 خانه خالى باشد بگويد اَلسَّلامُ عَلَيْنا مِنْ رَبِنّا و فرمود اگر كسى بتو گويد حَيّاكَ اللّهُ بِالسَّلامِ در جواب بگو اَنْتَ فَحَيّاكَ اللّهُ بِالسَّلامِ وَاَحَلَّكَ دارَ الْمَقامِ و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه چه يكديگر را ملاقات كنيد سلام و مصافحه بكنيد و چون از يكديگر جدا شويد طلب آمرزش از براى يكديگر بكنيد.
در حديث ديگر فرمود كسيكه داخل خانه خود شود سلام بكند كه سبب بركت مى شود و ملائكه انس مى گيرند در آن خانه .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه چون زن برجماعتى داخل شود بگويد عَلَيْكُمُ السَّلامُ و چون مرد داخل شود بگويد اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ و در بعضى از اخبار وارد شده است كه چند كسند كه برايشان سلام نميبايد كرد، جهود و گبر و ترسا و بت پرست و كسيكه در بيت الخلا باشد و كسيكه بر سر خوان شراب نشسته باشد و بر شاعريكه بزنان محصنه عفيفه فحش گويد و بر جماعتيكه خوش طبعى ايشان دشنام مادر است و بر كسيكه نرد يا شطرنج يا ساير انواع قمار بازى كند، بر كسيكه عود يا طنبور نوازد و مرديكه مردم با او عمل لواط مى كنند و كسيكه در اثناى نماز باشد و كسيكه سود خورد و فاسقى كه علانيه فسق كند و پروا نكند.
در روايت صحيح وارد شده است كه سلام كردن بر كسيكه شطرنج بازى كند گناه كبيره است و همچنين نهى وارد شده است از سلام كردن بر كسيكه شراب خورد و دور نيست كه اكثر اينها محمول باشد بر آنكه سلام كردن بر اينها فضيلت بسيار ندارد يا براى آنكه از روى مهربانى و محبت و راضى بودن بگناه ايشان سلام بر ايشان نبايد كرد زيرا كه اخبار بسيار وارد شده است كه بر همه كس سلام كردن خوبست .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه چون كسى از مجلسى برخيزد وداع كند اهل اين مجلس را بسلام كردن كه اگر بعد از او حرف خيرى بگويند در ثواب شريك ايشان خواهد بود و اگر حرف بدى بگويند گناهش بر آنها خواهد بود و بر او گناهى نخواهد بود.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه كوچك بر بزرگتر سلام مى كند و كسيكه گذرد بر كسيكه نشسته باشد سلام مى كند و جماعت كمتر بر جماعت بيشتر سلام مى كنند.
در حديث ديگر فرمود كه سواره بر پياده بايد سلام بكند و استر سوار بر خرسوار سلام بكند واسب سوار بر استرسوار سلام بكند و ايستاده بر نشسته سلام بكند.
در چند حديث معتبر از آنحضرت منقول است كه چون جماعتى بر جماعتى بگذرند يكى از ايشان كه سلام كند از ديگران مجزيست و اگر كسى بر جماعتى سلام كند يكى از آنها كه جواب بگويد از ديگران مجزيست .
در حديث حسن از آنحضرت منقول است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بر زنان سلام مى كردند، و ايشان جواب مى گفتند و حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام بر زنان سلام مى كردند و كراهت داشتند از سلام كردن بر زنان جوان و مى فرمودند كه مى ترسم خوشم آيد از او و گناه بر من داخل شود زياده از ثوابيكه بسلام كردن طلب مى كنم و امثال اينها را براى تعليم ديگران مى فرموده اند و خود از امثال اينها معصوم و منزه بوده اند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه ابتدا مكنيد اهل كتاب يعنى يهود ونصارى و مجوس را بسلام كردن و چون ايشان سلام كنند بگوئيد عليكم .
در روايت ديگر فرمود كه چون يهودى يا نصرانى يا مشرك و يا بت پرست بر تو سلام كنند بگو عليك و بدانكه از جمله سلامها سلام رخصت است كه چون خواهند كه داخل خانه كسى شوند پيشتر است كه در بيرون خانه سه مرتبه سلام كنند اگر جواب سلام بشنوند داخل شوند و اگر بر گردند و جواب اين سلام واجب نيست .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه رخصت طلبيدن سه مرتبه است در اول مرتبه مى شنوند و در مرتبه دوم حذر مى كنند و در مرتبه سيم اگر خواهند رخصت مى دهند و اگر نميخواهند ساكت مى شوند كه او برگردد و حق تعالى فرموده است كه داخل مشويد در خانه غير خانه هاى خود تا استيناس بكنيد وسلام بر اهلش بكنيد.
حضرت صادق عليه السّلام فرمود استيناس كفش برزمنى زدن وسلام كردن است كه ايشان خبردار شوند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1921.txt">روش ما</a><a class="text" href="w:text:1922.txt">عرفان اسلامى و عرفان التقاطى  </a><a class="text" href="w:text:1923.txt">1-تصوف در گذشته و امروز  </a><a class="text" href="w:text:1924.txt">2- تضادهاى درونى ناشى از التقاط</a><a class="text" href="w:text:1925.txt">خلاصه و نتيجه گيرى</a><a class="text" href="w:text:1926.txt">3ـ انگيزه هاى گرايش به «تصوف»</a></body></html>يكى از عيبهاى بزرگ كتابهايى كه در پاسخ دور افتادگان و فرق منحرف نوشته مى شود، اين است كه نويسندگان آنها غالباً تحت تأثير احساسات مذهبى واقع شده، و از حدود بحث هاى علمى و منطقى خارج مى شوند، و در وادى تعصبات خشك و غير علمى قدم مى گذارند.

لذا بعضى از اين كتابها بيش از آنچه جنبه «راهنمايى و هدايت» دارد، جنبه «انتقام و كينه توزى» را دارا است و به همين دليل كمتر اثر عميقى از خود مى گذارد، و با كمال تأسف بايد اعتراف كرد كه قسمت قابل توجّهى از كتابهايى كه در اين قسمتها نوشته مى شود كم و بيش از اين نقطه ضعف خالى نيست.(1)

بديهى است اين طرز نويسندگى علاوه بر اين كه گمراهان را هدايت و راهنمايى نمى كند موجب تحريك جنبه هاى منفى آنها شده و شايد آنها را متصلب تر و عصبانى تر هم مى كند!

بنابراين لازم است نويسندگان اين كتابها، تمام حملات و بدگوئيهاى نارواى مخالفين را (به خاطر هدايت آنها) تحمّل كرده و بدون تعصب و عصبانيت، بلكه با دلسوزى و حسن نيت، به تشريح نقاط ضعف و اشتباه طرف بپردازند.

همچنين نويسندگان اين كتابها بايد هيچ مطلبى را بدون مدركى كه براى افراد بى طرف قابل اعتماد باشد ذكر نكنند; و عقايد مخالفين خود را حتى الامكان از كتابهاى خود آنها نقل كنند، به علاوه بايد هرگز تنها به قاضى نروند بلكه هميشه فكر كنند كه دسته اى از مخالفين سر سخت جلو روى آنها نشسته و نوشته هاى آنها را كنترل و نقّادى مى كنند. البته انكار نمى توان كرد در برابر بعضى معاندين جز بحثهاى كوبنده ثمر بخش نيست! ولى اين امر جنبه استثنائى دارد.

اگر تمام اين نكات در اين گونه نوشته ها رعايت شود مطمئناً خيلى مؤثرتر خواهد افتاد. «نگارنده» سعى كرده است كه اين كتاب را كه به منظور «راهنمايى صوفيه» است طبق همين نظر بنگارد، اميد است موفقيت حاصل كرده باشد.

اين كتاب نخستين بار در حدود 34 سال پيش نگاشته و منتشر شد و اكنون با تجديد نظرهاى فروان انتشار مى يابد. اين كتاب علاوه بر اينكه راهنماى خوبى براى «شناخت طرق مختلف صوفيه» است، اطلاعات قابل توجهى براى كسانى كه مى خواهند با يك مطالعه كوتاه به اصول عقايد و افكار آنها آشنا گردند در بردارد.

1.. از اين بدتر، بعضى از نويسندگان از مرز ادب خارج شده، تعبيرات زننده و كلمات ركيك بكار برده اند.سخن را از «عرفان» شروع مى كنيم:

روح «عرفان»، تلاش و كوششى است براى معرفة اللّه از طريق سير درون، و شهود باطنى، و جلوه هاى معنوى و روحانى، با استفاده از تهذيب نفس و زهد و پرورش فضائل اخ