در نیاید و احکام خدا مجری گردد و تبدیل و دیگرگونی نپذیرد پس رسالت و نبوت بمنزله سنت باشد و امامت بمنزله فرض و فرائض خدای عز و جل که بوساطت محمد (ص) بر ما جاری شده است پابر جا است و منقطع نشود تا قیامت دیگرگون نگردد با اینکه ما اخباری که دلالت دارند در فاصله میان عیسی و محمد (ص) دوران فترت بوده و پیغمبر و وصی در آن نبوده منکر نیستیم و گوئیم اخباریست درست ولی مقصود از آنها آن نیست که مخالفان ما بدان عقیده مند شده اند که پیغمبر و امام و رسول وجود نداشته است همانا مقصود از این دوران فترت اینست که میان آن دو رسول و نبی و وصی معروف و مشهوریکه پیش از آنها معمول بوده است نبوده و قرآن هم بدین معنی گویا است زیرا میفرماید خدای عز و جل محمد را مبعوث کرد در هنگامه فترت رسولان شریعت گزار نه در دوران فترت پیغمبران و اوصیاء آری میان محمد (ص) و عیسی هم پیغمبران و امامانی بودند که در پرده بودند و ترس از دشمنان داشتند که از آنها است خالد بن سنان عبسی پیغمبری که کسی مقام او را نتواند رد کرد و منکر او نتواند شد زیرا اخبار نبوت او مورد اتفاق خاص و عام است و نزد همه مشهور است و دخترش زنده بود تا رسول خدا را درک کرد و خدمت او شرفیاب شد و پیغمبر درباره او فرمود این دختر پیغمبریست که قومش او را ضایع کردند و قدرش نشناختند و او خالد بن سنان عبسی است که پنجاه سال پیش از پیغمبر خاتم مبعوث شده است و نسب او

چنین است خالد بن سنان بن لعیب بن مریطه بن مخروم بن مالک بن غالب بن قطیعه بن عبسی، جمعی از اهل فقه و دانش داستان او را برای من روایت کرده اند.! 
1- بشیر نبال از امام پنجم و ششم روایت کرده است که فرمودند دختر خالد بن سنان عبسی شرفیاب حضور رسول خدا (ص) شد باو فرمود ای دختر برادرم خوش آمدی با او دست داد و او را بخود نزدیک کرد و ردای خویش را انداخت و او را پهلوی دست خود روی آن نشانید، سپس فرمود این دختر پیغمبریست که قومش قدر او را نشناختند و نام این دختر محیاه دختر خالد بن سنان عبسی بود سخن دوم اینست که اگر قرآن نگفته بود و خدایتعالی بزبان پیغمبر مرسل خود گزارش نکرده بود و مورد اتفاق امت اسلام نشده بود که همه یکزبان طبق قرآن از او روایت کرده اند لا نبی بعده پس از وی پیغمبری نیست از نظر حکمت بایست بود که زمین و اجتماع بندگان از رسولی خالی نماند تا زمانیکه تکلیف دارند و باید رسل الهی پیاپی برای هدایت آنها بیایند چنانچه خدای عز و جل راجع بامتان پیشین فرموده است (در سوره مومنون آیه 44) سپس فرستادیم رسولان خود را پیاپی هر آنگاهیکه امتی را رسولش میامد او را دروغگو میشمردند ما هم آنها را دنبال یکدیگر روانه کردیم ) و همچنان خدای عز و جل (تا نباشد برای مردم بر خدا حجتی بعد از آمدن رسولان خدا زیرا حاجت آنها رفع نگردد مگر بانکه در هر زمانی تا قیامت رسولی باشد چنانچه خدای تبارک و تعالی از خود مردم این دست آویزرا حکایت کرده است (در سوره طه آیه 124) پروردگارا چرا بر ما رسولی نفرستادی تا پیش از آنکه خوار و رسوا شویم از آیاتت پیروی کنیم و از همین جا است که خدا در برابر این حجت و دست آویز بشر (در سوره آل عمران آیه 183) فرماید بتحقیق برای شما رسولانی پیش از من آمد که هم معجزات آورده بودند و هم آنچه شما گوئید آورده بودند چرا آنها را کشتید اگر راست گویانید بنابر این علت و حاجت و دست آویز بندگان برطرف نشود مگر بوجود رسولی ترساننده که بر آنها مبعوث شود تا کجی آنها را درست کند و مصالح امور دین و دنیای آنان را بانها گزارش دهد و برای مظلومانشان از ظالمانشان انتقام کشد و حق ناتوان را از توانا بستاند، حجت خدای عز و جل بر آنها لازم نشود جز 