 آمد دقّت كنيم خواهيم ديد كه در همه آنها يك نوع ريشه صوفيگرى و افكار صوفيانه وجود دارد.

اگر راستى كسى بخواهد امروز به دستور «جنيد بغدادى» عمل كند بايد تمام كتب و مطبوعات را بدور بريزد، با اينكه مى دانيم تمام كشورهاى دنياى امروز مى كوشند كه عظمت خود را با نشر و توسعه علم و دانش و مبارزه با جهل بيشتر كنند.

بنابراين بايد قبول كرد كه اينگونه سخنان يادگار دورانهاى تاريكى بوده كه مبارزه با علم احياناً امكان داشته و خريدارانى براى تعليمات غلط پيدا مى شده است.

2ـ بعضى ديگر معتقداند كه اين جريان يكى از لوازم و آثار تمدن جديد است; زيرا بسيارى از مردم (مخصوصاً مردم مشرق زمين) روى اقتضاء تربيت خانوادگى و محيط، به مسائل مذهبى علاقه مخصوصى دارند و خلاصه ميل دارند مسلمان و ديندار باشند، از طرفى بهره بردارى كامل و بدون قيد و شرط از وسايلى كه تمدن جديد در اختيار آنها قرار داده محتاج به يك آزادى عمل بى حساب است كه با مذاق متشرعين و دستورات مذهبى كه محدوديت هايى در هر قسمت قائل است، وفق نمى دهد، لذا عدّه اى كه نمى خواهند از هيچ يك از اين دو قسمت چشم پوشى كنند يعنى: به اصطلاح مى خواهند هم ديندار باشند و هم آزاد، دست به دامن تصوف مى زنند كه بيشتر آنها به «سير در باطن»! سوق مى دهد و نسبت به ظواهر شرع آنقدر پافشارى كه متشرعين دارند، نمى كند مخصوصاً بعضى از فرق آنها نسبت به ظواهر دستورات دينى كاملا بى اعتنا مى باشند، يا به قول بعضى: «درون و حال را مى نگرند، نى برون و قال را» و به گفته بعضى ديگر: «به مغز اهميت مى دهند نه به قشر!» كه نمونه هاى متعددى از آن با ذكر مدارك روشن در همين كتاب خواهد آمد.

وجود يك عده از افراد بى بندو بار و يك مشت خوانين ظالم و كسانى كه شغلهاى نامشروعى دارند در «زمره درويشان» يا لااقل «درسلك ايشان»! دليل بر اين مطلب مى دانند.(1)البته آن آزادى نسبى كه صوفى ها براى پيروان خو قائلند براى اينگونه افراد بسيار غنيمت است و نام آن را يك نوع «لطافت»! و «قابليت انعطاف و وسعت مشرب» در مقابل خشكى و خشونت اهل شرع مى دانند! و همين ها است كه جمعى از اين قماش اشخاص را سر سپرده سلسله هاى گوناگون تصوف كرده است.

از همه گذشته راستش را بخواهيد مجامع صوفى ها خالى از تفرّج و تنوع هم نيست، مخصوصاً براى افرادى كه كار روزانه خشن و سنگينى دارند وسيله خوبى براى رفع خستگى هاى روحى و فكرى و مايه تجديد نشاط است!

اشعار ذوقى آنها كه معمولا با آهنگهاى و صداهاى دلنوازى خوانده مى شود انسان را در عوالم ديگرى سير مى دهد. چنانچه در بحث «وجد و سماع» (رقص و موسيقى) خواهد آمد اين دو در ميان بسيارى از فرق تصوف در قديم بوده و حتى امروز هم وجود دارد كه به اصطلاح به آنها حال مى دهد.

بسيارى از آنها بكار گرفتن مواد مخدر و استفاده از آن را در مجالس خود مجاز مى دانستند و نشئه حاصل از آن رايك نشئه روحانى! مى پنداشتند.

بديهى است كه اين گونه جلسات باب طبع عده اى است و آن را بر جلسات مساجد كه خالى از همه اينها است ترجيح مى دهند.

3ـ دسته اى هم معتقداند كه جنبش تصوّف يك جنبش ملّى و ادبى است!

زيرا بعضى از بزرگان شعر و ادب ما در زمره متصوفه بوده اند و احياء آثار آنها بطور غير مستقيم با احياء تصوف ارتباط دارد، و چون بعضى براى زنده كردن اينگونه آثار كوشش بيشترى مى كنند، تصوف هم مورد توجه زيادترى واقع شده است!

4ـ بعضى هم عقيده دارند كه پناه بردن به بعضى از مردم به سلسله هاى تصوف عكس العمل تندروى هاى دسته اى از منتسبين به روحانيت است; اين دسته با اينكه به طور مسلم جزء روحانيون واقعى ما نيستند و افراد مطلع و آشنا به اوضاع نيز هرگز آنها را به اين مقام نمى شناسند; اما در عين حال از نظر افراد بيخبر و ساده لوح اعمال آنها مقياس سنجش حال ديگران محسوب مى شود; لذا وقتى ملاحظه مى كنند كه برخلاف دستورات عالى دينى، اين دسته توجه خاصى به جار و جنجال هاى مادّى پيدا كرده اند; نسبت به علماء بدبين شده به خانقاه پناه مى برند.(2)

اين بود علل عمده اى كه براى اين جريان ذكر مى كنند.

ممكن است كه همه اين جهات در اين جريان بى تأثير نباشد، اما گمان مى رود عامل اساسى و اصلى از موضوع اول(3)و دوم خارج نباشد، قرائنى هم كه گفته شد آن را به خوبى تأييد مى كند.

***

1.. در ميان صوفيان كسانى بودند كه از دنياى بى بندو بار خويش به تصوف مى گريختند. ابراهيم ادهم و شبلى امارت و حكومت را رها كردند و پناه به تصوف بردند، شقيق بلخى از مشغله تجارت و قيل و قال بازار به خانقاه صوفيه روى آورد، ابومحمد سنبكى از راهزنى توبه كرد و درزى صوفيه درآمد، شيخ احمد ژنده پيل هم گويند كه از شرابخوارى و تبهكارى خويش به تصوف گريخت (ارزش ميراث صوفيه 166). 
2.. ممكن است اين پرسش مطرح شود كه چه عواملى موجب گرديده تا عدّه اى از مسلمانان از ديگران جدا شوند، سپس همين افراد مجدداً به صورت گروهى با هم جمع آمده و مسلك تصوف را پايه گذارى كنند؟ براى پاسخ چنين پرسشى، در برخى از كتابهاى تحقيقى به علتهاى مختلفى استناد شده است كه از جمله در سرگذشتهايى كه به استحاله آرمانى بعضى از صوفيان مربوط مى شود آمده است كه صوفيان به علت تزكيه نفس، زهد شديد، توبه و بازگشت از گناه، راحت طلبى، گريز از مسئوليتهاى اجتماعى، فقر اقتصادى، وضع روانى، خيال پردازى، درون گرايى، خويشتن يابى، و خودآگاهى، تازه جويى، خستگى روحى، وازدگى علمى، گريز از مذهب مختار، تجديد حيات ملّى، وضع جغرافيايى منطقه اى، تأثير مذاهب غير اسلامى، واكنش در برابر فرمانروايان ستمگر، مخالفت با سياست روز و بسيارى علل ديگر به مسلك تصوف روى آورده اند. 
از طرفى، هم اين عوامل متباين و مختلف و انگيزه هاى انفرادى موجب شده، تا نوعى تساهل و تا حدوى عدم تعّصب در بين افراد و اعضاى گروه صوفيه به وجود آيد و خود سبب پيگيرى و دوام مسلك تصوف در بين مسلمانان و سرزمين هاى اسلامى گردد و دنباله آن تا عصر حاضر نيز كشيده شود. 
در اينكه چرا اين مسئله تا اين حد در بين مسلمانان تأثير داشه، لازم است، در اينجا براى آگاهى بيشتر به نمونه ها و جاذبه هاى ديگر مسلك تصوف نيز اشاره شود. 
در تمام دوره هايى كه مسلك تصوّف رايج بود، بى شك، براى آن جاذبه هاى متنوعى نيز وجود داشت كه عده اى آن را مى پذيرفتند. كه از جمله مسئله «سماع» بود، موسيقى همراه يك سلسله سخنان عرفانى و محرّك، افراد پر شور و حساس را به خانقاهها دعوت مى كرد كه در مقايسه با دعوت ساده مذاهب و پند و اندرز اخلاقى، داراى جاذبه و تحريك بيشترى بود، همچنين جادوى كلام، از طريق نظم و نثر و تبليغات مؤثر و اشاره به كرامات بزرگان صوفيه و بيان عشق و محبت الهى، موجب تحريك احساسات گرديده عدّه اى را به خانقاهها مى كشيد.
همچنين گريز از مسئوليتهاى اجتماعى و گرفتاريهاى زيستى مضاعف نيز بكى از عوامل بود تا كسانى را كه زمينه داشتند منزوى كرده و آنان را به گوشه آرام خانقاهى بكشاند و اصولا خانقاه پناهگاه مناسبى براى اين نوع اف