نار گذاشته شود؟

اين در حالى است كه حديث معروف و متواتر ثقلين مى گويد براى حلّ همه مشكلات به قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) پناه بريد آيا قرآن و علم كه راه شناخت خداوند است و راهنماى طريق حق، مى تواند منفور باشد و مانع راه سير و سلوك الى اللّه؟

مى دانيم در روايت معروف از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: «من حفظ على امتى اربعين حديثا ينتفعون بها فى امر دينهم بعثه اللّه يوم القيامة فقيها عالما».

مطابق اين روايت «هر كس چهل حديث نافع دينى حفظ كند (خواه از طريق كتاب باشد يا نقل يا حافظه) و به امت اسلامى برساند، روز قيامت در صف فقيهان و عالمان خواهد بود»، و به همين دليل بسيارى از علماى بزرگ براى عمل به اين حديث معروف نبوى كتابهاى اربعين نوشته اند. اينگونه تعليمات كجا و آن تعلمياتى كه مى گويد بايد كتابهاى حديث و غير حديث را در رودخانه و دريا افكند و غرق نمود و يا زير خاك دفن كرد كجا!

اينها خود اسناد زنده اى است بروارداتى بودن اين تعليمات و بيگانگى آن از تعليمات اسلامى كه شرح بيشتر آن در بحثهاى آينده خواهد آمد.

حـ جامى در «نفحات الانس» در شرح حال عين الزمان مى نويسد: او از خلفاى شيخ «فضل الدين» و بسيار فاضل و دانشمند بود; اوائل كه عزيمت صحبت شيخ كرد به كتابخانه آمد، و از لطائف علوم عقلى و نقلى مجموعه اى انتخاب نمود كه در سفر مونس او باشد.

مى گويد: چون نزديك خوارزم رسيدم شبى در خواب ديدم كه شيخ مى گفت اى گيلك! پشته را بينداز و بيا! چون بيدار شدم انديشه كردم كه پشته چيست؟ من از دنيا چيزى به همراه نياورده ام و حتى انديشه آن را نكردم، شب دوّم باز همين خواب را ديدم، شب سوم از شيخ پرسيدم شيخنا پشته چيست؟ گفت آن مجموعه اى است كه جمع كرده اى (از علم و دانشها)! چون بيدار شدم آن را در جيهون غرق كردم، چون به حضرت شيخ رسيدم گفت اگر آن مجموعه را نمى انداختى تو را هيچ فايده اى نمى بود!

اين طرز تفكر و اين گونه تعليمات را با تعلمياتى كه در اسلام درباره حفظ كتب و سپردن تعلميات اسلامى به آيندگان آمده است مقايسه كنيم تا تفاوت ميان اين دو روشن شود.

از جمله در حديث معروفى كه مرحوم شيخ حرّ عاملى در جلد 18 وسائل الشيعه و مرحوم شيخ انصارى در كتب رسائل از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده اند مى خوانيم كه امام به يارانش فرمود: «احفظوا بكتبكم فانكم سوف تحتاجون اليها» طبق اين حديث امام(عليه السلام) دستور مؤكد در زمينه حفظ كتابها مى دهد.

باز در همين منبع در روايت ديگرى از همان امام(عليه السلام) مى خوانيم كه به مفضل بن عمر دستور داد و فرمود «اكتب و بث علمك فى اخوانك فان مت فاورث كتبك بينك فانه ياتى على الناس زمان حرج لا يانسون الا بكتبهم».

اين حديث معجز آسا و نظاير آن اهميت حفظ مواريث اسلام و آثار ائمه هدى(عليهم السلام) را به خوبى روشن مى سازد، و دستور مى دهد و به هر قيمتى بايد آنها را حفظ كرده و به نسلهاى آينده مسلمانان برسانند زيرا زمانى فرا مى رسد كه تنها پناهگاه امت اسلامى كتابهاى آنها است.

 1. مدرك اين سخن را به طور مشروح در بحثهاى آينده آورده ايم.به اين ترتيب يكى از بارزترين خصيصه هاى عرفان التقاطى يعنى «تصوف» مبارزه و ستيز قاطع با علم و دانش و كتاب و انديشه است، در حالى كه خصيصه عرفان اسلامى در تمام مراحل پشتيبانى از علم و دانش است.

تا آنجا كه قرآن مقام خشيت را كه مهمترين مراحل عرفان است منحصر به علماء و اهل دانش مى شمرد (إِنَّمَا يَخْشَى اللهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ)(1) و مشاهده آيات عظمت حق را در پهنه آسمان و زمين مخصوص «اولوالالباب» و انديشمندان مى داند.(2)

در حديث معروفى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم كه: معرفت خداوند از طريق علم حاصل مى شود و اطاعت و بندگى خدا نيز از همين طريق صورت مى گيرد، حيات دلها در علم است و نور بصيرت زائيده آن است:«ان العلم حيات القولب من الجهل و نور الابصار من العمى... و بالعلم يطاع اللّه و يعبد و بالعلم يعرف اللّه و يوحد»: «با علم اطاعت خدا مى شود و با علم معرفت پروردگار و توحيد حاصل مى گردد.(3)

اصولا عرفان صحيح راهى جز علم و آگاهى ندارد، و به همين دليل يك فريضه بزرگ الهى شمرده شده كه حديث: «طلب العلم فريضة» شاهد گوياى آن است.(4)

و كمال دين در علم شمرده شده: «قال اميرالمؤمنين على(عليه السلام) اعلموا ان كمال الدين طلب العلم و العمل به».(5)

آنها كه علم را سدّ راه سلوك الى اللّه مى شمرند، و كتاب و دفتر و قلم و دوات نزد آنها موجوداتى ممنوع و قاچاق محسوب مى شود مصداق بارز حديث امام صادق(عليه السلام) هستند كه مى فرمايد: «العامل على غير بصيرة كالسائر على غير الطبق لا يزيده سرعة السير الابعدا».(6)

كسى كه بدون آگاهى عمل كند مانند مسافرى است كه از بيراهه مى رود، هر قدر سريعتر در مسير خود راه برود از مقصد اصلى دورتر مى شود و به فرموده پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله): خرابى كار چنين افرادى از اصلاحشان بيشتر است «من عمل على غير علم كان ما يفد اكثر مما يصلح».(7)

دوّمـ عرفان التقاطى، حريم احكام اسلامى را مى شكند.

در عرفان اسلامى احكامى كه از قرآن و سنت به دست آمده كاملا محترم است، و يا به تعبير ديگر رعايت اصول و احكام شريعت گام اول براى سير و سلوك است، و سالكان طريقت هرگز به خود اجازه نمى دهند كه براى وصول به حقيقت كمترين تخطى و انحرافى از احكام شريعت پيدا كنند، در حالى كه در عرفان التقاطى (تصوف) اين معنى نه تنها مجاز شناخته شده، بلكه احياناً مورد توصيه نيز قرار گرفته، و به عنوان يك الگو مطرح شده است.

نمونه هاى روشن اين معنى را در كتاب احياء العلوم به نقل از مشايخ تصوف و عرفان مى توان يافت، و شايد همان سبب شده است كه بعضى از دانشمندان معروف اهل سنت مانند ابوالفرج ابن الجوزى الحنبلى كه به گفته مرحوم محدّت قمى يد طولانى در تفسير و حديث و وعظ و ساير علوم اسلامى داشته، كتابى به نام اعلام الاحياء باغلاط الاحياء نوشته و قسمتى از اين گونه انحرافات را بر او خرده گرفته، و در كتاب ديگرى بنام تلبيس ابليس قسمتهايى از كتاب احياء العلوم را با ذكر اسناد و مدارك مورد انتقاد شديد قرار داده است كه قسمتهايى از آن را به عنوان شاهدى براى موضوع مورد بحث در اينجا مى آوريم.(8)

ابو حامد غزالى مى گويد:

1ـ يكى از شويخ در آغاز كار چون از شب خيزى كسل مى شد بر خود الزام كرد كه شب را تا به صبح روى سر بايستد! تا اينكه نفس او از روى رغبت و ميل به شب خيزى مبادرت كند!

2ـ ديگرى براى اينكه دوستى مال را از دل بيرون كند تمام اموالش را افروخته و در دريا ريخت زيرا مى ترسيد اگر به مردم ببخشد گرفتار ريا شود!

3ـ ديگرى به منظور عادت كردن به حلم و بردبارى كسى را استخدام كرده بود كه در ميان اجتاماعات او را به باد فحش و دشنام بگيرد!

ابوالفرج پس از نقل اين داستانهاى عجيب، مى نويسد: تعجّب من از ابو حامد عزالى بيشتر است تا از كسانى كه اين اعمال خلاف را انجام مى دادند، زيرا او پس از نقل اين