رب حوزه علمیه مشهد طی سخنانی در یکی از مدارس علمیه اصفهان حکم به تساوی تشیع با تصوف داده و علمای بزرگ شیعه را صوفی و پیرو جریان انحرافی صوفیه قلمداد کرده بود. تحریریه سمات با نقل فرازهای اصلی سخنان سخنران مزبور در داخل گیومه، به نقد و بررسی و پاسخ به آنها پرداخته است تا سره از ناسره مشخص شده و از ذهن کسانی که احتمالا این سخنرانی را گوش داده اند، شبهه زدایی شود.</p></body></html>■
«بحثي که ما به دنبالش هستيم بحث حکمت و عرفان از منظر علماي شيعه است. ... مسلما ديدگاه علماي شيعه به عنوان يکي از ابزارهاي کشف نظر مکتب تشيع قابل اعتماد است. گرچه ما معتقد به حجيت اجماع نيستيم و نمي خواهيم بگوييم که اگر علماي شيعه ديدگاهي داشتند الزاماً بايد پذيرفته شود، ولي به عنوان يکي از ابزارها و عواملي که مي تواند تا حدود بسيار زيادي رأي شريعت را به ما نشان دهد، مسلماً قابل اعتماد است.»
گرچه اتفاق نظر کامل و از هر جهت بين علما ممکن نيست اما اگر کسي با عقايدي که در طول تاريح تشيع به عنوان عقايد عموم شيعه و ضروريات اسلام شناخته شده است مخالفت کند قطعا بايد در عقايد خود تجديد نظر کند، لذا لازم است در اين جا دانسته شود که عقيده به يکي بودن خالق و مخلوق، و تشبيه، و سنخيت (همانندي) بين خدا و خلق، و جبر، و قدم عالم، و نوعي بودن مسأله امامت و ولايت تحت عنوان فريبنده انسان کامل، و ساير عقايد عرفا و فلاسفه و صوفيه، در تمام طول تاريخ عقايد شيعه کاملا مردود و باطل بوده و هست، و اين عقايد قرن­ها بعد از ظهور اسلام، از طريق خلفاي بني عباس، و صوفيان منحرف عامه، به افکار برخي علماي شيعه وارد شده است. ما نمونه­اي از نظرات اساطين مکتب و متخصصان عقايد و معارف ديني را در دنباله سخن خواهيم آورد.

·    تخصص متکلم موحد، يا فيلسوف وحدت موجودي؟!

« کساني را که ما به عنوان علماي شيعه و صاحب نظر در اين مباحث از آنها نام مي بريم، بر اساس اصل عقلايي رجوع به متخصص، بايد متخصص باشند. متخصص بودن در اين مسئله، حداقل دو حوزه را در بر مي گيرد: اولاً بايد در فهم کتاب و سنت متخصص باشند و ثانياً در فلسفه و عرفان هم متخصص باشند. ... به اصطلاح علم فقه مي گوييم، نظر مجتهد فقط در تشخيص حکمي معتبر است که در آن زمينه تخصص دارد، در تشخيص موضوع، نظرش اعتبار ندارد. اين مسئله که فلسفه چيز خوبي است يا بد؛ وحدت وجود درست است يا غلط، يک مسئله فقهي نيست. اين تشخيص موضوع است. در تشخيص موضوع، نظر مجتهد مطلقاً داراي اعتبار نيست. يکي از اشتباهاتي که در برخي از نحله هاي حوزوي پيش آمده است اين است که مي گويند، مثلاً ما از فلان آقا تقليد مي کنيم و فلان آقا به حسب فرض، فلسفه خواندن را حرام مي داند، لذا ما فلسفه نمي خوانيم. با اينکه اين سخن از نظر فقهي اصلاً قابل قبول نيست.
اين مسأله ـ کما اين که خود در چند سطر آينده اعتراف خواهد کرد ـ مسأله اي کاملا فقهي و از موارد وجوب رجوع جاهل به تشخيص فقيه عالم به مسائل فوق است.

 
به عنوان مثال، مرجع تقليد مي تواند دايره کفر را مشخص کند. اما به عنوان مثال اينکه انکار معاد جسماني عنصري، مصداقاً انکار ضروري است يا نه، يا اينکه قول وحدت وجود انکار ضروري است يا نيست، از دايره تخصص فقيه بما هو فقيه خارج است. يعني در شأن فقيه نيست.»
فقها و متکلمان و متخصصان عقايد و معارف ديني، محدوده وحدت وجود و انکار معاد جسماني عنصري و مخالفت آن دو را با مباني اسلام بيان کرده اند نه اينکه تنها تطبيق بر مصاديق خارجي ـ که البته اين هم خارج از تخصص ايشان نيست ـ کرده باشند. لذا هم کار فقها درست بوده است و هم سؤال کنندگان، و اين وظيفه اي است که تمامي فقهاي اسلام از صدر اسلام تا کنون انجام داده­اند ولي کسانی به خاطر تعلق ويژه به فلسفه و عرفان، و دور ماندن از عقايد واقعي اسلام همه آنان را بي جهت تخطئه مي کنند. بدون شک هر کس که نتواند تشخيص دهد مسائل مورد بحث موافق با عقايد و مباني اسلام است يا نه تا زماني که خودش مجتهد نشده است بايد به متخصصين مراجعه کند و ايشان هم بايد پاسخ دهند، و متخصصين اين امور متکلمان ما مانند مرحوم شيخ مفيد و شيخ طوسي و سيد مرتضي و علامه حلي و دنباله روان ايشان از گروه فقها مي باشند نه فلاسفه و عرفا که قبل از آموختن مباني اعتقادي و کلامي مکتب، به فلسفه و عرفان و تصوف روي آورده اند لذا شبهات ايشان در ايشان اثر کرده و پيرو آنها شده اند.

«در اين مسئله انسان بايد به متخصص در اين حوزه مراجعه کند. يعني به کسي مراجعه کند که مسأله وحدت وجود را فهميده است. آيات و روايات توحيدي را مفصل بررسي کرده و بعد بين اينها موازنه برقرار کرده، مقايسه کرده و نتيجتاً گفته است که اين با دين سازگار است يا نيست و اگر سازگار نيست، آيا انکار ضروري است يا نه، انکار يک مسئله غير ضروري است. لذا در اين بحث که مي گوييم فلسفه و عرفان از منظر دانشمندان شيعه، خود به خود در درونش يک تخصيص يا به تعبيري تخصص خوابيده است. يعني از منظر دانشمندان شيعه اي که هم در فقه و اصول مجتهدند و هم در حکمت و عرفان.»
بنابر اين اعتراف کردند که در چنين مسأله اي مراجعه کردن به متخصص صحيح است! در حالي که در عبارات قبل گفتند در اين گونه مسائل تقليد جايز نيست!

ضمن ان که مخالفت عقايد فلسفي با مباني ديني در ضروريات ديني (مانند يکي بودن خالق و مخلوق، و پيدا شدن خدا به صورت حيوانات و سنگها و چوبها، و قدم عالم، و جبر، و سنخيت و هم جنس بودن خدا و خلق، و تشبيه و...) است لذا هيچ ربطي به اجتهاد و بررسي آيات و روايات ندارد و عموم اهل دين بايد در اين حد تخصص داشته باشند، و اگر شخصي در اين حد هم اطلاع نداشته باشد بدون شک بايد به فقها و متکلمان مراجعه کند نه به آنان که متاثر و ملهم از افکار و عقاید بيگانه اند و لو با پسوند اسلام.

تمامي مجتهدان معارف اسلام با قدم عالم و يکي بودن خالق و مخلوق و صدور عالم از ذات خدا و جبر فلسفي و تشبيه و سنخيت و... مخالفند و آنها را کفر مسلم و واضح و آشکار مي دانند. و اين دليل بر اين است که کساني که مدافع فلسفه و عرفان در مقابل عقايد ديني­اند، مسلط بر مبانی عقیدتی اسلام و مجتهد در آن نيستند و گر نه هرگز به عقايد مناقض با مباني اسلام معتقد نمي شدند.

برخي فلاسفه و عرفا ادعاي تخصص در اين مسائل مي­کنند و شيفتگان ايشان هم باورشان مي شود در حالي که کساني که از کلام و اعتقادات برهاني مکتب مطلعند کاملا متوجه مي شوند که آن کس که نفهميده و لذا پذيرفته است خود ايشانند نه مخالفان ايشان.

بنابراين، كسانى كه خيال مى‏كنند عقيده "وحدت وجود" معجزه شگفت و شگفتى‏فزاى فكر و انديشه است، و فهم آن تنها اختصاص به كسانى دارد كه آن را پذيرفته‏اند، و عقيده‏اى را كه از فرآورده‏هاى افكار خود بنیادانه در هند و یونان باستان به دور از تعاليم و براهين قاطع معلمان آسمانى است، و با هزاران توجيه و تأويل نادرست شواهدى از متشابهات دينى بر آن اقامه مى‏شود، خوب است لحظه­اي بينديشندک