 يابم و تصديق اين علم مى كنم و دوست مى دارم اين سخن را، بايزيد گفت اگر سيصد سال همچنين باشى يك ذره، از اين حديث نيابى، گفت: چرا؟ گفت: از آنكه تو محجوبى به نفس خود! مرد گفت اين را دوايى هست؟ شيخ گفت: بلى اما نكنى! گفت: بكنم، كه سالها است كه طالبم!
شيخ گفت: اين ساعت برو و موى سر و محاسن فرو كن و اين جامه كه دارى بيرون كن و ازارى از گليم بر ميان بند، و بر سر ان مَحَلَّت كه ترا بهتر شناسند بنشين و توبره گردكان پيش خود بنه، و كودكان را جمع كن و بگو كه: هر كه مرا يك قفا بزند، يك جوز بدهم و هر كه دو بزند دو جوز بدهم، و در شهر مى گردى تا كودكان سيلى بر گردنت زنند كه علاج تو اين است. (همان كتاب، جلد 1، صفحه 139). آيا هيچ مذهب و آيين و منطقى اين كار احمقانه را اجازه مى دهد؟!از جمله كرامات مضحكى كه بر بايزيد بسته اند و در تذكرة الاولياء نقل شده اين است كه روزى درويشى نزد او آمد و از «حيا» مسئله اى پرسيد. او جواب مسئله را گفت، ناگهان درويش آب شد! مريدى از در درآمد، ديد «آب زردى» روى زمين ايستاده، گفت: اى شيخ! اين كيست؟ بايزيد گفت: يكى از در درآمد و سوالى از حيا كرد و من جواب دادم، طاقت نداشت اين طور آب شد؟!احمد خضرويه كه يكى از سران صوفيه بود روزى نزد بايزيد آمد و گفت: اى شيخ! ابليس را بر سر كوى تو بردار كرده بودند. گفت: آرى، با ما عهد كرده بود كه گرد بسطام نگردد، اكنون يكى را وسوسه كرد تا خونى اتفاق افتاد، و شرط است كه دزدان را بر درگاه پادشاه!، بردار كشند!

ديگرى از او پرسيد كه پيش تو جمعى را مى بينم مانند زنان، آنها كيستند؟ بايزيد گفت: آنها فرشتگانند كه مى آيند و مرا از علوم سؤال مى كنند و من ايشان را جواب مى دهم.

نگارنده گويد: معنى خرافات و افكار شيطانى همين سخنان است.

اين بود مختصرى از حالات چند نفر از سران صوفيه و مدعيان كشف و شهود كه از كتابهاى خود آنها نقل شد.

آيا اين سخنان نراوا و بى اساس و گاه كفرآميز و گاه كودكانه، بهترين دليل بر اين نيست كه اين نوع مكاشفات، راهى به سوى واقعيتها نمى گشايد بلكه به عكس مايه دورى از حق و گمراهى است؟ لذا بعضى درباره اين گونه مكاشفات اشعار زير را سروده اند:

كشف(1) چه بود غير اوهام و خيال *** كى شود از وهم تحصيل كمال!

گر كسى از كشف با ايمان شدى *** محى دين هم رتبه سلمان شدى

ور كه كشف آئينه اسرار بود *** سهروردى پيرو كرار بود

مركب اندر راه حق جز فهم نيست *** كشفيان را مركبى جز وهم نيست

درباره امكان كشف بعداً سخن خواهيم گفت.

1.. اشاره به مكاشفات صوفيان است.اگر چه در بحثهاى گذشته با ذكر دلايل غير قابل انكارى اثبات شد كه غالب اين كشفها و خوابهايى كه جمعيت صوفيه ادعا مى كنند، مربوط به فعاليت قوه خيال و خودنمايى اوهام است، ولى در عين حال نمى توان منكر شد كه امكان دارد بشر به وسايلى از قبيل «كهانت» و گاه از طريق «خواب مغناطيسى» و «رياضات شاقه» و نظاير آن، از يك رشته امور پنهانى و حقايقى كه از حس پوشيده است اطلاع حاصل نمايد. بعضى از افراد شخصاً اين موضوع را تجربه كرده اند و حكايات متعددى هم درباره آن از اشخاص موثق نقل شده است كه با وجود آنها جاى انكار در اين موضوع باقى نمانده است و مى توان به طور اجمال آن را پذيرفت.

اما دو نكته را نبايد از نظر دور داشت كه شايان اهميت فراوان است:

اول اينكه: اين موضوع اگر چه اجمالا قابل انكار نيست، ولى در عين حال حدو حدود معين و ميزان ثابتى براى آن در دست نيست; يعنى اجمالا مى دانيم كه اين كار كارى است ممكن و شدنى، اما چه اشخاص و در چه حالات و با چه شرايطى مى توانند به آن نايل شوند، كاملا بر ما معلوم نيست.

از طرف ديگر، خطاها و اشتباهات زيادى در آن رخ مى دهد كه علل و اسباب آن هم نيز معلوم نمى باشد و راهى براى تشخيص كشف درست از كشف نادرست در دست نداريم. بنابراين به هيچ وجه نمى توان به اين گونه كشفيات اطمينان پيدا كرد و يا آن را مدرك و تكيه گاه خود قرار داد و بناى افكار و عقايد خود را روى آن گذارد....

دوم اينكه: اين موضوع (يعنى اطلاع بر امور پنهانى) اختصاص به مردمان متقى و خدا پرست ندارد بلكه در ميان افراد لاابالى و غير خدا پرست نيز ديده شده است.

اينك شواهدى براى اين سخن ذكر مى شود تا بدانيد كه اگر اتفاقاً كسى از امور پنهانى و ماوراى حس خبر دهد به هيچ وجه دليل بر خوبى يا تقرب او به درگاه خداوند متعال نخواهد بود، بلكه اگر تعجب نكنيد گاه عكس آن است!

1ـ مرحوم محقق قمى در كتاب جامع الشتات (صفحه 833) نقل مى كند كه مشهور است در زمان امام صادق عليه السلام يك نفر زنديق بود كه از غيب خبر مى داد. حضرت از او پرسيدند: «اين مرتبه و مقام را از كجا دارا شدى؟» گفت: در اثر مخالفت با خواهشهاى نفس. فرمودند: «آيا اسلام موافق خواهش نفس تو است يا مخالف آن؟» عرض كرد: برخلاف ميل نفس است. فرمودند: «پس دين اسلام را بپذير تا با نفس خود مخالفت كرده باشى». آن مرد تأملى كرد و قبول اسلام نمود; بعداً هر چه از او پرسيدند نمى دانست. خدمت امام عليه السلام عرض كرد: تا آن زمان كه كافر بودم از امور نهانى خبر مى دادم، چه شد حالا كه مسلمان شدم خبرى ندارم؟!

فرمودند: «اهميت اسلام از ان بيشتر است كه جزايش اين امور جزئى باشد. آن وقت كه كافر بودى، جزاى تو همان علم به امور پنهانى (در دنيا) بود و به آن هم اكتفا كرده بودى، اكنون كه اسلام را پذيرفتى جزاى تو موكول به سراى ديگر است و آن نعمتها است كه مى تواند مزد و جزاى اسلام باشد».

از اين روايت به خوبى معلوم مى شود كه رياضتها و مخالفت با نفس، خالى از تأثيراتى نيست و مخصوصاً كسانى كه به واسطه نداشتن ايمان و يا مخالفت با دستورات شرع، استحقاق جزاى عالم آخرت را ندارند در اين عالم نتايجى به آنان خواهد رسيد كه يكى از آنها اطلاع بر پاره اى از امور پنهانى است.

2ـ مرحوم مجلسى در حالات «سطيح كاهن» كه يكى از كهنه زمان جاهليت بوده است، نقل كرده كه او از تولد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و وصى او عليه السلام و اوصاف ايشان قبل از ولادتشان خبر داد و به حضرت ابوطالب شاد باش گفت.

همچنين در جلد ششم بحارالانوار از «زرقاء يمامه» كه او هم از كاهنان زمان جاهليت عرب بوده، نقل مى كند كه: او از قرب ظهور پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) خبر داد.

خلاصه از كتب حديث و تواريخ استفاده مى شود كه در زمان جاهليت كسانى بودند به نام كاهن كه از امور پنهانى خبر مى دادند.

مرحوم محدث قمى در حالات «سطيح» از ابوالحسن البكرى نقل كرده است كه او در شب جز مقدار كمى نمى خوابيد و پيوسته نظ در كواكب آسمان مى كرد. او را به نزد پادشاهان حاضر نموده و اخبار مهمه از او سؤال مى كردند ـ او از اسرار قلبى آنها خبر مى داد و حوادث عجيبى كه در آتيه اتفاق مى افتاد پيشگويى مى كرد در حالات حضرت امير مؤمنان على عليه السلام نقل كرده اند كه يك نفر از مخالفين لجوج آن حضرت به نام عمر و بن حريث، وقتى كه اخبار غيبيه آن بزرگوار را مى شنيد، آن را بر كهانت حمل مى كرد! از اين قضيه به خوبى معلوم مى شود كه كهانت 