رتكازى كه در خلقت بشر نهفته است براى درك مجهولات و كنترل قواى نفسانى تا به مصرف لازم رسيده و سوء استفاده نشوند.» پس نقش مهم عقل استدلال است و استنباط كه مرتبه عالى استدلال مى باشد. حيوان از استدلال بهره ندارد و اين است كه قدرت غلبه بر طبيعت در او نيست و تنها راهنماى او در حيات، غريزه و هوش است. ديوانه از آنجا فاقد عقل است كه حركاتش تحت كنترل نيست و مى كند آنچه را كه براى خود و جامعه زيان آور است و بناچار جامعه او را با جبر تحت معالجه يا مراقبت شديد قرار مى دهد و از همين رو لفظ «عقل» از «عقال» كه زانو بند شتر است گرفته شده چون بر سركشى غرايز و هوس ها بند مى نهد. (علم اخلاق يا حكمت عملى، محمد على بامداد).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1964.xml">دو موضوع مهم</a><a class="text" href="w:text:1967.txt">ذكر و فكر</a><a class="text" href="w:text:1968.txt">حقيقت ذكر چيست؟</a><a class="text" href="w:text:1969.txt">كشف و شهود و رؤيا</a><a class="folder" href="w:html:1970.xml"> چند قانون مربوط به كشف و شهود و رؤيا</a><a class="text" href="w:text:1974.txt">نمونه اى از مكاشفات صوفيه</a><a class="text" href="w:text:1975.txt">اشتباهات عجيب مدعيان كشف</a><a class="folder" href="w:html:1976.xml">قسمتى از حالات و سخنان چند نفر از سران آنها</a><a class="text" href="w:text:1989.txt">امكان كشف</a><a class="text" href="w:text:1990.txt">مكاشفات الهى</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1965.txt">1ـ پايه هاى كاخ سعادت انسان</a><a class="text" href="w:text:1966.txt">2ـ ميزان توانايى عقل</a></body></html>در اين موقع كه بحث عقل و عشق به پايان مى رسد يادآورى دو نكته ضرورى به نظر مى رسد:
از آنچه گفته شد چنين مى توان نتيجه گرفت كه تنها راه مستقيم سعادت بشر، به كار گرفتن قوه عقل و تفكر است و براى رسيدن به حقايق، راهى غير از آن در دست انسان نيست و در مبحث كشف و شهود خواهد آمد كه نمى توان از راه كشفهاى خيالى به حقايق پى برد، ولى براى تكميل اين منظور و دور ماندن از خطاهاى فكرى، بايد از علوم نقلى استمداد نموده و در پرتو آن راه نجات و حقيقت را پيدا كرد، و از طرف ديگر لازم است كه آيينه عقل و فكر را به وسيله تقوى و تهذيب نفس صيقل داده تا بتوان حقايق را به صورت واقعى خود، در اين آينه مشاهده كرد. علماى بزرگ و دانشمندان تعليم و تربيت در طى كتابهايى كه در موضوع آداب دانش آموزى نوشته اند، به اين قسمت اهميت فراوانى داده اند.

بنابراين كاخ سعادت انسان در واقع روى سه پايه قرار گرفته است:

1ـ علومى كه از سرچشمه نبوت و ولايت صادر شده. 2ـ به كار انداختن نيروى عقل و تفكر. 3ـ تقوا و پرهيزكارى و تهذيب نفس.

شايد بهترين مثلى كه مى توان براى اين موضوع بيان كرد اين است كه عقل و تفكر به منزله چشم، و علوم نقلى به منزله نور و تقوى به منزله صافى هوا و خالى بودن از گرد و غبار و موانع ديگر است. كسانى كه چشم سالم داشته باشند و اشياء را در مقابل نور و در برابر چشمان خود بگذارند و ضمنا هواى محيط آنها از گرد و غبار و دود خالى باشد به خوبى آنها را مى بينند، اما كسانى كه از قوه عقل بى بهره اند و يا اگر بهره اى دارند آن را به كار نمى اندازند، مانند مردمان كور يا چشم بسته هستند كه نورهاى قوى و صفاى هواى محيط هيچ تأثيرى به حال آنها نخواهد داشت: (أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الاَْرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَى الاَْبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ).(1)

«آيا در روى زمين گردش نكردند تا دلهايى داشته باشند كه با آن انديشه كنند و يا گوشهايى داشته باشند كه با آن بشنوند، چون كورى، نابينا چشمها نيست، بلكه نابينايى دلهايى است كه در ميان سينه ها است!»

كسانى كه مى خواهند تنها به قوه استدلال و نيروى عقل بر فهم حقايق مسلط شوند و اعتنايى به علوم نقلى ندارند مانند شخص بينايى هستند كه در تاريكى به هر طرف خيره خيره نگاه مى كند، البته چيزى نصيب او نخواهد شد. (قَدْ جَاءَكُمْ مِنْ اللهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللهُ مَنْ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ).(2)

«از طرف خداوند نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد كه با آن كسانى را كه از رضا و خشنودى او پيروى كنند به راههاى سلامت رهبرى مى كند و از تاريكيها نجات داده به جانب نور و روشنايى مى برد».

(وَمَنْ لَمْ يَجْعَلْ اللهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِنْ نُور)(3) «كسى را كه خداوند براى او نور نبخشد، هيچگونه نورى نخواهد داشت».

كسانى كه آن دو قسمت را داشته باشند ولى در اثر كوتاهى در عمل و تهذيب نفس و استيلاى قواى شهوانى آنها بر قوه عاقله و نيروى تفكر، محيط نامناسب و پر ازگرد و غبارى در اطراف چشم عقل فراهم كرده باشند آنها نيز از درك بسيارى از حقايق دور مى مانند. (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَاناً)(4)

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر از خدا پروا كنيد، وسيله اى براى تميز حق از باطل براى شما قرار خواهد داد».

ضمنا از آنچه گفته شد پاسخ بعضى از خرده گيريهايى كه بر اهل استدلال و منطق كرده اند معلوم شد، مثلا: مولوى در شعر معروف خود مى گويد:

گر كسى از عقل با تمكين بدى *** فخر رازى راز دار دين بدى

در واقع از اين نكته غفلت كرده است كه فخر رازى اگرچه مردى عالم و دانشمند و با فكر بوده ولى مردى لجوج و متعصب و مغرور نيز بوده است و قسمت زيادى از اوقاتش را صرف طرح شبهات و اشكالات مى كرده به طورى كه معروف به «امام المشككين» شد، با اين صفات، محال است شخص دانشمند بتواند به وسيله نيروى استدلال بر فهم حقايق فايق آيد، چرا كه پرده ضخيم لجاجت و تعصب جلوى ديدگان فكر او را گرفته، از درك حقايق باز مى دارد.

1. سوره حج، آيه 46.
2.. مائده، آيه 15 و 16. 
3. سوره، نور آيه 40. 
4. سوره انفال، آيه 29.بشر به هر اندازه داراى فكر قوى و عقل نيرومند باشد باز امورى را كه تحت سلطه و نفوذ عقل او واقع مى شود، محدود است.

بديهى است اين موضوع هيچ گونه بعدى ندارد، زيرا تمام قواى بشر مانند همه ممكنات محدود است، فقط نامحدود در عالم، ذات خداوند بزرگ است و بس. مثلا: حس بينايى، يكى از قواى انسان و ساير حيوانات است، اين حس به هر اندازه قوى باشد از مشاهده بسيارى از امور عاجز و ناتوان است، يعنى چيزهايى پيدا مى شود كه يا اصلا قابل رؤيت نيستند و يا اگر قابل ديده شدن باشند به اندازه اى كوچكند كه چشم قدرت ديدن آن ها را ندارد.

بنابراين بايد از جولان فكر در ميدان هايى كه از حوصله فكر بشر خارج است خوددارى كرده و اين خيال را از سر بيرون نمود كه اثرى جز اتلاف عمر گرانبها ندارد بلكه ممكن است انسان را به پرتگاه هاى خطرناكى بكشاند. حقيقت ذات حق، كنه صفات او و مسئله قضا و قدر و نظاير آن، همه از اين قبيل هستند. (1)

چنانكه در بعضى از روايات وارد شده: «تفكروا فى صفات الله و لا تتفكروا فى ذات الله»: «در صفت هاى خدا بيانديشيد و در ذات او انديشه نكنيد» ال