با این وضع ولی چون خدای عز و جل خبر داد که دوران رسولان و پیغمبران خود را بمحمد (ص) پایان داده است ما پذیرفتیم و یقین کردیم که پس از وی رسولی نیست و بناچار باید کسی باشد که در مقام او بنشیند و حجت خدا باشد بر ما و رفع عذر ما را بنماید زیرا خدای عز و جل در کتاب خود برسولخود (ص) خطاب کرده است که همانا تو منذری و برای هر قومی هدایت کننده ای و حاجت بانذار و هدایت او در ما هم هست و تا گذشت دنیا و برداشت تکلیف امر و نهی بر جا است و این هادی نباید چون ما باشد که خود محتاج کسی باشد که او را براستی وادارد و باو دستورات را تبلیغ کند و او را بحق هدایت کند و نباید نیازمند مخلوقی چون ما باشد در هیچ نکته ای از علم شریعت و مصالح دین و دنیا بلکه خود باید قیم دیگران و رهبر آنها باشد بخداوند جهان بالهام حضرت منان چنانچه بمادر موسی الهام کرد و او را هدایت کرد براهی که نجات خودش و فرزندش موسی از فرعون و قومش در آن بود و علم امام باید از خدا و شخص رسول خدا بدست او آید و

بدین وسیله حقائق قرآن و تنزیل و تفسیر و تاویل و معانی و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و حلال و حرام و دستورات و قدغنها و وعد و وعید و امثال و قصص مندرج در آن دانا باشد نه برای و قیاس خدای عز و جل (در سوره نساء آیه 83) فرموده است و اگر آن را برسول و فرماندهان خود مراجعه میداند آنانکه شایسته استنباط از آن بودند آن را میدانستند و دلیل بر این که جانشین باید علم الهی داشته باشد اینست که امت اتفاق دارند به نقل این گفتار رسول خدا (ص) من در میان شما بجا میگذارم چیزی که اگر بدان تمسک جوئید هرگز بعد از آن گمراه نشوید کتاب خدای عز و جل و عترتم خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نشوند تا در سر حوض بر من درآیند و گفتار رسول خدا در امامان خاندانش که بانها چیزی نیاموزند زیرا آنها از شما داناترند رسول خدا با این گفتار خود بما اعلام کرده است که در میان ما کسی را بجای خود میگذارد که قائم مقام او است در هدایت ما و در معرفت قرآن مجید و هم خبر داده که امت از آن ها دست بکشند مگر آنان که را که خدای جل جلاله حفظ کند بوسیله ملازمت آن ها و از ضلالت و هلاکت بپیروی کتاب و عترت نجات بخشد و این موضوع بوجه درستی ضمانت کرده و از طرف خدای عز و جل بمردم رسانیده زیرا پیغمبر بخود بند و خلاف گو نبود جز از وحی الهی پیروی نداشت و همین موضوع محققا باو وحی شده بود که هر کس تمسک بان ها نماید گمراه نگردد و این دو از هم جدا نشوند تا بر سر حوض باو وارد گردند با آن که خود آن حضرت فرمود بزودی امتم هفتاد و سه دسته شوند یکدسته از آن ها ناجی است و هفتاد و دو دسته دیگر در دوزخ است و بوسیله تمسک بکتاب و عترت یکدسته را خارج کرد از میان

هالکین و او را ناجی شمرد و فرمود هر کس بدان ها تمسک جوید هرگز گمراه نگردد و گفته او است (ص) که در امتش کسانی باشند که از دین بیرون جهند چنانچه تیر از کمان بیرون جهد و آن که از دین بیرون جسته باشد از کتاب و عترت بر کنار است و با این بما اعلام فرموده است که در آنچه میان ما بجا گذاشته خدا را از ارسل رسل بسوی ما بی نیاز ساخته و عذر ما را قطع کرده است و حجت را بر ما تمام نموده است ما می بینیم که امت اسلامی بعد از پیغمبر خود (ص) در قرآن و تنزیل او و سور و آیات او و قرائت و معانی او و تفسیر و تاویل او اختلافات بسیاری کردند و هر کدام برای عقیده خود بایات قرآن استدلال کرده اند از اینجا دانستیم آن کسی که آنچه را مورد حاجت مردم است از قرآن بدرستی میداند همان کسی است که خدا و رسولش او را قرین قرآن قرار داده اند که تا روز قیامت از آن جدا نشود با اینحال باید آن رهبریکه قرین قرآن است حجت و دلیلی برای معرفی خود داشته باشد تا مردمی که طرف او هستند و باو محتاج میباشند او را بشناسند و بوسیله آن در صفات و علم و ثبات از سائرین ممتاز باشد و بدانچه خود دارد از آن ها بی نیاز باشد و معرفتش نزد مردم ثابت گردد بدلالت یک معجزه و حجتی لازم که طرفهای او را ناچار کند اعتراف بامامت او نمایند تا بدین وسیله مومن حق گو از کافر باطل جو و معاند که با دروغ و چرت و پرت و سخن بافی و تاویلات بیجا برای قرآن و اخبار بمردم اشتباه کاری میکند جدا گردد، زیرا شخص معاند برهان را نمی پذیرد در بیان اعتراض و جواب آن اگر کسی از اهل الحاد و عناد اعتراض کند که تنها همان قرآن حجت تامه خدا است که وسیله بی نیازی از ائمه هدات است برای آنکه در قرآن همه چیز بیان شده است و خدای عز و جل هم فرموده است

ما در کتاب چیزیرا فرو گذار نکردیم پاسخ گوئیم که البته قرآن همین طور است و در آن بیان هر چیزی موجود است ولی بعض مندرجاتش منصوص و آشکار و مورد اتفاق است و بعض مندرجاتش مختلف فیه است و باید کسی باشد که حقیقت را در مورد اختلاف برای ما بیان کند زیرا اختلاف از فهم قاصره ناشی شده و در واقع و حقیقت قرآن اختلافی نیست زیرا خدای عز و جل (در سوره نساء آیه 82) میفرماید اگر از نزد جز خدا بود در آن اختلاف بسیاری می یافتند و ناچار باید قرآن مبین و ممیزی داشته باشد یا براهین واضحه ای که خردها را خیره کند و حجت را تمام کند چنانچه در امتهای گذشته هم ناچار مبینی بایست بوده است که در موارد اختلاف امت در کختاب پیغمبرش حکم باشد و اهل تورات بهمان تورات بی نیاز نبودند و نه اهل انجیل بهمان انجیل و نه اهل زبور بهمان زبور با اینکه خدای عز و جل بما خبر داده از این کتب که نور و هدایت در آنها بوده پیغمبران بدان ها حکم میکردند و هر چه محتاج بودند در آن ها مندرج بوده است ولی با این حال خداوند آن ها را بهمان دانستن ناقص خود نسبت باین کتاب ها واگذار نکرد و پیاپی رسول و پیغمبر برای آنها فرستاد و برای هر رسولی هم جانشین و حجتی برای امت معین نمود و آنها را فرمان داد از او پیروی کنند و پذیرا باشند تا پیغمبر دیگر بیاید تا برای مردم بر خدا حجتی نباشد و اوصیاء پیغمبران را مجریان احکام کتاب های خود نمود و فرمود (در سوره مائده آیه 44) حکم میکنند بدان پیغمبرانی که اسلام آوردند برای آنانکه هدایت شدند و ربانیون و احبار بدانچه نگهداشتند از کتاب خدا و بر آن گواه بود سپس خدا پس از پیغمبر ما رشته رسولان خود را قطع کرد و برای ما هادیانی از عترت و خاندانش معین کرد تا ما را براستی هدایت کنند و کوری را از ما بزدایند و اختلاف و تفرقه را از ما برطرف سازند معصوم باشند، تا ما از خطا و لغزش آنان ایمن باشیم و آنها را قرین قرآن کرده است و بما دستور داده

که بان دو تمسک جوئیم و بزبان پیغمبر خود بما اعلام کرده است که تا بدان دو تمسک جوئیم هرگز گمراه نگردیم و اگر نه چنین بود مقتضای حکمت این بود که تا وقتی تکلیف از ما برداشته نشود رسولان خود را مبعوث کند و این موضوع را خدای عز و جل بگفته خود بیان کرده است خطاب به پیغمبر خود که انما انت منذر و لکل قوم هاد تو ترساننده ای و برای هر قومی رهبری و برای خدای جل جلاله بهمین وسیله بر ما حجت دریافت شده ایست و زمین از رسولان و پیغمبران یا اوصیاء خالی نم