ّى نيست كه او مردى عالم، فاضل و دانشمند بود و در بعضى از علوم مخصوصاً علم اخلاق تخصص داشت ولى بايد اعتراف كرد كه متأسفانه از حسن سليقه كه براى هر دانشمندى ضرورى است كم بهره بوده است; از اين رو دچار اشتباهات بزرگى شد كه هرگز نمى توان آنها را ناديده گرفت و يا خداى نكرده كوركورانه از او تقليد كرد. دانشمند معروف ابوالفرج بن الجوزى الحنبلى (متوفاى 597 هجرى) كه از نويسندگان مشهور اهل تسنن است و به گفته مرحوم محدث قمى يد طولائى در علم تفسير و حديث و وعظ و ساير علوم داشته، كتابى به نام «اعالم الاحياء باغلاط الإحياء» نوشته و در آن خطاهاى كتاب احياء العلوم غزالى را يك يك برشمرده است. او كتاب ديگرى به نام «تلبيس ابليس» دارد كه در آن نيز تاخت و تازهايى بر غزالى كرده و با ذكر اسناد و مداركى، كتاب احياء العلوم او را مورد انتقاد قرار داده است.

در اينجا به قسمتى از سخنان او در كتاب «تلبيس ابليس» (صفحه 597 و 379) اشاره مى كنيم تا روشن شود كه كتاب احياء العلوم اگر چه يك سلسله مطالب پرارزش در بردارد، ولى با اين حال از يك رشته اوهام و خرافات خالى نيست و نمى توان تمام مطالب آن را پذيرفت.(3)

1ـ ابوحامد غزالى مى گويد: «يكى از شيوخ در آغاز كار چون از شب خيزى كسل مى شد برخود الزام كرد كه شب را تا صبح بر روى سر بايستد تا اينكه نفس او از روى ميل و رغبت به شب خيزى مبادرت كند!

2ـ ديگرى براى اين كه دوستى مال را از دل بيرون كند، تمام اموالش را فروخته و در دريا ريخت; زيرا مى ترسيد اگر به مردم ببخشد به ريا دچار شود!

3ـ ديگرى به منظور عادت كردن به حلم و بردبارى، كسى را استخدام كرده بود كه در ميان اجتماعات او را به باد فحش و دشنام بگيرد!

4ـ ديگرى براى تحصيل شجاعت، در هنگام زمستان و موقع طوفان و تلاطم دريا بر كشتى سوار مى شد (و جان خود را به مخاطره مى انداخت)!

دانشمند مذكور (ابوالفرج) پس از نقل اين داستانهاى عجيب و دور از عقل و شرع مى نويسد: شگفتى من از ابوحامد (غزالى) بيشتر است تا از كسانى كه اين اعمال زشت را مرتكب شدند، زيرا او پس از نقل آنها نه تنها هيچ گونه مذمتى از آنها نكرده است، بلكه اين حكايات را (به اصطلاح) براى تعليم و تربيت ديگران بيان نموده است!

5ـ ابوحامد مى گويد: شيخ يا مرشد بايد حالات مبتدى و شخص تازه كار را در نظر بگيرد تا اگر اموالى فزونتر از حد نيازمندى داشته باشد، از او گرفته و در راه خير مصرف كند و دلش را از خيال آن تهى نمايد، و اگر تكبّر بر او غالب شده، او را به بازار فرستد و دستور دهد كه گدايى كند! و اگر تنبلى و بطالت بر او غلبه كرده است، او را مأمور تنظيف آبدار خانه و روبيده نقاط كثيف و ملازمت آشپزخانه و مواضع دود نمايد! و اگر زياد به خوراك ميل داشته باشد، او را به روزه گرفتن وادارد! و اگر شهوت جنسى بر او غالب باشد و به روزه گرفتن كم نشود، دستور دهد يك شب به آب تنها افطار كند و يك شب به نان تنها و او را از خوردن گوشت باز دارد!

دانشمند مذكور پس از نقل اين سخنان از غزالى، مى گويد: خيلى از او در شگفتم كه چگونه مردم را به اين اعمال مخالف دستور شرع، ترغيب مى كند؟

آيا جايز است كه انسان شب را تا به صبح روى سر بايستد تا خون به صورتش باز گرديده و توليد بيماريهاى شديد نمايد؟! و چگونه مى توان اموال را در دريا ريخت با آنكه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله از اتلاف مال نهى كرده است؟ آيا بى جهت دشنام و فحش به مسلمان دادن جايز است؟ و ايا استخدام مسلمانى براى اين عمل زشت روا است؟ و چگونه مى شود هنگام طوفان و خطر دريا بر كشتى سوار شد با آنكه حج خانه خدا (كه يكى از بزرگترين واجبات است) در اين موقع ساقط مى شود؟ و چگونه جايز است كسى كه توانايى بر كسب و كار داشته باشد گدايى كند؟!...

در پايان اين سخن مى گويد: ابوحامد فقه را به تصوف خيلى ارزان فروخته است!

6ـ غزالى از «ابن كرينى» نقل مى كند زمانى وارد يكى از محلات شدم، در آنجا حسن سابقه اى پيدا كردم و به خوبى و درستكارى معروف شدم. روزى به گرمابه رفتم و لباس پرقيمتى را دزديده و در زير لباسهاى كهنه و مندرس خود پوشيدم، از گرمابه خارج شدم و آهسته آهسته راه مى رفتم، مردم دويدند مرا گرفته و جامه هاى كهنه را از بر من كندند و آن لباسهاى پر قيمت را بيرون آوردند، پس از اين واقعه در ميان مردم به «دزد گرمابه» مشهور شدم و به اين وسيله نفس من راحت شد!!

غزالى پس از نقل اين حكايت زشت و زننده، مى گويد: اين گونه خودشان را رياضت مى دادند تا از توجه به مردم و نفس راحت شوند! و چه بسا اهل حال، اين گونه كارهايى كه بر خلاف دستور فقها بوده است را براى اصلاح قلب مرتكب مى شدند و بعداً اين تقصير صورى را جبران مى كردند همان طورى كه آن مرد در حمام كرد!

ابوالفرج بن الجوزى پس از نقل اين سخن مى گويد: سبحان اللّه، چه كسى غزالى را از دايره فقاهت بيرون كرده و به تأليف كتاب احياء واداشته است؟

اى كاش اين گونه كارهاى ناروا را نقل نمى كرد، تعجب در اين است كه تنها به نقل آنها اكتفا نمى كند، بلكه از آنها مدح و تمجيد هم مى نمايد و صاحبانش را اهل حال مى نامد! چه حالتى از اين بدتر كه شخص، صلاح و درستى خود را در مخالفت با دستورات شرع بداند؟

آيا هيچ راه صحيحى براى اصلاح قلب نبود كه به اينگونه امور بپردازند؟ و آيا روا است كه مسلمان، نام «دزد» را بر خود بگذارد و خودش را سارق قلمداد كند؟! آيا حايز است در مال مردم بدون جلب رضاى صاحبانش تصرف كنند؟ با آنكه احمد و شافعى (پيشواى غزالى) تصريح كرده اند اگر كسى جامه اى كه نگهبان بر آن است از حمام بدزد دست او را بايد قطع كنند... بنابر اين كار غزالى از عمل آن سارق شگفت آورتر است....(پايان سخنان ابوالفرج بن الجوزى)

نگارنده گويد: از هر دو شگفت آورتر كار كسانى است كه كوركورانه به دنبال اين تعليمات افتاده و هر چه را آنها مى گويند تصديق مى كنند، بدون آن كه فهم و عقل خود را به كار اندازند، حتى به اندازه اى درباره آنها غلو مى كنند كه آنان را در رديف برجسته ترين دانشمندان اسلام قرار داده و آنها را صاحب مقام كشف و شهود مى دانند.(4) اگر معنى كشف و شهود اين خرافات است، پس بايد نام هر عمل نامشروعى را كشف گذارد!

سابقاً گفتيم غزالى در بحث امامت و ائمه هدى(عليهم السلام) نيز حق كشيها و تعصبهاى عجيبى از خود نشان داده كه هر شخص بى طرفى را دچار حيرت مى كند. اگر وضع كتاب ما اجازه مى داد نمونه هاى زيادى براى اين موضوع بيان مى كرديم ولى براى مراعات اختصار، به ذكر يك نمونه كه نويسنده چهل مقاله نيز به آن اعتراف كرده است اكتفا مى شود:

نويسنده مذكور در صفحه 87 مى نويسد: در بين علماى بزرگ كه در تقوا و فضيلت و زهد و عبادت در درجه اول از رجال اسلامى هستند به قدرى با احتياط و خوف و وحشت قدم بر مى دارند كه حتى لعن يزيد را كه مجسمه شرارت و خيانت است جايز نمى دانند! زيرا مى گويند اهل قبله بوده(5) بعداً تصريح مى كند كه مقصود از علماى بزرگ در جمله سابق غزالى بوده است و سپس شروع به تاخت و تاز ناجوانمردانه عليه د