ن كتاب را كه نخستين اثر حقير بود نوشتم جنب و جوش صوفيان در بعضى از شهرها بسيار زياد بود; و حكومت آن زمان نه تنها آنها را آزاد گذارده بود; بلكه گاهى رجال دولت خودشان دست در كار ساختن خانقاه داشتند و اهل خرقه و در سلك درويشان بودند!

دليل آن هم روشن بود، آنها مذهبى را مى خواستند كه به «سير درون» بپردازد و كار به «بيرون» نداشته باشد، در سياست دخالت نكند; و اصولا سر از سياست بيرون نياورد; از «ناسوت» بگريزد و به «لاهوت» و «جبروت» پناه برد.

علاوه بر دين، از روحانيون بكلّى جدا باشد تا خطرى را كه هميشه از محور بودن علما در جامعه احساس مى كردند پيش نيايد و كابوس بزرگى كه سرانجام دامانشان را گرفت، رخ ندهد.

آن زمان با تمام تلخى هايش گذشت; باز امروز مى بينيم دستهايى از خارج و داخل درست به همان ادّله، در ترويج صوفيگرى مى كوشند; حتى كار به جايى رسيده كه در بعضى از دانشگاهها، از سوى بعضى از اساتيد تقويت مى شوند!

و اين كار دو دليل دارد: نخست اينكه گروهى كه با حكومت روحانيت مخالفند ولى مخالفت با اصل دين و مذهب را غير ممكن مى بينند به صوفيگرى روى مى آورند كه رنگ و لعابى از مذهب دارد و درست در نقطه مقابل روحانيت و مذهب است.

ديگر اينكه مذهبى مى خواهند كه با همه چيز بسازد، نجات را فقط در صفاى دل بداند و بس!

و در انجام تكاليف اسلامى سختگير نباشد و راه را برى ارتكاب بسيارى از اعمال باز بگذارد، اينها پوست است نه مغز!

اينها همه در صوفيگرى پيدا مى شود، چيزى كه بوى اسلام مى دهد، اما اسلام نيست! و براى ضربه زدن به اسلام ابزار خوبى است.

با مطالعه اين كتاب كه در آن تجديد نظر فراوان شده و مطالب بسيارى بر آن افزوده شده است، به خوبى پى به اهميت اين «كانون خطر» خواهيد برد، هر چند هوشيارى عمومى تا حد زيادى - بحمدالله - از اين خطر كاسته است.

در اين كتاب به عجايبى از حالات و افكار و عقايد صوفيان، برخورد مى كنيد كه شايد باور كردن آنها براى شما مشكل باشد، ولى مسأله باز از اين هم فراتر است كه ما براى رعايت اختصار از ذكر همه آنها صرف نظر كرديم.

***

در اينجا يادآورى دو نكته لازم است:

1- بعضى از ناآگاهان، يا دشمنان آگاه به شگردى دست زده و از پاره اى از تغبيرات امام راحل (قدّس اللّه نفسه الزّكيّه) و نكات عرفانى ايشان در نظم و نثر، سوء استفاده مى كنند; در حالى كه آن مرد بزرگ يك «عارف بزرگ اسلامى» بود و افكار بلندش از افكار «عرفان التقاطى» هزاران فرسنگ فاصله داشت. او از عرفان ادعيه اميرمؤمنان على(عليه السلام) و دعاى عرفه امام حسين(عليه السلام) و صحيفه سجاديه و زيارت شعبانيه ائمّه هدى(عليهم السلام) سيراب شده، و از كوثر آيات قرآن نوشيده بود; ولى التقاطيها از جوكيان هند، و تفاله هاى رهبانيت راهبان!

او از خطر فرقه گرايى تصوف كاملا آگاه بود و از آنان اظهار تنفّر مى كرد، و بسيار از خانقاهها كه مركز اين گروه بود بعد از انقلاب شكوهمند اسلامى، به عنوان مراكز استعمار بسته شد; و جلو فعاليتهاى تخريبى آنها در عصر ايشان گرفته شد. (جزاه اللّه عن الاسلام خيرالجزاء) و اگر گاهى سخنى درباره بعضى از مشايخ فرمود، نظر به يك بُعد از وجود و معلومات آنها داشت، نه همه ابعاد.

***

 


2- مسائلى در اين كتاب مى خوانيد كه درباره ريشه هاى تصوف و صوفيگرى است و درباره همه كسانى كه به تصوف گرايش دارند صادق نيست; زيرا چه بسا جوانان پاكدامن و با ايمانى فريب آنها را خورده و در دام آنها گرفتار شده اند و گناهشان، نگاه به ظاهر و غفلت كردن از باطن است، ما آنها را از زياد نكوهش نمى كنيم و بلكه براى نجاتشان دعا مى كنيم.

من مط مئن هستم آنها هر گاه بدون تعصب اين كتاب را مطالعه كنند تحوّل خواهند يافت.

اللهم اهدنا الى سواء السبيل

مرداد ماه 1373فصل اول : در فضيلت سلام و آداب آن  
در حديث معتبر منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم اصحاب خود را امر فرمود، به هفت خصلت عيادت بيماران ومشايعت جنازه مرده گان و قبول كردن گفته كسيكه اين كس قسم دهم و دعا كردن براى كسيكه عطسه كند ويارى كردن مظلوم و بهر كس ‍ سلام كردن .
در حديث معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه در بهشت غرفه چند هست كه از اندورنش بيرون مى نمايد و از بيرونش اندرون مى نمايد كسى از امت من در آنها ساكن مى شود كه بزبان نيك با مردم سخن گويد و طعام بمردم بخوراند و افشاى سلام بكند و نماز بكند در شب در وقتيكه مردم در خواب باشند فرمود كه افشاى سلام آنست كه بخل نور زد بسلام كردن بر احدى از مسلمانان .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول كه از جمل تواضع و شكستگى آنست كه با هر كه برخورى سلام بكنى و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر كه ابتدا كند بسخن گفتن پيش از سلام جوابش مگوئيد و كسى را بطعام خود مطلبيد پيش از آنكه سلام كند.
در حديث ديگر فرمود كه عاجزترين مردم كسى است كه از دعا عاجز باشد و بخيل ترين مردم كسى است كه بسلام كردن بخل كند.
در حديث ديگرفرمود كه هر كه به ده نفر از مسلمانان برخورد و برايشان سلام كند ثواب يك بنده آزاد كردن در نامه عملش نوشته شود.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هر مؤ منى كه بجماعتى از مؤ منان سلام كند ملائكه در جواب سلام او مى گويند سَلامٌ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ اَبَدا.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سلام كردن سنت است و جواب سلام دادن واجب است .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه چون كسى جواب سلام گويد بلند گويد كه آن سلام كننده نگويد كه سلام كردم و جواب سلام من نگفتند.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ بگويد ده حسنه براى او باشد و اگر سَلامٌ عَلَيْكُم وَرَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ بگويد سى حسنه براى او باشد.
در حديث ديگر فرمود كه سه كسند كه بصيغه جمع بايشان سخن مى بايد گفت ، هر چند تنها باشند، كسى كه عطسه كند مى گوئى يَرْحَمكُمُ اللّهُ هر چند ديگرى با او نباشد و كسيكه سلام بر كسى كند مى گويد اَلسَّلام عَلَيْكُمْ و كسيكه كسى را دعا مى گويد عافاكُمُ اللّهُ هر چند يكى باشد زيرا كه با اينها ملائكه مى باشد و در قصد مؤ منان غايب را هم داخل مى تواند كرد.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه مكروه است كسى بگويد حَيّاكَ اللّهُ مگر آنكه بگويد حَيّاكَ اللّهُ بِالسَّلامِ.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه سه كسند كه برايشان سلام نميبايد كرد، كسيكه با جنازه راه رود و كسيكه بنماز جمعه رود و كسيكه در حمام باشد و حمل كرده اند بر صورتيكه لنگ نبسته باشد.
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه چون داخل مسجد شوى و مردم نماز كنند برايشان سلام مكن و بر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سلام كن و متوجه نماز شو و اگر بمجلسى داخل شوى كه مردم سخن گويند برايشان سلام بكن .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه كسيكه داخل خانه شود بر اهل خانه سلام كند و اگر اهل نداشته باشد و