لى(عليه السلام) در نهج البلاغه نقل شده، اين موضوع با بهترين وجهى بيان گرديده است:

«كم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و الضماء و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء حبذا نوم الا كياس و افطارهم»:

«اى بسا روزه دارانى كه جز گرسنگى و تشنگى بهره اى از روزه نمى برند، و اى بسا شب زنده داران عبادت كننده اى كه جز بى خوابى و مشقت نتيجه اى نمى گيرند، اى خوشا خواب و خور مردمان فهميده با فكر!»

بنابر اين اگر بگوييم ذكر زبانى به منزله جسد و فكر قلبى به منزله روح است هيچ گزاف نگفته ايم و اگر بگوييم ياد خدا مانند پوست، و تفكر در آيات عظمت و قدرت حق همچون مغز است مبالغه نكرده ايم.

قرآن مجيد، آن نسخه كامل سعادت فردى و اجتماعى، مكرر مردم را به تفكر و تدبر دعوت مى نمايد.

اكنون توجه كنيد ببينيد اينها كه مدعى كشف و شهودند و به ادعاى بعضى از ايشان آنچه را كه مجتهدين از طريق ظن مى دانند آنها به طور قطع و يقين مى دانند! با چه سخنان سطحى مى خواهند دعاوى خود را اثبات كنند:

شيخ صفى اردبيلى براى اينكه حرف خود يعنى مقدم داشتن ذكر را بر فكر اثبات كند ذكر را بر فكر مى گويد: «چون ذكر توجه به خدا است و فكر در ماسوى الله است پس ذكر بر فكر مزيت دارد».

عجبا! مگر هم مسلكان شما نيستند كه مى گويند هنگام ذكر و عبادت بايد صورت مرشد و يا امام و يا نقش يا على يا غير آن را در نظر داشت و آن را عنوان و اشاره به سوى ذات پاك حق قرار داد (به مقدمه كتاب طباشير الحكمه رجوع شود) اگر مى گوييد ما ايشان را مظهر كامل صفات حق مى دانيم پس ياد آنها ياد خدا است، ما هم ممكن است همين عقيده را درباره فكر به شما الزام كنيم (در جاى خودش درباره اين موضوع، مشروح تر از اين بحث خواهد شد).

از اين گذشته مقصود از فكر كردن در آسمان و زمين و ساير موجودات نه اين است كه درباره آنها مستقلا فكر كنيم، بلكه منظور اين است كه در اثر مشاهده آثار قدرت و عظمت خالق يكتا در تمام ذرات عالم وجود به ياد آفريدگار بزرگ افتاده و با دلى آكنده از مهر و محبت و ايمان و تعظيم به طرف او رويم، اين راهى است كه قرآن مجيد در آيات بيشمارى به ما ياد داده و در همه جا براى توجه دادن ما به پروردگار عالم دست ما را مى گيرد و در جهان آفرينش سير مى دهد و به انديشه و تفكر وا مى دارد.

1.. به گفته بعضى قبل از «ذكر» تلطيف سرّ لازم است، منظور از «تلطيف سرّ» آن است كه درون را مستعد توجه به آن قبله كند. چنانكه ديدن، نگاه كردن مى خواهد و لازمه شنيدن گوش دادن است، همين طور شرط ادراكات عقلى آن است كه درون را لطيف ساخته و غفلت ها را از خود بزدايد و قوه عاقله را به سوى مطلوب و مقصود متوجه سازد. و اين توجه حاصل نمى شود مگر در اثر فكر و انديشه. همين فكر لطيف است كه جاذبه هاى معنوى را تقويت مى كند و ميان زندگى مادى و حيات معنوى پلى مى زند و در همين لحظه هاست كه درهاى آسمان به روى خاكيان باز مى گردد و نسيم هاى رحمت الهى وزيدن مى گيرد و براى بهره گرفتن از چنين لحظه ها است كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «ان لربكم فى ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها». 
از اينجا است كه در روايات «تفكر» بالاترين عبادت شمرده شده است «لا عبادة كالتفكر فى صنعة الله عزوجل» امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) مى فرمايد: «ليس العبادة كثردة الصيام و الصلوة انما العبادة كثرة التفكر فى امر الله» (سفينة البحار، جلد 2، صفحه 382) مرحوم فيض در «المحجة البيضاء» فصلى به اين موضوع اختصاص داده است (جلد 8، صفحه 192-236). 
براى ذكر حدى نيست: علامه مجلسى مى گويد: مقصود از ذكر هر آن چيزى است كه سبب يادآورى خداى سبحان در خاطر انسان گردد و نيز موجب فرمانبردارى از دستورات خدا و واگذاردن نواهى او، و تفكر در آنچه جايز است از صفات خداوند و محامد او، و تذكر تمامى اينها به دل و زبان و يادآورى پيامبران و ائمه دين(عليهم السلام) و بيان مناقب و فضايل و برهان بر امامت آنها چنانكه در حديث آمده است: «ذكر ما ذكر خدا است و ذكر دشمنان ما ذكر شيطان است» همچنين يادآورى معاد و حشر و حساب تا آنجا كه گويد: ولى عبادات اختراعى و اذكارى كه بدعت باشد ذكر خدا نيست. (مرآة العقول، جلد 12، صفحه 119). 
2. سوره احزاب، آيات 41 و 42.
3.. سوره آل عمران، آيه 191.از همه گذشته منظور از ذكر نه فقط اين است كه انسان جلمه «لا اله الا الله» و يا «يا هو يا من هو» را به اندازه اى بگويد كه دهان او كف كند و به سر گيجه دچار شود، بلكه بنا به گواهى اخبار معصومين(عليهم السلام) از جمله خبرى كه مرحوم علامه مجلسى در كتاب بحارالانوار نقل كرده، حقيقت ذكر اين است كه «شخص در موقع انجام هر كارى به ياد خدا افتاده و به او توجه كند تا اگر آن كار از كارهاى ناپسند و خلاف دستورات الهى است از خدا بترسد و آن را ترك كند».

متن روايت چنين است: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «يا على ثلثة لا يطيقها هذه الامة: المواساة للاخ فى ماله، و انصاف الناس من نفسه و ذكر الله على كل حال، و ليس هو سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر، و لكن اذا ورد على ما يحرم عليه خاف الله و تركه».

مرحوم محقق قمى در جامع الشتات گفته است: اخبار زيادى به اين مضمون از ائمه معصومين عليهم السلام نقل شده است:(1) از آنچه گفته شد چنين نتيجه مى گيريم كه گفتن الفاظ ذكر و دعا اگرچه مطلوب است ولى روح آن همان توجه قلبى به خدا است و شكّى نيست كه اين معنا عين فكر است... پس چقدر خوب بود كه اين مديران ساده ذهن به عوض اينكه مدّت زيادى از شبانه روز خودش را صرف اذكار و تكرار اذكار اختراعى به اشكال گوناگون كنند، ساعتى از آن را سكوت كرده و به تفكر و تدبر كه ريشه علم و ايمان است بپردازند تا بدين وسيله روح و معرفت و ايمان را كه خمير مايه سعادت است در خود تقويت كنند.

(إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً)(2)

1.. ذكر يكى از اركان اصلى مسلك تصوف و بيش از هر ركن ديگرى مورد توجه بوده است. عبدالرحمن بدوى مى نويسد: «مجالس ذكر صوفيه از زمان حسن بصرى (110 هـ) در مسجد بصره و به وسيله او داير شده بود و در حدود سال 120 هم عيسى بن زادان در «ابله» (جايى نزديك بصره) مجلس ذكرى ترتيب داده. (شهيدة العشق الالهى صفحه 32)
مطالبى كه در اين جالس ذكر قرون نخستين گفته مى شد، بيشتر شامل كلمات استغفار و آيات قرآن بود و براى تقرب به خداوند انجام مى گرديد. (قوت القلوب جلد1، صفحه 51). 
صوفيان قرون نخستين در انجام دادن ذكر حدود اسلامى را رعايت مى كردند ولى رفته رفته موضوع از ذكر محدوده الفاظ خارج شده و صوفيان متأخر در نواحى مختلف قلمرو اسلامى آن را به صورت هاى مختلفى در آوردند. به قول نويسنده «تاريخ خانقاه در ايران»: با گذشت زمان و گسترش خانقاه ها و تجربه هايى كه از پيگيرى انواع اذكار خفى و جلى به دست مى آمد، برخى از رهبران طريقت مناسب چنان ديدند كه، علاوه بر تأثير كلامى، براى تحريك بيشتر سالك، انواعى از حركت جسمى را در حالات مخلتف بدن، بدان بيفز