ن مى كنند.
در حديث ديگر فرمود ملائكه كه در آسمانهايند نظر مى كنند به سوى يك و دو و سه از شيعيان كه فضيلت آل محمد را ذكر مى كنند پس به يكديگر مى گويند كه نمى بينند اين جماعت را با كمى ايشان و بسيارى دشمنان ايشان فضيلت آل محمد را ذكر مى كنند پس طايفه ديگر از ملائكه در جواب ايشان مى گويند كه اين فضل خدا است به هركه مى خواهد مى دهد و خدا صاحب فضل بزرگ است .
در حديث معتبر منقول است كه : حضرت امام محمد باقر عليه السلام از ميسر پرسيدند كه آيا شما با شيعيان با يكديگر خلوت مى كنيد و از علوم اهل بيت و فضايل ايشان آنچه مى خواهيد مى گوئيد گفت بلى واللّه حضرت فرمود كه والله من دوست مى دارم كه با شما باشم در آم مجلس كه والله من بوى شما را و نسيم شما را دوست مى دارم بدرستيكه شما بر دين خدا و ملائكه ايد پس يارى كنيد ما را در شفاعت خود بپرهيزكارى از محرمات و سعى در طاعات .
د حديث ديگر فرمود كه جمع نمى شوند سه نفر از مؤ منان يا زياده مگر آنكه از ملائكه مثل ايشان جمع مى شوند و اگر چيزى از خدا مى طلبند ملائكه آمين مى گويند و اگر پناه به خدا مى برند از شرى دعا مى كنند ملائكه كه خدا آن بد را از ايشان دور گرداند و اگر حاجتى مى طلبند ملائكه از خدا سئوال مى كنند كه حاجت ايشان را برآورد و جمع نمى شوند سه يا زياده از انكار كننده گان حق اهل بيت مگر آنكه ده باربر ايشان از شياطين حاضر مى شوند و سخنى كه مى گويند شياطين هم به مثل سخن ايشان سخن مى گويند و اگر مى خندند با ايشان مى خندند و اگر مذمت دوستان خدا مى كنند با ايشان رفاقت مى كنند پس اگر كسى از مؤ منان مبتلا شود به همنشينى از ايشان چون شروع كنند به مذمت دوستان خدا برخيزد و شريك و همنشين شيطان نباشد وكه هيچكس تاب مقاومت غضب خدا ندارد و لعنت خدا بر هيچ چيز دفع نمى كند و اگر نتواند برخيزد به دل انكار كند و اندك ساعتى برخيزد و بازگردد.
از حضرت امام موسى عليه السلام منقول است كه : هيچ چيز شيطان و لشكرهاى او را مثل رفتن برادران مؤ من به ديدن يكديگر از براى خدا به درستى كه دو كه با يكديگر برمى خورند وى اد خدا مى كنند پس فضيلت ما اهل بيت را ياد مى كنند بر روى شيطان هيچ پاره گوشت نمى ماند مگر آنكه فرو مى ريزد تا آنكه روحش به استغاثه مى آيد از شدت المى كه از اين امر مى بايد پس ملائكه آسمانها و خازنان بهشت بر اين معنى مطلع مى شوند و او را لعنت مى كنند و هيچ ملك مقربى نمى ماند مگر آنكه او را لعنت مى كند پس نااميد و محروم و مطرود بر زمين ميافتد.
از حضرت رسول ص منقول است كه : زينت دهيد مجالس خود را به ذكر فضايل على بن ابيطالب عليه السلام كه در او هفتاد خصلت از خصلتهاى پيغمبران هست .
در حديث ديگر فرمود كه حقتعالى بارى برادرم على بن ابيطالب فضيلتى چند قرار داده است كه از بسيارى احصاى آن نمى توان كرد پس هر كه يك فضيلت از فضايل او را ذكر كند از روى اقرار و اذعان گناهان گذشته و آينده اش آمرزيده شود هرچند در قيامت با گناه جن و انس ‍ بايد و هر كه يك فضيلت از فضايل او را بنويسد تا علامتى از آن كتاب باقى باشد ملائلكه از براى او استغفار كنند و هر كه گوش دهد به فضيلتى از فضايل آن حضرت خدا بيامرزد گناهانى را كه به گوش دادن كرده باشد و هر كه نظر كند به نوشته كه فضيلتى از فضايل آن حضرت در آن نوشته باشد خدا بيامرزد از او گناهانى را كه به چشم كرده باشد.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه به يك راهى رود براى طلب علم حقتعالى راهى براى او بگشايد به سوى بهشت به درستى كه ملائكه بالهاى خود را مى گذراند از براى طلب كننده علم با رضا و خوشنودى و استغفار مى كنند از براى طلب كننده علم هر كه در آسمان و هر كه در زنين است حتى ماهيان دريا و فضل عالم بر عابد مانند فضل ماه است در شب چهارده بر ساير ستارگان .
در حديث ديگر فرمود اف باد بر مردمى كه در هر جمعه خود را از كارهاى دنيا فارغ نسازد براى ياد گرفتن مسائل دين خود و در حديث ديگر فرمود كه حقتعالى مى فرمايد كه مذاكره علم در ميان بندگان من دلهاى مرده را زنده مى كند.
در حديث ديگر فرمود كه با يكديگر مذاكره كنيد و ملاقات كنيد و حديث نقل كنيد كه حديث جلا مى دهد دلها را و بدرستى كه دلها زنگ مى گيرند چنانچه شمشير زنگ مى گيرد و جلاى دلها به حديث است .
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : مذاكره علم ثواب نماز مقبول دارد.اعتقاد صوفيان به قطب و شيخ و مرشد را به ترتيبى كه گفته شد از هر نظر حساب كنيم خطرناك است; زيرا:

اوّلا ـ اين طرز عقايد يك نوع تجلى فردپرستى است و سرانجام سر از شرك بيرون مى آورد; چنانكه مراقبت صورت قطب و مرشد حتى در عبادات ولو به اسم اينكه او مظهر كامل خالق است نوعى شرك است.

چقدر تفاوت است بين اين عقيده و آنچه از كلمات معصومين عليهم السلام براى ما نقل شده: «كلما شغلك عن اللّه فهو صنمك» يعنى: «هر چه تو را از خدا مشغول سازد بت تو است».

انبياى الهى و ائمه هدى(عليهم السلام) هرگز چنين دستورى را به احدى ندادند. بلكه به مردم دستور مى دادندكه بدون در نظر گرفتن هيچ واسطه اى، متوجه ذات مقدس الهى شوند.

آرى روح توحيد اسلامى با اينگونه آثار شرك و بشر پرستى مبارزه مى كند!(1)

ثالثاً ـ اقطاب صوفيه مى توانند حداكثر سوء استفاده را از اين موقعيت بكنند و احكام و قوانينى به ميل خود وضع كنند (چنانكه كرده اند) و با توجه به اينكه بيشتر اقطاب و مرشدها، سواد و معلومات درستى ندارند خطرناك بودن اين موقعيت محسوس تر مى شود و بايد گفت اعتقاد مريدان به چنين مقامات موهوم و خيالى براى بسيارى از اقطاب مصداق «تيغ دادن در كف زنگى مست» است.

ثالثاً ـ صوفيان براى اين همه مقامات و اختيارات بى حد و حساب كه براى اقطاب قائلند هيچ گونه دليل قابل اعتمادى ندارند، گاهى به آيه شريفه (كونوا مع الصادقين)(2) يعنى: «با راستگويان باشيد» و گاهى به آيه (وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ)(3) يعنى: «با كسانى باش كه صبح و شام خدا را مى خوانند و او را مى طلبند» و گاهى به حديثى كه از امام صادق عليه السلام نقل شده: من لم يكن له واعظ من قليه وزاجر عن نفسه و لم يكن له قرين مرشد يتمكن عدوه من عنقه: «كسى كه واعظ قلبى و مانع درونى و رفيق راهنمايى نداشته باشد شيطان بر او مسلط مى شود».

واضح است كه هيچ يك از اين دو آيه و روايت دلالتى بر مقصود آنها ندارد، زيرا با صادقين و راستگويان بودن، ابداً ارتباطى با مسأله سر سپردن نزد مرشد و او را نافذ الامر و واجب الاطاعه دانستن ندارد، همچنانكه معاشرت با نيكان و مردان خدا داشتن، ربطى به مسأله مريد و مراد و خرقه و خانقاه و... ندارد.

روايت هم اتفاقا دليل بر ضد آنها است، زيرا عبارت «من نفسه» دليل روشنى است بر اينكه منظور داشتن يك حالت خدا ترسى باطنى است.

به عبارت ديگر: روايت مزبور دستور مى دهد كه هر كس بايد داراى وجدان بيدار و ايمان قوى و ملكات فاضله و همچنين همنشين خوب باشد كه او را از انحرافات ب