يخ جعفر كاشف الغطاو صاحب جواهر و مرجع كل آقا سيد مهدى فرزند صاحب رياض، و شريف العلماء، و ملا محمد جعفر استر آبادى، و صاحب ضوابط صاحب فصول و ملاآقا در بندى و ساير علماى بزرگ عتبات، حتى پسر خودش، شيخ محمد علناً اظهار مخالفت پدر كرد (رجوع شود به كتاب قصص العلماء مرحوم تنكابنى، و كتاب ترياقى فاروقى ميرزا محمد حسن شهرستانى، و كتاب هدية النمله، مرحوم حاج آقا رضا همدانى، و كتاب «نقطة الكاف» ادوارد براون و روضات الجنات در احوال شيخ رجب بررسى، و كتاب «كفاية الموحدين» مرحوم طبرسى).فصل سوم : در آداب نشستن درمجالس  
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه وصيت فرمود به حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام كه هشت كسند كه اگر خوار شوند ملامت نكنند مگر خود را كسيكه حاضر شود بر سر سفره كه او را نخوانده باشند وكسيكه تحكم كند بر صاحب خانه و كسيكه طلب خير كند از دشنمان خود و كسيكه توقع احسان كند از لئيمان و بخيلان و كسيكه خود را در آورد در رازى كه ميان دو كس باشد بى رخصت ايشان و كسيكه استخفاف نمايد بپادشاه و كسيكه در مجالس و جائى بنشيند كه او سزاوار آن نباشد و كسيكه سخن با كسى گويد كه گوش ‍ بسخن او نكنند.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه كسيكه مجموع اين سه خصلت يا يكى از آنها در او نباشد و در صدر مجالس بنشيند احمق است اول آنكه هر چه بپرسند و او جواب تواند گفت دويم آنكه چون ديگران عاجز شوند او حق را تواند بيان كرد سيم آنكه راهنمائى براى كسيكه صلاح اهلش در آن باشد تواند كرد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه سزاوار نيست مؤ من را كه بنشيند مگر بعد از جماعتى كه نشسته اند زيرا كه پا برگردن مردم گذاشتن و بالا رفتن علامت سبكى عقل است .
بسند معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه از علامات تواضع و فروتنى آنست كه آدمى راضى باشد بمجلسى كه پست تر باشد از مجلسى كه سزاوار اوست و بهر كه برسد سلام كند و ترك مجادله كند هر چند كه حق با او باشد و نخواهد كه اورا بپرهيزكارى ستايش كنند.
در حديث ديگر فرمود كه چون مردم در جاى خود بنشينند و ديگرى در آيد اگر كسى از آنها او را بطلبد وجا از برايش بگشايد برود كه آن كرامتى است كه نسبت باو كرده است برادر او و اگر كسى جا از براى او نگشايد هرجا كه گشاده تر است آنجا بنشيند.
در حديث معتبر ديگر فرمود كه چون كسى بخانه شخصى بيايد هرجا كه صاحب كن خانه مى فرمايد بنشيند كه صاحب خانه نيك و بد خانه خود را بهتر مى داند و حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام فرمود كه زينهار كه بر سر راهها منشينيد.
در حديث ديگر فرمود كه نبايد كسى در ميان جماعتى بنشيند و جامه را از ران خود دور كند.
از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام منقول است كه هر كه راضى شود بنشستن در جائيكه مناسب شرف او بالاتر از آن باشد پيوسته خدا و ملائكه بر او صلوات فرستند تا برخيزد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم داخل مجلسى مى شدند بهرجا كه بدرگاه نزديك تر بود مى نشستند.
در روايت معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه دراكثر اوقات رسول خدا رو بقبله مى نشست .
در حديث حسن منقول است كه حضرت صادق عليه السّلام در خانه خود نزديك درگاه مى نشستند روبقبله .
در حديث ديگر منقول است كه حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سه روش مى نشست گاهى زانوها را از زمين برمى داشتند و دستها را بر پائين زانوها گذاشته ساعد يك دست را بدست ديگر مى گرفتند و گاهى دو زانوا مى نشستند و گاهى يك پار ابر روى پاى ديگر مى گذاشتند و هرگز چهار زانو نمى نشستند.
در حديث حسن از ابوجمزه منقول است كه گفت ديدم حضرت امام زين العابدين عليه السّلام نشسته بودند ويك پا را بربالاى ران ديگر گذاشته بودند گفت كه مردم اين نشستن را خوب نميدانند و مى گويند كه اين نشستن پروردگار است حضرت فرمود كه من از براى واماندگى چنين نشسته ام خدا را واماندگى نميباشد و او را پينكى و خواب نميباشد وجسم نيست و نشستن او را نميباشد.
در روايت ديگر منقول است كه حضرت صادق عليه السّلام چنين نشسته بودند و پاى راست را بر روى ران چپ گذاشته بودند.
در حديث معتبر منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود سزاوار نيست جماعتى كه با يك ديگر بنشينند در تابستان بقدر استخوان ذراع كه تقريبا يك شبر باشد از هر طرف ميان خود و ديگرى فاصله نگذارند كه از گرما آزار بكشند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : آدم مشمار كسى را كه در جاى تنگ چهار زانو بنشيند.
در چند حديث وارد شده است كه احتبا ديوار عريانست و احتبا آنست كه پاها را با پشت بجامه ببنديد بروش كمند وحدت يا دست را قفل كنند برزانو چنانكه گذشته يعنى ايشان را در صحراها و جاها كه نزديك بديوار نباشد اين بعوض تكيه بديوار كردن است .
در حديث موثق از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدند كه احتبا چونست فرمود كه اگر عورت نمايان نشود باكى نيست .
در حديث ديگرفرمود كه جايز نيست مرد را كه احتبا كند در برابر كعبه .نويسنده چهل مقاله در صفحه 77 مى نويسد:

مشايخ و بزرگان اين طايفه (صوفيه) شرط وصول به معرفت را اين دانسته اند كه لوح قلب از نقش آموختنى هاى مدرسه پاك شود، و گفته اند كه تا آن صفا و سادگى حاصل نگردد محال است كه براى پذيرفتن نقش معرفت الهى آماده شود، عارف معتقد است كه «العلم هو الحجاب الاكبر!»(1) مولانا رومى در اين معنى فرموده است:

بر نوشته هيچ بنويسد كسى؟ *** يا نهالى كارد اندر مغرسى؟

كاغذى جويد كه آن بنوشته نيست *** تخم كارد موضعى كه كشته نيست!

و اشعار ديگرى كه ما براى اختصار حذف كرديم.

نگارنده گويد: يكى از بزرگترين افتخارات ما مسلمانان اين بوده و هست كه اسلام طلب علم را فريضه دانسته، و فرا گرفتن علوم را بر هر فرد مسلمان در حدود استعدادش لازم شمرده بلكه تعليم و تعلّم را هر دو واجب دانسته است.

آيات و اخبار فرراوانى از قرآن مجيد و پيشوايان بزرگ اسلام در اين موضوع رسيده كه شرح آنها نيازمند به كتاب جداگانه است. دستوراتى كه درباره حقوق استاد بر شاگرد و حقوق شاگرد بر استاد و مقررّات مجلس درس و بحث و تأكيداتى كه درباره حفظ و ضبط علوم و مذاكره و بحث در پيرامون مسائل علمى رسيده همگى شاهد صدق است.(2)و خوشبختانه هر مسلمانى كم و بيش آنها راشنيده است، آيا بااين حال تأسف آور نيست كه دسته اى علم و دانش را بزرگترين موانع و حجابها دانسته و شرط رسيدن به معرفت الهى را پاك نمودن لوح دل از نقش آموختنى ها بدانند؟! و گفتن «حدثنا» و «اخبرنا» كه شيوه نقل روايات نبوى و معصومين(عليهم السلام) است، مايه نفرت آنها باشد؟

شگفت آور اينجا است كه يك روزنامه نگار كه وظيفه او به اصطلاح نشر علم و دانش و فرهنگ است مردم را به جهل و نادانى و پاك كردن لوح دل از نقش آموختنى ها سوق مى دهد.

فرق ميان حيوان زبان بسته با آدم تحصيل كرده چيست؟ آيا غير از اين است كه لوح دل آن از نقش آموخ