رى! را بعداً جبران مى كرند!

موضوع ترك نظافت در مدت 20 سال متوالى كه در حالات بعضى از معاريف صوفيه آمده و آن قدر زير آفتاب ايستادن تا روغن بدن به زمين بريزد كه در حالات بعضى ديگر است و شب تا به صبح روى سر ايستادن، نمونه هايى از رياضات شاقه سران صوفيها است كه در بحثهاى گذشته به آن اشاره شد. اين گونه كارها علاوه بر اينكه جنبه نامشروع دارد، كارهاى ابلهانه اى است كه هر وجدان بيدار و عقل سليمى از آن متنفر است.

1.. پوشيدن لباس پاره و پينه دار ـ كه مرقع و مرقعه مى خوانده اند ـ نزد صوفيه رواج و شيوع بسيار داشت. بعضى از پاره هايى كه دور ريخته مى شد رقعه رقعه لباس مى دوختند و برخى، حتى طعام جز آنچه مردم دور مى ريختند نمى خوردند، مثل تره پوسيده و كدوى تلخ و گزر تباه شده. (كشف المحجوب، صفحه 56)
گفته شده است كه ريشه اين عناد و خود ستيزى و فروتنى شديد، از ديدگاه روانكاوى بر خشم و نفرتى شديد مبتنى است در واقع هنگامى كه آدمى در حل مسائل زيستى خويش دچار بن بست مى گردد و راه را مسدود متوجه درون خود مى گردد و قدرت وجودى خويش را عليه خويشتن به كار مى گيرد و كارش با نفس چون كار جلاد با محكوم مى شود. (منتخب رونق المجالس، صفحه 348)
هيچ بعيد نيست مطابق حدس پاره اى از محققان، اين روش از هندوان و بودائيان به مسلمانان سرايت كرده باشد، زيرا در سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و نه در سيره اصحاب بزرگ پيغمبر و نُه امامان معصوم(عليهم السلام) اثرى از اين روش سخت و نامتعادل ديده نمى شود مسلم است: رياضت كشيدن و نرساندن مواد ضرورى به بدن، بنيه را ضعيف مى كند. (در ديار صوفيان، صفحه 151) 
2. رجوع شود به بحث گذشته در حالات غزالى.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:3.xml">کتابخانه جامع منبر </a><a class="text" href="w:text:2105.txt">درباره کتابخانه</a><a class="text" href="w:text:2106.txt">ارسال نظرات و  پیشنهادات</a></body></html>28.علی بن ابی حمزه گوید: من با ابونصیر بودم و غلامی از آن امام باقر علیه السلام نیز با ما بود و گفت: از آن حضرته شندیم که می فرمود: دوازده تن از ما را فرشتگان حدیث می کنند، هفتمین نفر پس از من فرزندم قائم است، پس ابوبصیر برخاست و گفت: گواهی می دهم که من شنیدم امام باقر علیه السلام همین سخن را چهل سال پیش فرمود.
ابوالحسن شجاعتی رحمۀ الله گوید: دوحدیث ذیل از احادیثی است که ابوعبدالله پس از آنکه از تألیف کتاب فارغ شده و من از آن رونویسی کرده بودم کتاب افزوده است.
29.ابوهارون عبدی گوید: عمربن ابی سلمه فرزند همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و عامر بن واثله نقل کرده اند که : وقتی ابوبکر وفات یافته بود ما در نماز بر جنازه اش حاضر بودمی و در گرما گرمی که دور و بر عمر نشسته بودیم و با اوبیعت به عمل آمده بود جوانی یهودی از یهود مدینه که پدرش عالم یهود درمدینه محسوب می شد و مردم می پنداشتند که او از فرزندان هارون است نزد عمر آمده سلام کرده گفت: ای امیرالمومنین کدام یک از شما به کتاب آسمانی خودتان[و سنت پیامبرتان] داناتر است؟ عمر گفتک این مرد و به علی بن ابی طالب علیه السلام اشاره کرده و افزود: این شخص داناترین فرد ما به کتاب آسمانی و [سنت] پیامبران است، آن جوان(رو به علی علیه السلام نموده ) گفت آیا تو اینگونه هستی؟ آن حضرت فرمود: آری خواسته ایت را بپرسی، جوان گفت: من از تو سه مسأله می پرسم، پس زاآن سه  دیگرو اگر جواب گفتی یک مسأله دیگر را، علی علیه السلام گفت چرا نمی گویئ از تو هفت چیز را می پرسم؟ آن جوان گفت:نه ولی از تو ابتدا سه چیز را می پرسم، اگر در مورد آنها پاسخ درست دادی از تو درباره سه مسأله دیگر سئوال می کنم، اگر در مورد آنها نیز پاسخ صحیح دادی  آن وقت آن یک بسته و از تو چیزی نمی پرسم، علیه علیه السلام به او گفت: ای مرد یهودی! اگر من تو را از پاسخ صحیح آگاه کنم تو خودخواهی فهمید که من نادرست گفته یادرست؟ گفت: بلی. علی علیه السلام فرمود: تو را به خدا سوگند اگردر مورد آنچه راجع به آن از من سئوال می کنی پاسخ درست بگویم حتماً اسلام آورده دین یهود را رها خواهی کرد؟ گفت: آری بخدا سوگند اگر درست پاسخ گویئ مسلمان می شوم ودین یهودرا رها می کنم.علیه علیه السلام فرمود: پس آنچه خواهی بپرس. جوان یهودی پرسید: مرا آگاه کن از نخستین سنگی که بر روی زمین نهاده شد، و نیز از نخستین درختی که در زمین روئیده، و بالاخره از اولین چشمه ای که در زمین جوشید؟ علی علیه السلام فرمود: ای مرد یهودی اما در خصوص اولین سنگی که بر روی زمین قرار داده شد، یهود قائلند سنگی است که در بیت المقدس است در صورتی  که خلاف گفته اند بلکه آن عبارت از حجرالاسود است که آدم آن را از بهشت فرود آورد و در رکن قرار داد و مومنان بدان دست می سایند تا وفادرای خود را نسبت به عهد و پیمان خدا تجدید کرده باشند، و اما سئوال دیگر تو در مورد اولین درختی که در زمین روئید، یهود می گویند زیتون است، در صورتی که خطا می گویند بلکه آن درخت خرمای عجوه است که آدم آن را همراه خرمای نر از بهشت به زمین آورد، پس منشأ  تمامی خرماها از همان عجوه است. و اما راجع به چشمه ( که پرسیدی) همانا یهود می گویند که آن چشمه زیر صخره است و حال آن که نادرست می گویند، بلکه چشمه آب حیات است که مرده ای در آن فرو برده نمی شود مگر اینکه زنده شود و این همان چشمه موسی علیه السلام است که در کنار آن ماهی نمک سود خود را فراموش کرد و چون آن آب با جسم بی جان او برخورد کرد زنده شد و روانه دریا گردید و موسی ویارجوانش ازپی آن روان شدند که با خضر روبرو گردیدند، پس جوان یهودی گفت: گواهی می دهم که پاسخ تو درست است و حقیقت  را گفتی، واین کتابی است که از پدرانم به ارث برده ام و به املاء موسی  خط دستنویس هارون است و چگونگی این هفت چیز در آن آ»ده است، به خدا سوگند اگر در موردبقیه هفت سوال نیز پاسخ را گفتی من آئین خود را رها کرده والبته از دین تو پیروی خواهم علی علیه السلام فرمود: بپرس، پس آن جوان گفت: بگو بدانم این امت پس از پیامبر خود چند امام راهنما خواهد داشت که یاری نکردن آن کسیکه خواستار زبونی ایشان باشد آسیبی به آنان نمی رساند؟ و همچنین مرا آگاه بساز از جایگاه محمد در بهشت که کدام محل ا ست؟ و نیز چند تن با محمد در یک محل و مرتبه قرار دارند؟ پس علی علیه السلام در پاسخ فرمود ای مرد یهودی این دین دارای دوازده پیشوای راهنما است که همه آنها راهنما و راه یافته باشند و خوارداشتن کشی که آنان را خوار دارد، زیانی به آنان نمی رساند، و جایگاه محمد صلی ا لله علیه وآله در بلندترین مراتب بهشت عدن ا ست و نزدیکترین منازل نسبت به خداوندوبالاترین آنها ا ست و اما آنانکه با محمد صلی الله علیه و آله در یک مرتبه آن دوازده امام هستند که راه یافتگان اند، مرد یهودی گفت: باز گواهی می دهم که سخنت درست است وحق پاسخ را بیان کردی، حال اگر مانند آن شش سئوال که پاسخ درست دادی، یک سئوال باقی مانده را نیز جواب درست دهی به خدا سوگند هم اکنون به دست تو اسلام خواهم آورد، و مطمئ