يند تا به سبب سرعت جريان گردش خون و گرم شدن بدن! سالك از حد اعتدال خارج شده و به يك حالت بيخودى برسد و جذبه و كشش روانى او شديدتر گردد! 
درين رقص، و درين هاى، و درين هوى *** ميان ماست گردان ببر «مه رو»!
بدين نيّت انواع و اقسام ذكرهاى گوناگون انفرادى و دسته جمعى را ابداع كرده و مريدان را وا مى داشتند كه آنها را به كار بندند. در برخى از كتاب هاى عرفانى به نمونه هاى مختلفى از آنها اشاره شده است، ابوالحسن انصارى مؤلف كتاب «جواهر غيبى» با بهره ورى از محيط تصوف منطقه هند، كتاب خود را تأليف كرده و در مورد ذكر اشاره مى كند كه انواع اذكار به هزارها مى رسد (همان كتاب چاپ هند صفحه 285) مؤلف در جاى جاى از كتابش انواعى از آن اذكار را نام برده و توضيح داده است نمونه اى از اذكار برشمرده او عبارتند از: «ذكر چهار ضرب!، محو الجهات، كليه، عميت، معلا، مقدس، پاس انفاس، آورد و برد، صمت، اره!، مراقبه، صفا، انا انت، انت انا، هاموتى، نفى و اثبات چهار ضربى، جبروتى، قوى خفى، ذكر نفى و اثبات دو ضربى، ذكر سه پايه! ذكر ناسوتى و ملكوتى و جبروتى و لاهوتى، ذكر مشى اقدام و...». (صفحه هاى 283، 271، 466 و 281).
مؤلف «جواهر غيبى» ضمن بيان و تشريح تفاوت هاى كردارى، اختلاف گفتارى را هم مورد توجه قرار داده و از آنها تقسيماتى ساخته است. اينك براى آگاهى چند مورد از شرح اذكار او بيان مى گردد: «ذكر جبروتى، سر را به كتف راست بند كرده بر پستان چپ، الله گويان چنان ضرب كند كه پهلوى چپ خم شود... ذكر «آورد و برد»! اين است كه مربع نشيند و رو به كتف راست آورده (ها) گويد و كتف چپ رو آورده (هو) گويد، و سر، نگون كرده، در خود (هى) گويان ضرب كند و اين معمول اكثر مشايخ است (همان مدرك).
«مولويه» هم به نام درويشان رقصنده و چرخنده معروفند، آنان در سماع خانه گرد آمده و حلقه اى تشكيل مى دهند و كلمه الله را 1001 بار تكرار مى كنند (تاريخ خانقاه در ايران، صفحه 418)
سلسله رفاعيه نيز در ترتيب ذكر آداب مخصوصى دارند و با بيخودى و حركات بدنى توأم است منظره شگفت وحشت انگيزى به حلقه هاى ذكر و سماع آنها مى دهد و درويشان اين سلسله در آن بيخودى گاه چنان از خود مى روند كه ضربه هاى چوب و آهن در آنها كار نمى كند! در اين حالت بر زمين مى افتند و در پيش حاضران در زير پاى شيخ لگد مال مى شوند و اين را نيز موهبتى عظيم مى شمارند (ارزش ميراث صوفيه، صفحه 81) 
كسى كه مختصر اطلاعى از تعاليم اسلام داشته باشد مى داند كه اين رقص ها و هاى و هو كردنها از بدعت هاى زشت صوفيه است كه هيچ ربطى به اسلام ندارد. 
مرحوم نراقى فقيه عالى مقام در كتاب «طاقديس» شرح از حلقه ذكر صوفيان را به نظم بيان كرده و گويد: 
صوفيان را حلقه اى در ذكر بود *** كارشان در حلقه ذكر و فكر بود 
ذكر مى كردند با رقص و نشاط *** پاى كوبان كف زنان با انبساط! 
از سماع و وجد رفتندى ز هوش *** مست لا يعقل چو رند باده نوش! 
گه فتادندى به روى يكديگر *** اين شدى در زير آن يك در زبر! 
در ميانشان بود زيبا ساده اى *** عقل از عشقش، دل از كف داده اى! 
مرغ دل ها جمله اند در دام او *** مادرش بنهاده «فرخ» نام او 
شيخ را چون گاه غشيان آمدى *** بيهشى او به طغيان آمدى 
ميشدى بيخود ز جاى خود بلند *** خويش را بر روى «فرخ» مى فكند
مى گرفتى در بغل او را چه گو *** سينه بر سينه نهادى رو به او 
آن يكى كردش ملامت زين عمل *** كاين چه رسوايى است اى شيخ دغل! 
شيخ و شاهد بازى اين نبود پسند؟ *** خرقه شيخى بيفكن اى لوند! 
گفت او را شيخ شياد اى عمو! *** اختيار از فوج بيهوشان مجو 
گفت رو رو اى سرابيلى شوم *** اى تو رونق بخش فتواى سدوم! 
گر ندارى صد مرض در اندرون *** از چه بر «فرخ» همى افتى نگون!
2.. سوره دهر، آيه 3.از جمله دعاوى صوفيه كه يكى از اركان اصلى مسلك آنها را تشكيل مى دهد مسئله كشف و شهود و رويا است.

«صوفيه» معتقدند كه سالك در اثر رياضات شاقه، ممكن است به جايى برسد كه درهاى عوالم غيبى بر روى او گشوده شده، و حقايق اشياى عالم ماوراء طبيعت را در پيش چشمان خود معاينةّ ببيند بلكه به گفته شيخ صفى الدين اردبيلى جمال خدا را با ديده خدا داد بنگرد! (صفوة الصفا)

پاره اى از آنها به اندازه اى در اين موضوع بلند پروازى كرده اند كه هر شخصى از شنيدن عبارات آنها در تعجب عميقى فرو مى رود، و با خود مى گويد: آيا اين بشر است كه اين همه دعاوى در سر دارد؟

بعضى ديگر مانند محى الدين عربى و بايزيد بسطامى، قدم را فراتر نهاده و دعوى «معراج» معنوى يا نظير آن را كرده اند!(1)

اين گونه دعاوى اگر چه در آغاز كار خيلى دلفريب و جالب توجه است و ممكن است موجب تحريك احساسات تشنگان حقيقت گردد، به طورى كه آن بيچارگان را به اميد آب در پى سراب بدواند (حتى اذا جائه لم يجده شيئا) ولى به همان اندازه كه دلفريب است عواقبى وخيم و خطرناك در پى دارد كه خوانندگان محترم به پاره اى از آنها در طى اين كتاب آشنا خواهند شد.

آنها مى گويند در بدو امرممكن است سالك در عالم خواب به حقايقى واقف شده و كم كم در اثر ترقى روحى اين حالت در بيدارى هم اتفاق بيفتد.

موضوع كشف و رويا از نظر اينكه سند و مدرك بسيارى از عقايد و اعمال صوفيه است و غالب اذكار اختراعى و مرشد سازيها و... به آن منتهى مى شود، بايد مورد دقت و توجه فراوان قرار گيرد تا معلوم شود كه شالوده كارشان بر چه پايه سستى است، و انصافا اگر اين دو موضوع (كشف و رؤيا) از دست آنها گرفته شود، دستشان خالى شده و دستگاه كرامات آنها همه به هم خواهد خورد.

اين نكته را هم ناگفته نگذاريم كه دعوى كشف و شهود، اختصاص به جمعيت صوفيه ندارد بلكه بسيارى از فلاسفه هم در اين قسمت با آنها شريك هستند، منتهى آنها در عين اين كه به كشف عقيده دارند براى براهين عقليه نيز ارزش فراوانى قائلند.

به هر حال چون اين موضوع جداً مربوط به روح و روان است، بايد از نظر روان شناسى مورد بررسى دقيق قرار گيرد، لذا قبل از شروع دراصل مطلب ناگزيريم چند قانون مربوط به اين موضوع را پيگيرى كنيم.

1. كشف و شهود يكى از مهمترين مبانى و اصول اعتقادى تصوف به شمار مى رود و مشايخ صوفيه آن را مهمترين تكيه گاه و دليل بر حقانيت مسلك خود و بطلان ساير مذاهب مى شمارند و بسيارى از ادعاها و كرامات عجيب و غريبى كه صوفيه به مشايخ خود نسبت مى دهند بر همين اساس استوار است. 
بر طبق اين عقيده سران صوفيه مدعى هستند كه سالك در اثر مجاهدات و رياضتها و سير و سلوك به مرحله اى مى رسد كه حجاب عوالم غيبى از ميان برداشته مى شود و حقايق و واقعيات پشت پرده و پنهانى آن عالم بر وى كشف مى گردد و بدين وسيله سالك جمال حق و حقايق عالم غيب را با چشم خود مشاهده مى كند. 
اين مرحله كه بدون حصول آن، سير و سلوك ناقص و بلا نتيجه است، در اصطلاح «مشاهده» يا «مكاشفه» ناميده مى شود و گاهى هم ميان آن دو فرق گذاشته و به دو مرحله مختلف از اين حالت اطلاق مى گردد. چنانكه «ابونصر سراج» معروف به «طاووس الفقراء» (378هـ) در كتاب معروف خود «المع فى التصوف» مى نويسد: «مشاهده و مكاشفه از حيث معنى به يكديگر نز