خوشطبعى مى باشد.
در حديث ديگر منقول است كه آن حضرت از شخصى پرسيدند كه خوشطبعى كردن شما با يكديگر چونست گفت كه كم است حضرت فرمود كه بكنيد كه مزاح كردن از نيكى خلق است و موجب خوشحالى برادر مؤ من مى شود و بسيار بود كه حضرت رسول مزاح مى كردند با شخصى كه او را شاد گردانند.
از حضرت امام محمد باقر ((عليه السّلام ))منقول است كه خدا دوست مى دارد كسى را كه خوش طبعى گكند ميان مردم مادامى كه فحش ‍ نگويد.
از حضرت صادق ((عليه السّلام ))منقول است كه خنديدن مؤ من مى بايد تبسم باشد و صدا نداشته باشد.
در حديث ديگر فرمود كه بسيار خنديدن دل را مى ميراند و دين را مى گدازد چنانچه آب نمك را مى گدازد و فرمود كه از نادانيست خنديدن بى آنكه تعجبى باعث آن شود.
در حديث حسن ديگر فرمود كه زينهار كه مزاح بسيار مكنيد كه آبرو را مى برد و فرمود كه چون كسى را دوست دارى با او مزاح و مجادله مكن .
در حديث حسن ديگر فرمود كه قهفثه كردن از شيطان است فرمود كه بسيار خنديدن آبرو را مى برد.
از حضرت اميرالمؤ منين ((عليه السّلام ))منقول است كه زينهار مزاح مكنيد كه كينه ها به هم مى رسد و دشنام كوچكست .
از حضرت امام محمد باقر ((عليه السّلام ))منقول است كه چون خنده قهقهه بكنى بعد از فارغ شدن بگو اَللّهُمَّ لاتَمْقُتْنى
از حضرت صادق ((عليه السّلام ))منقول است كه مزاح كردن آبرو را مى برد و مهابت مردان را برطرف مى كند.
در حديث ديگر فرمود كه مجادله مكن كه حسنت را مى برد و خوش طبعى مكن كه باعث جرأ ت مردم مى شود بر تو.
در حديث صحيح از حضرت امام موسى منقول است كه مزاح مكن كه نور ايمانت را مى برد و مروت مرديت را سبك مى كند و در حديث ديگر فرمود كه حضرت يحيى مى گريست و نمى خنديد و آنچه عيسى مى كرد بهتر بود از آنكه يحيى مى كرد.
در حديث منقول است كه حضرت داود ((عليه السّلام ))به حضرت سليمان عليه السلام مى گفت كه اى فرزند زينهار كه خنده بسيار مكن كه بسيار خنديدن آدمى را فقير مى كند در روز قيامت .
حضرت رسول صلى عليه و آله فرمود كه عجب دارم از كسى كه ايمان به جهنم دارد چرا مى خندد و از حضرت صادق ((عليه السّلام ))فرمود چه بسيار كسى كه خندد از روى لعب و بازى در روز قيامت گريه اش بسيار باشد و چه بسيار كسى كه بسيار گريد بر گناه خود در بهشت خوشحالى و خنده اش بسيار باشد پس از اين اخبار و اخبار ديرگ چنين ظاهر مى شود كه مؤ من مى بايد كه عبببوس و گرفته نباشد و گشاده رو و خندان باشد و قدرى از مزاح مطلوبست اما بسيار خنديدن و بسيار خوش طبعى كردن مذموم است و فعل بيخردان و سفيهان است .گويند: مردى پيش او آمد. بايزيد از او پرسيد به كجا مى روى؟ گفت: به حج خانه خدا. گفت: چه دارى؟ گفت: دويست درهم. بايزيد گفت: آن را به من ده كه صاحب عيالم و هفت بار دور من بگرد و باز گرد كه حج تو همين است! آن مرد همان طور كه بايزيد گفته بود بجا آورد و بازگشت. چون اين موضوع در بسطام منتشر شد و علماى اهل ظاهر از آن آگاه شدند، هفت مرتبه بايزيد را از شهر بيرون كردند!

نگارنده گويد: وجوب حج خانه خدا در صورت استطاعت، يكى از ضروريات دين اسلام است و به اتفاق تمام علماى اسلام ترك آن در صورت امكان به هيچ وجه جايز نيست و كسانى كه اين حكم ضرورى را انكار كنند وضع آنها معلوم است... .

بايزيد در راه خانه خدا از شهرى عبور مى كرد، جمعى به او ملحق شدند. سؤال كرد: اينها كسيتند؟ گفتند: همراهان توأند. بايزيد از اين پيش آمد خوشش نيامد و در صدد بر آمد كه آنها را از خود دور كرده محبت خود را از دل ايشان بيرون نمايد. چون نماز صبح را خواند، رو به آنها كرده و گفت: انّى انا اللّه لا اله الّا انا فاعبدون!: «من خدا هستم مرا عبادت كنيد». مردم گفتند: اين مرد ديوانه است و از دور او متفرق شدند!

نگارنده گويد: كدام مذهب و ملت اجازه مى دهد كه انسان بوسيله سخنان كفرآميز، مردم را نسبت به خود بدبين و از دور خود پراكنده كند؟وقتى يكى از صوفيان كار كرده به نام «يحيى» از او دستورى خواست، گفت: اگر صفوت آدم و قدس جبرئيل و خلت ابراهيم و شوق موسى و طهارت عيسى و محبت محمد عليهم السلام را به تو دهند، مبادا كه راضى شوى! بلكه ماوراء آن را طلب كن و صاحب همت باش و سر به هيچ چيز فرود نياور كه به هر چيز فرود آوردى، محجوب گردى!

نگارنده گويد: ملاحظه مى كنيد تا چه اندازه مقام شامخ پيغمبران بزرگ را كوچك مى شمرند و آنها را حجاب مى دانند.

***مى گفت: دلم مى خواهد زودتر قيامت برپا شود تا خيمه خود را برطرف دوزخ زنم كه چون دوزخ مرا بيند پست شود و به اين وسيله راحتى مردم را فراهم كرده باشم!

نگارنده گويد: از مرحوم ابن ابى عقيل كه از علماى معروف شيعه است نقل شده كه چون اين سخن را براى او نقل كردند گفت: «كسى كه اين طور آتش دوزخ را پست شمرد، معلوم مى شود اساساً به آن ايمان ندارد»!

***روزى حاتم اصم به مريدان خود گفت: «هر كس از شما در روز قيامت شفاعت اهل دوزخ را نكند مريد من نخواهد بود». اين سخن را براى بايزيد نقل كردند، گفت: مريد من كسى است كه در كنار دوزخ بايستد و دست كسانى كه اهل آن باشند را بگيرد و به بهشت بفرستد و خود در جاى آنها قرار گيرد!

نگارنده گويد: هر كسى از صوفيان مايل است مريد بايزيد باشد بسم اللّه!

***شيخ عطار در صفحه 112 از همان كتاب نقل مى كند كه بايزيد را گفتند: روز قيامت كه مى شود مردم در زير لواى محمد(صلى الله عليه وآله) خواهند بود؟ گفت: «به خدا قسم كه لواى من از لواى محمد بزرگتر است»!

و در همان صفحه نقل مى كند كه مى گفت: «سبحانى ما اعظم شانى!» «منزهم من چقدر مقامم والا است»!

اين همان جمله اى است كه فقط درباره خداوند متعال جايز است و هيچ ملك مقرب و نبى مرسلى نگفته است و گوينده آن قطعاً منحرف است.(1)

 

1.. عين سخنان طبق نوشته عطار چنين است: «بايزيد را گفتند فرداى قيامت خلايق در تحت لواى محمد(صلى الله عليه وآله) باشند، گفت به خدائى خداى كه لواى من از لواى محمد زيادت است كه پيغامبران و خلايق در تحت لواى من باشند يعنى چون منى را نه در آسمان مثل يابند و نه در زمين. (آيا هيچ فرد مسلمانى ممكن است چنين سخنى بگويد؟) اين ادعاهاى بزرگ و بى معنى به اينجا ختم نمى شود زيرا: 
عطار مى نويسد: يكى گفت به او چرا شب نماز نمى كنى؟ گفت مرا فراغت نماز نيست، من گرد ملكوت مى گردم هرجا افتاده اى است دست او را مى گيرم!! (تذكرة الاولياء، جلد 1، صفحه 157)
بعضى مى گويند اين ادعاها را فرعون هم نكرد. 
ديگر از جمله دروغهاى بايزيد كه در تذكرة الاولياء مذكور است و آثار كذب از آن ظاهر و هويدا است، اين است كه وقتى سيب سرخى برداشت و گفت: لطيف است پس ندايى به گوش رسيد كه: يا بايزيد شرم ندارى كه نام ما بر ميوه نهى، چهل روز اسم اعظم را فراموش كرد، سوگند ياد كرد كه: تا زنده باشم، ميوه بسطام نخورم!(همان مدرك، صفحه 136)
نقل است كه: زاهدى بود، از جمله بزرگان بسطام و صاحب تبع و صاحب قبول و از حلقه بايزيد هيچ غايب نبودى، روزى گفت: اى شيخ سى سال است صائم الدهر و قائم الليلم، و در خود از اين علوم كه تو مى گويى، اثرى نمى