ً كَأَنَّهُمْ بُنيَانٌ مَرْصُوصٌ)(2)

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ)(3)

1.. سوره توبه، آيه 108.
2.. سوره صف، آيه 4. 
3. سوره ق، آيه 37. 
علل مخالفت عالمان مذهبى با صوفيان: مطالبى كه مورد مخالفت علماى دين با صوفيان واقع شده فراوان بوده و در كتابهايى كه بر ضد صوفيان نوشته شده، به تمام آن مسائل اشاره گرديده و از آنها انتقاد شده است و برخى از آنها فهرستوار عبارتند از: 
1ـ مسئله جدايى و تفرق مردم به خاطر رفتن به خانقاه. صوفيه در برابر مسجد و مدرسه كه پناهگاه متشرعه و فقها بوده است، آنها نيز براى خويش زاويه و خانقاه ساخته اند و رفته رفته آدابى و ترتيبى از آن خود به وجود آورده اند كه منتهى به پيدايش سلاسل صوفيه شده است و بدين گونه عامّه مسلمانان، خاصّه مستعدان و صاحبدلان را در راه بين مدرسه و خانقاه سرگردان داشته اند. (ارزش ميراث صوفيه، 35). 
2ـ صوفيان با گفته ها و نوشته هاى خويش، حدّ و مرز كلمات و مفاهيم و معانى دينى را مى شكستند و غير مسقيم از ارزش كلمات مقدس شرعى مى كاستند نام و صفات خداوند و ديگر واژه هاى توقيفى دينى را از وضع اوليه خود بيرون برده و به جاى آن يك دسته الفاظ رمزى و مجازى مانند:ساقى، شاهد، عشق، مى زنا، و جز آن قرار مى داند، و مفاهيم برخى جملات دينى را هم دگرگون مى كردند; مثلا در شريعت گفت شده گناه مكنيد. ابن عربى مى گفت: ترك گناه، گناه است! (حسنات العارفين 37). 
بنا به دستور شرع، شيطان لعنت شده است; ولى احمد غزالى (526هـ) مى گفت: هر كه تعليم توحيد از ابليس نگرفت زنديق است (حسنات العارفين، 32). 
3ـ در اشعار و غزليات خود به منهيات و منكرات شرعى، اظهار علاقه شده و غير مستقيم افراد ساده و عامى به لااباليگرى و فسق و گمراهى تحريك و خوانده مى شدند، آنها مى گويند:
آن تلخ وش كه صوفى اُمّ الخبائثش خواند *** اشهى لنا و احلى من قبلة الغدار
مرا سجده گه بيت «بنت العنب» بس *** كه از بيت امّ القرى مى گريزم!
4ـ استدلالات علمى كه درباره شناخت خداوند، ابزار كار علما و مدافعان شريعت است ولى از نظر صوفيان، مانع و حجاب بين بنده و خالق شمرده مى شدند. (شرح احوال باباطاهر، صفحه 13).
5ـ دريافتهاى شخص صوفيان به جاى مسائل وحى قرار مى گرفت مثلا به جاى آنكه گفته شود: پيامبر چنين فرمود، گفته مى شد دلم از خدايم چنين گويد (حدثنى قلبى عن ربّى) و گاهى هم برخى از بدعتها و نوآوريهاى اولياء و مشايخ در حد و مرتبه سنت والاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) قرار مى گرفت. (مناقب العارفين جلد 2، صفحه 578) البدعة الحسنة الصادرة عن كُمّل الاولياء كالسنة السنيه الوارده عن الانبياء، (الحكمه الترمذى و نظريته فى الولايه جلد 1، صفحه 366). 
6ـ پرستش عاشقانه خداوند، به حالت سماع و استفاده از آلات موسيقى عمل ناروا و خلاف شرع شمرده مى شد، اما اين كار بين صوفيان معمول بود و انجام مى گرديد. 
7ـ مسئله وحدت وجود نيز به صورت مؤدبانه اى از همه خدايى «فسبحان من اظهر الاشياء و هو عينها» منزّه است كسى كه پديد آورده موجودات را و خود عين همان موجودات است (مقدمه فصوص الحكم صفحه 25) شديداًمورد اعتراض فقها قرار دارد. 
در برابر اين همه اعتراضات و انتقادات فقيهان، صوفيان، ضمن تأويل مطالب خود، علماى مذهبى را قشرى و اهل ظاهر و بى خبر از حالات معنوى و مغرض و جاه طلب مى خواندند و آ»ان را به داشتن چنين صفاتى نكوهش مى كردند (كيمياى سعادت، صفحه 29 ـ30) (تاريخ خانقاه در ايران صفحه 517 و صفحه 519)چيزى كه نويسنده را بر نشر اين كتاب بيشتر وادار كرد كتابچه اى به نام «چهل مقاله» بود كه به وسيله يكى از صوفيهاى صاف يا ناصاف! كه به خاطر خوش خدمتى ها مدتى بر كرسى وكالت زمان طاغوت تكيه كرده بود و راستى هم از آن وكيل هاى صد در صد ملى به شمار مى رفت! انتشار يافت.

در اين كتاب يك سلسله هتاكى ها نسبت به علماء و بزرگان دين و سخنان دور از منطق و هتك مقدّسات وجود داشت كه مايه تأسف افرادى كه مطالعه كرده بودند شده بود.

قبلا فكر مى كردم در كتاب حاضر تنها به بحث درباره اشتباهات و مطالب ناموزون چهل مقاله بپردازم، بعداً ديديم اين خود اشتباه است زيرا يك مشت نسبت هاى ناروا ارزش اين را ندارد كه كتابى در اطراف آن نوشته شود.

لذا تصميم بر اين گرفتم كه به يك بحث جامعتر و در عين حال فشرده و مختصر درباره «صوفيگرى» بپردازيم، و با بيانى ساده و روشن، به اتكاء كلمات خود صوفيها تا آنجا كه صفحات اين كتاب و فكر قاصر من اجازه مى دهد اين موضوع مورد بررسى قرار گيرد.

اما بد نيست براى نمونه چند قسمت از كتابچه چهل مقاله را از نظرتان بگذرانم تا به عنوان مشت نمونه خروار، بقيه را خودتان قياس كنيد:<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1939.txt">تناقض عجيب!</a><a class="text" href="w:text:1940.txt">2ـ علم هم حجاب است!</a><a class="text" href="w:text:1941.txt">3ـ صلح كل يعنى چه؟</a><a class="text" href="w:text:1942.txt">4ـ ملامتيه چه اشخاصى بودند؟</a></body></html>1ـ نويسنده چهل مقاله در صفحه 13، از جمله مذاهبى را كه نتيجه فعاليت دشمنان دانا يا دوستان نادان معرفى مى كند مذهب (شيخيه) است. ما هم در اين عقيده با ايشان موافقيم، ما هم مى گوييم مداركى در دست است كه انگلستان كه مهارت خاصى در دين سازى دارد، و طبق منطق «تفرقه بينداز و حكومت كن!» از ساختن اين گونه مذاهب در مناطقى كه تحت نفوذش قرار داشته كوتاهى نكرده، دست در كار ساختن اين مذاهب بوده است. انحراف اين دسته هم طورى مسلم است كه بنا به اعتراف «حاج محمّد كريم خان» كه از رؤساى آنها است: «تمام علماء معاصر او بر فساد مذهب او و استادش سيد كاظم رشتى و استاد استادش شيخ احمد احسائى، اتفاق كردند!»

ولى گوش كنيد ببينيد «ميرزا باباى ذهبى» كه از أقطاب سلسله اى است كه نويسنده چهل مقاله نزد آنها سر سپرده است، درباره شيخ احمد چه مى گويد؟ اينك عين عبارت او از كتاب «طباشير الحكمة»، صفحه 74:

«... شيخ مشايخ العلم و المعرفة شيخ احمد احسائى روح اللّه روحه الشريف كه از افاضل علماء متأخرين حكمت و حديث و معرفت است، و آن جناب را در فهم احاديث معصومية و مطالب حكمت اشراقيه طرزى خاص و اصطلاحى جديد است كه دخلى به اصطلاح حكماء عرفاء ندارد، اصطلاح خود را از احاديث و عبارات اهل بيت عصمت(عليهم السلام)استنباط كرده!، و علاوه بر تحصيل فنون علم، متابعت عرفاء الهييّن چون تخبة الاولياء الربانيين و عمدة العرفاء المحققين، نقاوة اولاد سيدالمرسلين، سيد قطب الدين محمّد طاب اللّه ثراه، به رياضات نفسانيه اشتغال نموده به كشف عملى فائض! (فائز) شده، تصانيف شريفه ايشان مانند شرح فوائد، شرح زيارات جامعه و غيره مشهور...» و اين تناقض عجيبى است.(1)

1.. شيخ احمد احسائى شاگرد سيد محمد... بوده و بيشتر افكار او و ساير بزرگان شيخيّه مأخوذ از صوفيه است. شيخ احمد به جهت بروز دادن بعضى از عقايد خود مورد تكفير علماى زمان خود گرديد و علماى معاصر او، غالباً او را تكفير كردند يا نسبت انحراف دادند، از جمله شهيد ثالث و ش