اد بود. (دكتر محسن كيانى، تاريخ خانقاه در ايران صفحه 20 و 21).
3.ناگفته نماند قوى ترين عامل اين جنب و جوش صوفيان در ايران، جنبه سياسى دارد و جزء نقشه هاى استعمارى است، بدين جهت ترويج صوفيگرى در جان سياست رژيم طاغوتى پهلوى قرار داشت و از سالها ديده ميشد كه شرق شناسان از شرق و غرب و وزارت فرهنگ از ايران دست به دست هم داده بر اوج آن مى افزودند. مثلا «تذكرة الاولياء» شيخ عطار را از ثلث به اصطلاح مرحوم «گيپ» در اروپا چاپ كرده به ايران مى فرستادند! «اسرارالتوحيد» ابوسعيد خاورشناسى روسى «والنتين ژوكوفسكى» در پطرزبورگ (لنين گراد) پس از تحقيق چاپ مى كنند به ايران مى فرستند! وزارت فرهنگ ايران (در عصر طاغوت) صوفيگرى را درسى در دانشگاهها مى گرداند و سالانه بودجه هنگفتى در راه كتاب صوفيان خرج مى كرد (تحفة الاخيار، مقدمه 108).
 صوفيها هم براى خود شاهكارهايى دارند و مانند همه اقليتها بيشتر از راه همين فوت و فن ها موجوديت خود را در مقابل مخالفين خود حفظ مى كنند.

در اينجا نمى خواهيم همه آنها را شرح دهيم، زيرا بعضى از آنها بايد در ضمن بحثهاى مناسب خود بعداً عنوان شود، چنانچه در بحث «عقل و عشق» نمونه آن را خواهيد ديد، ولى آنچه را در اينجا تذكر آن لازم به نظر مى رسد اين نكته است كه رؤساى صوفيه با تمام قوا مى كوشند كه خود و هواخواهان خود را يك طبقه عالى و ممتاز اجتماع معرفى كنند و خود را اهل يقين، اهل دل، اهل معنى، أهل اللّه، و ديگران را اهل ظاهر، اهل صورت، و قشر بى مسلك قلمداد كنند.

ولى با همه اين دعاوى، چون افراد باسواد و دانشمند در ميان آنها كمياب است(1) (البته دانشمندانى در ميان آنها بوده اند كه در بنيه علمى مسلك آنها كوشش فراوان كرده اند اما غلبه با كم سوادها يا بيسوادهااست) لذا با تشبث به همان دعاوى سعى مى كنند افراد پيروان خود را از علماء و روحانيان بزرگ دور نگاه دارند، زيرا ممكن است آنها با منطق نيرومند علمى زحمات فراوان آنان را در جلب اتباع خود درهم بريزند، لذا از نخستين موعظه هاى پير مى فروش يكى همين است كه از اين «معاشران ناجنس» احتراز كنند.

حربه هاى مهمى كه صوفيها هميشه براى بدبين ساختن توده مردم نسبت به علماء دين كه يگانه سدّ راه پيشرفت آنها محسوب مى شوند به كار مى برند، اين است كه آنها را اهل دنيا و آلوده به ريا و خودنمائى و دورروئى معرفى كنند و به اين گونه اشعار متمثل شوند:

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى كنند *** چون به خلوت مى روند آن كار ديگر مى كنند

مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس *** توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى كنند

***

گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود *** تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود

***

اين تقوى ام بس است كه چون واعظان شهر *** ناز و كرشمه بر سر منبر نمى كنم!(2)

ضمناً براى تحقير سرمايه علمى علما كه خطرناكترين اسلحه براى كوبيدن منظق هاى غير علمى صوفيها به شمار مى رود، از آن به عنوان «علم رسمى» و «علم ظاهر» و «علوم قيل و قالى» و «الفاظ و اصطلاحات»! و مانند اينها ياد مى كنند(3) و علماء بزرگ دينى را قشرى و ظاهرى، و گاهى پا را بالاتر گذاره «راهزن راه حق»! مى خوانند، و نيز مى گويند: اگر ما را «اهل بدعت» و يا در بعضى از موارد «ملحد» معرفى كرده اند بواسطه همين بوده كه به عمق مطالب باريك ما نرسديه اندئ يا به اصطلاح اهل دل آشنا نبوده اند.(4)

تانگردى آشنا زين پرده بويى نشنوى *** گوش نامحرم نباشد جاى پيغام و سروش

جوانى را به خاطر دارم كه در شيراز در سلك آنها در آمده بود، و با اينكه قبلا حشرو نشر زيادى با اهل علم و روحانيين داشت بطور كلى معاشرت خود را قطع كرد، و مانند كسى كه از مريضى كه مبتلا به بيمارى مسرى است فرار كند از آنها مى گريخت، بعداً معلوم شد از جمله دستورات اوليه كه به او داده شده اجتناب كامل و كناره گيرى از علماء بوده است كه آن را تقريباً يك سّم مهلك براى او قلمداد كرده اند، البته اين گونه تبليغت سوء كار خود را د رافراد بى اطلاع نموده و يك حس بدبينى و تنفّر شديد در آنها ايجاد مى كند، به طورى كه بعضاً حاضر نيستند كوچكترين توضيحى درباره وضع مسلك خود بشنوند، و يا يك صفحه از كتاب هاى مربوط به اين قسمت را بخوانند و اين مطالب را سدّ راه وصول حق بدانند.

همين شاهكار عجيب است كه افراد اين جمعيت را كه معمولا از سرمايه هاى علمى بى بهره اند در مقابل سيل تبليغات علمى مخالفين بيمه مى كند! و انصافاً بايد تصديق كرد كه از نظر سياست داخلى، براى حفظ يك جمعيت غير علمى در مقابل حملات اهل علم، راهى بهتر از اين نيست كه نغمه «العلم هوالحجاب الاكبر» را ساز كرده و علم را بزرگترين مانع راه حق قلمداد كنند و افراد را نسبت به علماء و دانشمندان بدبين سازند بطورى كه آنها را دشمن خود بدانند.

شايد حديث معروف: «سيأتى زمان على النّاس يفرّون من العلماء كما يفر الغنم من الذئب»: «زمانى بيايد كه مردم از دانشمندان فرار كنند همانطور كه گوسفند از گرگ فرار مى كند!» اشاره به همين گونه موارد باشد.

ولى البته به كار زدن اين شاهكار هم آنقدر ارزان براى آنها تمام نمى شود زيرا همه كس حاضر نيستند زير اين بار بروند و بحث و گفتگوهاى منطقى را كه يگانه وسيله حل اين گونه مطالب، و تشخيص خوب و بد عقايد است كنار بگذارند، چه اينكه هيچ كس از علم زيان نمى بيند، و اگر در جهان چراغى براى پيدا كردن راه پرپيچ و خم سعادت باشد همان چراغ علم است، قرآن جمعيتهاى متعددى را به ما نشان مى دهد كه در مقابل بيان نافذ و منطق علمى نيرومند پيغمبران بزرگ نيز همين روش را معمول مى داشتند و مى گفتند: (لاَ تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ); «گوش به اين قرآن فرا ندهيد و به هنگام تلاوت آن جنجال كنيد، شايد پيروز شويد!(5) ولى مؤثر نشد و قرآن به آنها اين پيغام نورانى را رسانيد: (فَبَشِّرْ عِبَادِي الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمْ اللهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الاَْلْبَابِ);(6)«پس بندگان مرا بشارت ده! همان كسانى كه سخنان را مى شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى كنند، آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنها خردمندانند».

1.. در ميان صوفيه كسانى از مشايخ بودند كه حتى سواد خواندن و نوشتن نداشتند و اين راهم عيب نمى شمردند، ابوعلى سياه از مشايخ قديم، امى بود، نه چيزى مى توانست بنويسد و نه چيزى مى توانست بخواند. (تذكره الاولياء جلد 1، صفحه 5)
صلاح الدين زركوب از مشايخ «مولويه» امّى بود و حتى به موجب روايات به لفظ درست هم سخن نمى گفت، شيخ داود كبير از مشايخ شاذليه خواندن و نوشتن نمى دانست. (طبقات شعرانى، جلد 1، صفحه 188)
نزد بعضى از صوفيه اشتغال به علم، حجاب راه بود و در احوال عده اى از مشايخ هست كه دفاتر و امالى حديث فرو شسته اند و به خاك كرده اند! (ارزش ميراث صوفيه، صفحه 167)

2. صفى عليشاه (1316هـ) روحانيون معاصر زمان خود را رياكار 