1937.txt">چهل مقاله</a><a class="folder" href="w:html:1938.xml">چند قسمت از كتابچه چهل مقاله</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1929.txt">1ـ گرايشهاى شديد مادّى</a><a class="text" href="w:text:1930.txt">2ـ اسلام منهاى روحانيت</a><a class="text" href="w:text:1931.txt">3ـ آزادى عمل</a><a class="text" href="w:text:1932.txt">4ـ تلاشهاى استعمار</a></body></html>در بسايرى از جوامع، گروهى را كه نمى توانند با علائق مادى اشباع شوند به سوى عرفان سوق مى دهد، و هنگامى كه دست به عرفان اصيل نيابند طبعاً در اثناء راه گرفتار عرفان التقاطى مى شوند.

لذا مى بينيم هر زمان اقبال به مادّيات در جوامع اسلامى اوج گرفته و پس از مدتى مردم سر خورده شده اند بازار تصوف گرم شده است.

بدون شك علايق مادى نمى تواند روح تشنه آدمى را سيراب كند، ولى مهم اين است كه بايد در هر جامعه اى گروهى از دانشمندان آگاه به وضع زمان موجود داشته باشند و قلوب مردم را با عرفان صحيح الهى سيراب كنند تا گرفتار دام التقاط نشوند و اين خود حديث مفصلى دارد.فصل دوم : در فضيلت مصافحه يعنى دست يكديگر را گرفتن ومعانقه يعنى دست درگردن يكديگر كردن و بوسيدن و آداب هر يك 
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه از تمامى تحيت وسلام كسيكه در حضر باشد مصافحه كردن است وتمامى سلام كردن كسيكه از سفر آمده باشد دست در گردن يكديگر كردن است .
در حديث معتبر از ابوعبيده منقول است كه گفت من هم كجاؤ ه حضرت امام محمدباقر عليه السّلام بودم من اول بكجاوه مى رفتم پس ‍ آنحضرت بكجاوه مى رفتند و چون هر دو در كجاوه درست مى نشستيم حضرت بر من سلام مى كردند و احوال از من مى گرفتند مانند دو كسيكه مدتى يكديگر رانديده باشند و با من مصافحه مى كردند و چون از كجاوه فرود مى آمديم اول آنحضرت پائين مى آمدند پس چون هر دو در زمين قرار مى گرفتيم سلام مى كردند و احوال مى گرفتند مانند دو كسيكه مدتها يكديگر را نديده باشند من گفتم يابن رسول اللّه شما كار چند مى كنيد مردميكه نزد ما هستند چنين نميكنند حضرت فرمود مگر نميدانى كه مصافحه كردن چه ثواب دارد بدرستيكه دو مؤ من با يكديگر ملاقات و مصافحه كنند پيوسته گناه از ايشان مى ريزد چنانچه برگ از درخت مى ريزد و حقتعالى نظر رحمت بسوى ايشان مى كند، تا از يكديگر جدا شوند.
در حديث معتبر ديگر از ابوجمزه منقول است كه گفت من هم كجاوه بودم با حضرت امام محمد باقر چون بار را فرود آورديم حضرت اندكى راه رفتند پس آمدند و دست مرا گرفتند و فشار سختى دادند گفتم فداى تو شوم من با شما بودم در كجاوه حضرت فرمود، مگر نميدانى كه مؤ من چون اندك حركتى بكند و بعد از آن دست برادر مؤ من خود را بگيرد حق تعالى نظر لطف بسوى ايشان مى كند و روى رحمت خود را بجانب ايشان مى گرداند و بگناهان مى فرمايد كه فرو ريزيد از ايشان تا آنكه چون از يكديگر جدا مى شوند هيچ گناه برايشان نمانده است .
در حديث حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه حد مصافحه آنست كه در دور درخت خرما بگردند پس بعد از آن باز مصافحه سنت است و حضرت امام محمد باقر عليه السّلام فرمود سزاوار آنست كه دو مؤ من كه از يكديگر پنهان شوند، اگر چه بدررختى باشد كه درميان ايشان فاصله شود پس ملاقات كنند بايد كه مصافحه كنند.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه دست را ديرتر برمى دارد ثوابش بيشتر است .
از حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم هرگز با كسى مصافحه نكردند كه دست را از دست او بكشند تا آنكه آن شخص دست را مى كشيد.
در حديث ديگر فرمود كه با يكديگر مصافحه كنيد كه كينه ها را از سينه مى برد و فرمود كه مصافحه كردن با مؤ من بهتر است از صمافحه كردن با ملائكه .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه چون با برادران مؤ من ملاقات نمائيد با ايشان مصافحه كنيد و بشاشت و خوشحالى نزد ايشان ظاهر كنيد، تا آنكه چون جدا شويد هيچ گناه بر شما نمانده باشد و با دشمن خود نيز مصافح كنيد هر چند او نخواهد كه خدا چنين امر فرموده است و باعث دفع دشمنى او مى شود.
در حديث ديگر از اسحق صراف منقول است كه گفت من در كوفه مى بودم و شيعيان بسيار بنزد من مى آمدند و من از شهرت ترسيدم غلام خود را امر كردم كه هر كه مرا خواهد بگو كه اينجا نيست پس در آن سال به حج رفتم و چون بخدمت حضرت صادق عليه السّلام رفتم آنحضرت را از خود متغير يافتم ، گفتم فداى تو شوم چه چيز باعث تغيير شما شده است از من فرمود كه آنچه باعث تغير تو شده است از مؤ منان گفتم فداى تو شوم از شهرت ترسيدم و خدا مى داند كه چه مقدار ايشانرا دوست مى دارم حضرت فرمود كه اى اسحق ملال بهم مرسان از بسيار آمدن برادران مؤ من بديدن تو كه چون مؤ من با برادر مؤ من خود برمى خورد با او مرحبا مى گويد خدا از براى او تا قيامت مرحبا مى نويسد پس چون با او مصافحه مى كند حقتعالى ميان دو ابهام ايشان صد رحمت مى فرستد كه نود و نه تاى آنها از آنستكه ديگرى را بيشتر دوست مى دارد پس حقتعالى روى رحمت بسوى ايشان مى گرداند و هر يك كه ديگرى را بيشتر دوست مى دارد روى رحمت بسوى او بيشتر است پس چون دست در گردن يكديگر كنند، رحمت ايشانرا فرو مى گيرد، پس از براى خدا با يكديگر بايستند و غرض دنيوى نداشته باشند بايشان خطاب مى رسد كه آمرزيده شديد، عمل را از سر بگيريد پس چون از يكديگر احوال گيرند و سخن گويند ملائكه بيكديگر مى گويند، كه دور شويد كه مى خواهند با يكديگر احوال گيرند كه خدا برايشان پوشانيده است اسحق گفت پس حرفى كه مى گوئيم ملائكه نمى نويسند حضرت آهى بلند كشيدند و گريستند آنقدر كه آب ديده مبارك ايشان بر روى ريش روان شد و فرمودند كه اى اسحق حقتعالى ملائكه را امر فرموده است كه چون دو مؤ من با يكديگر ملاقات كنند از ايشان دور شوند براى تعظيم ايشان و اگر چه ملائكه نمينويسند اما خداوندى كه مطلع است براحوال ايشان و راز و پنهان آنچه در سينه ها پنهان است نزد او آشكار است مى داند كه چه مى گويند پس اى اسحق از خدا بترس چنانچه گويا او را مى بينى و اگر تو او را نميبينى او تو را مى بيند و اگر گمان مى كنى كه او تو را نميبيند كافر مى شوى و اگر مى دانى كه او تو را مى بيند و گناهان را از مخلوقين پنهان مى كنى و نزد او هويدا مى كنى پس او را از همه كس سهل تر شمرده .
در حديث ديگر فرمود كه شما را در مصافحه كردن مثل ثواب آنها هست كه در راه خدا جهادر مى كنند.
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه هر مؤ منى كه از خانه بيرون رود بقصد ديدن برادر مؤ من خود حق او را شناسد حق تعالى بهر گامى حسنه در نامه عملش بنويسد و گناهى از او محو كند و درجه براى او بلند كند پس چون در خانه آن مؤ من را بكويد درهاى آسمان براى او گشوده شود، پس چون با يكديگر ملاقات كنند و مصافحه كنند و دست در گردن يكديگر بكنند حق تعالى روى كند و فرمايد كه نظر كنيد بسوى اين دو بنده من كه بديدن يكديگر رفتند و از براى رضاى من بايكديگر دوستى كردند بر من لازم است كه بعد از اين ايشان را عذاب نكنم پس چون 