ات مى يابيد: يكى قرآن و ديگرى عترت من». آنگاه فرمود: «برايشان سبقت نجوئيد و تقصير و كوتاهى ننمائيد از آنها كه هلاك مى شويد، به ايشان ياد ندهيد كه آنها از شما داناترند»، (سنن ترمذى جلد 2، صفحه 307 ـ كنزالعمال جلد 1، حديث 874) اين حديث با تفاوت مختصرى در عبارت متن، متواتر است و از بيست و چند نفر از صحابه نقل شده است (تفصيل اين بحث را مى توانيد در المراجعات مراجعه 8 صفحه 20 تا 25 مطالعه نمائيد، و اين حديث با مختصر تفاوتى در اغلب كتب معتبر اهل سنت نقل شده است). عورتت را بپوشان!

يكى از صوفيان معروف «ابوسعيد الكندى» در خانقاهى منزل داشت و در جمع دراويش به سر مى برد و گاهى در پنهانى! به حوزه درس وارد مى شد، روزى در خانقاه دواتش از جيبش بيرون افتاد و رازش كشف شد! بعضى از صوفيان به او گفتند: عورت خويش را پنهان دار!(1)

روزى شبلى دواتى در دست حسين بن احمد صفار ديد به او گفت: سياهيت را از پيش من ببر كه مرا سياهى دلم بس است!(2)

نگارنده گويد: دسته اى كه دوات و مركب را عورت بدانند و درس خواندن در ميان آنها عيب و ننگ باشد، چه اميدى به خير و صلاحشان مى توان داشت، به قول ظريفى:

ميان اين سخن با حكم اسلام *** تفاوت از زمين تا آسمان است

حال اين سخن را با گفتار امام صادق(عليه السلام) پيشواى بزرگ مذهب تشيع مقايسه كنيد: مرحوم صدوق در كتاب امالى از آن بزرگوار نقل مى كند: اذا كان يوم القيمة جمع اللّه الناس فى صعيد واحد و وضعت الموازين فتوزن دماء الشهداء معمداد العلماء فيرحج مداد العلماء على دماء الشهداء»:«در روز قيامت خداوند متعال مردمان را در يك جا جمع مى كند، آن وقت خونهاى شهيدان را در يك كفه ميزان و مركبهاى دانشمندان و علماء را در كفه ديگر مى نهند، آن كفه اى كه حامل مركبهاى علماء مى باشد سر فرود مى آورد و برترى مى يابد»!(3)

اين بود گوشه اى از عقايد و آراء بزرگان صوفيه درباره عقل و عشق و استدلالات عقلى و علوم نقلى و دانشهاى آموختنى «ذلك مبلغهم من العلم»!

1. نقد العلم و العلماء، صفحه 317.
2. از اين رو بود كه صوفى كتاب را به خاك مى كرد و اوراق را مى شست و «جز دل اسپيد همچون برف» خويش بر هيچ دفترى ديگر اعتماد نداشت. (ارزش ميراث صوفيه، صفحه 161)
و نيز جامى در «نفحات الانس» در شرح حال شمس تبريزى راجع به ملاقات او با جلال الدين رومى نوشته است: «و بعضى گفته اند كه چون خدمت مولانا شمس الدين به قونيه رسيد و به مجلس مولانا در آمده در خدمت مولانا در كنار حوضى نشسته بود و كتابى چند پيش خود نهاده پرسيد كه اين چه كتابها است، مولانان گفت كه اين را قيل و قال مى گويند تو را به اين چه كار؟ مولانا شمس الدين دست دراز كرد و همه كتابها را در آب انداخت! مولانا به تأسف تمام گفت هى درويش چه كردى؟ بعضى از آنها فوائد والد من بود كه ديگر يافته نمى شود، شيخ شمس الدين دست در آب كرد و يكان و يكان كتابها را بيرون آورد و آب در هيچ يك اثر نكرده بود! مولانا گفت: اين چه سرّ است، شيخ شمس الدين گفت: اين ذوق و حال است تو را از اين چه خبر»! (تاريخ تصوف پاورقى، صفحه 514 و 515).
«ابن جوزى» در كتاب «تلبيس ابليس» فصلى تحت عنوان «ذكر تلبيس على الصوفيه فى ترك الشاغل بالعلم» در آن صوفيه را به شدت مذمت مى كند كه بر بساط بطالت نشسته و تصوف را عبارت از بيكارى دانسته، در تاريكى هوا جس نفس فرو رفته اند، از جمله مى گويد كه بعضى از صوفيه در ذّم اهل علم كوشيده، اشتغال به علم را تلف كردن وقت پنداشته اند! و مدعى شده اند كه علوم صوفيه بلا واسطه است و افاضه از منبع فياض است»!
علم شريعت را «علم ظاهر» و هواجس نفسانى خود را «علم باطن» ناميده اند و گفته اند كه علم باطن سرّ الهى است كه خداوند به قلوب اولياء خود مى افكند وقتى در محضر بايزيد بسطامى سخن از راويان حديث مى رفت بايزيد گفت: بينوا مردمى بوده اند كه علم خود را از مرده اخذ كرده اند! در حالى كه ما علم خود را از زنده جاويدان اخذ كرده ايم! 
آنها كتب خود را از ميان بردند يعنى در خاك مدفون ساختند يا به آب ريختند...» (همان كتاب، صفحه 342 ـ 353، چاپ مصر).
3.. با مختصر تفاوت بحارالانوار جلد2، صفحه 16 به نقل از امالى شيخ.فصل پنجم : در بيان مجالسى كه در آنجاداخل شدن رواست و جماعتى كه همنشينى و مصاحبت ايشان سزاوار است 
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه متابعت كن كسى را كه تو را مى گرياند و خيرخواه تو است و متابعت مكن كسى را كه تو را مى خنداند و در مقام فريب دادن تو است .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه نظر كنيد كه با كه سخن مى گوئيد و مصاحبت مى كنيد كه هر كه هست در وقت مرگ مصاحبانش را باو مى نمايند اگر حالشان نيك است از مصاحبت ايشان شاد مى شود و اگر حالشان بد است غمگين مى شود و حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه بهترين برادران من نزد من كسى است كه عيبهاى مرا بمن بگويد و فرمود كه برتو باد بمصاحبان كهنه و حذر كن از مصاحبت مصاحبان تازه كه ايشان را عهدى و امانتى و وفائى نيست و بر حذر باش از همه كس هر چند اعتماد بسيار داشته باشى .
حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام در وقت وفات وصيت فرمود كه زينهار كه اجتباب كن از جاهائيكه محل تهمتند و از مجلسى كه گمان بد باو ببرند كه همنشين بد فريب مى دهد مصاحب خود را.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه سزاوارترين مردم به تهمت كسى است كه با اهل تهمت همنشين باشد.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه بپرهيزيد از مواضع شك و تهمت و بايد كه كسى با مادر خود در ميان راه نه ايستد زيرا كه همه كسى نميداند كه مادر او است .
در حديث معتبر منقول است كه حضرت عيسى عليه السّلام فرمود كه مصاحب بداخلاقش سرايت مى كند باين كس و همنشين بد اينكس را هلاك مى كند پس نظر كن كه با كه همنشينى مى كنى .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه دوستى نيكان با نيكان ثوابى است براى نيكان و دوستى بدان با نيكان فضيلتى است براى نيكان و دشمنى بدان با نيكان زينتى است براى نيكان و دشمنى نيكان با بدان خواريست براى بدان .
از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام منقول است كه با پنج كس مصاحبت و همزبانى و رفاقت مكن زينهار كه با دروغگو مصاحبت مكن كه او از بابت سرابست ، به دورغهاى خود تو را فريب مى دهد و دور را براى تو نزديك مى نمايد و نزديك را در نظر تو دور مى نمايد و زينهار كه مصاحبت مكن با فاسق كه او تو را به يك طعام خوردن نزد ديگران يا كمتر مى فروشد و با بخيل مصاحبت مكن كه تو را بمال خود يارى نميكند در هنگاميكه نهايت احتياح بهم رسانى و با احمق مصاحبت مكن كه او را اگر خواهد بتو نفع برساند ضرر مى رساند و با كسيكه قطع رحم كند مصاحبت مكن كه حق تعالى در سه موضع در قرآن مجيد او را لعنت كرده است .
حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه سزاوار نيست مسلمان را كه با فاجر و احمق و دروغگو برادرى كند و حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه سه كسند كه همنشينى ايشان دل را مى ميراند نشستن با مردم دنى و سخن 