ه اگر اين عقيده تا اين حد غير قابل فهم است، از كجا مى‏توان دانست آنان كه آن را پذيرفته‏اند از نفهميدن آن نبوده است؟! گويا شرط فهميدن اين عقيده پذيرفتن آن است كه هر كس آن را بپذيرد حتما آن را فهميده است و هر كس زير بار آن نرود حتما آن را نفهميده است!!

با كمترين تأمل در سخنان وحدت وجوديان همه مى‏بينند كه فهم مدعاى آنان بسيار ساده است، ولى از آنجا كه احدى گمان نمى‏كند كسى تا اين حد منكر امور بديهى شود كه وجود همه اشياى حادث و مخلوق و محسوس را وهم و خيال دانسته، ذات خداوند را متغير به صورت‏هاى گوناگون انگاشته، و عبادت هر بتى را عبادت خداوند بشمارد، برخى دچار تأثير تبليغات و تلقينات پى در پى اهل فلسفه و عرفان شده، و خيال مى‏كنند واقعا گرهى در فهم اين مسلك نهفته است، كه جز با فرار از عقل و برهان و تسليم شدن در مقابل پيران و مشايخ عرفان، و پناه‏ بردن به انزواى چله‏نشينى‏هاى وهم‏انگيز ايشان، بدان نمى‏توان رسيد؛

«نکته سومي که تذکر آن مهم است اين است که در بسياري از فضاها، متأسفانه فلسفه و عرفان و کلاً مباحث اعتقادي به عنوان يک سري مسائل پيش پا افتاده تلقي مي شود. ..ريشه اين مسئله در اينجاست که متأسفانه مسائل معرفتي را مسائلي پيش پا افتاده تلقي مي کنند. همان طور که در فضاهاي فقهي و اصولي، تا کسي که 15، 20، 25 يا 30 سال (به حسب پشتکار و استعدادش) تلاش جدي نکرده باشد مجاز به اظهار نظر در مسائل فقهي نيست؛ در فضاهاي فلسفي و عرفاني هم دقيقاً همين مسئله هست.»
در لزوم تخصص براي اظهار نظر شکي نيست اما خود ايشان در اين مسائل اصلا تخصص که بماند بلکه حتي اطلاعات سطحي مناسبي نيز ندارند، کما اينکه عقايد مخالفان خود بلکه عموم مسلمانان را هم اصلا نمي شناسند. چنان که خيال مي کنند که عموم مسلمانان در مورد معناي توحيد و جدايي و فراتري وجود خداوند متعال از وجود مخلوقات معتقدند که «خداوند متعال در گوشه اي از عالم هستي جاي گرفته و از آن نقطه به خلق و تدبير و ربوبيت عالم هستي مشغول است!» در حالي که اين مطلب، جاهلانه ترين مطلبي است که ممکن است به مسلمانان نسبت داده شود! هيچ يک از علماي شيعه و مسلمانان ـ به جز فرقه مجسمه ـ به چنين اباطيل و کفر و شرک هايي معتقد نيستند. بدون شک هر کس که نسبت به توحيد اسلامي و اعتقادات عموم مسلمانان اين قدر بی اطلاع باشد حق دارد که از توحيد اسلامي فرار کرده، و به دامن تصوف و عقايد مشرکانه يونان و هند و امثال آن پناه ببرد.

بر اساس حکم عقل و نقل، و اتفاق تمامي متخصصان عقايد و معارف مکتب وحي و اهل اديان، هر کس که قبل از اجتهاد در کلام و آموختن عقايد ديني، فلسفه و عرفان بخواند به همين بلايي دچار مي شود که اينک در مورد ايشان شاهد آن هستيم، لذا اين اشکالات به فلاسفه و عرفا وارد است که بيراهه را بر راه ترجيح داده­اند نه متکلمان و فقهايي که در ظل نور قرآن و برهان به نقد فلسفه و عرفان می پردازند.

به طور کلي عالمان متخصص و اهل اجتهاد اقسام مختلفند:

متخصص در فقه و اصول

متخصص در فلسفه

متخصص در فقه و اصول و فلسفه

متخصص در کلام و معارف عقلاني مکتب وحي

متخصص در کلام و معارف عقلاني مکتب وحي و فقه و اصول

متخصص در کلام و معارف عقلاني مکتب وحي و فقه و اصول و فلسفه

در مورد مسائل مورد بحث ما، تنها و تنها اظهار نظر سه گروه دوم اعتبار دارد، و اظهار نظر سه گروه اول هيچ اعتبار و ارزشي ندارد، و اين در حالي است که تمامي افراد سه گروه دوم که نظرشان در مسائل مورد بحث ما داراي ارزش و اعتبار است، مخالف با اصول و مباني فلسفي مي باشند، و متقابلا تمامي افرادي که مدافع مباني و اصول فلسفه يا تصوفند در سه گروه اول جاي دارند که نظرشان در اين مورد اصلا داراي ارزش و اعتبار نيست.·     ادعاي تخصص!

«همه افرادي را که ما مي شناسيم و مخالف فلسفه و عرفانند، افرادي هستند که يا مطلقاً فلسفه و عرفان نخوانده اند و يا اگر خوانده اند، مطالعه کرده اند. استاد نديده اند. و اگر استاد ديده اند به دو يا سه و يا پنج سال اکتفا کرده اند.»
علامه محمد تقی جعفری (ره) در کتاب مبدأ اعلي با بیانی طعن آلود به مدافعان فلسفه و عرفان می گوید: «اگر اصل را با وجود، و موجود را واحد شخصي عقيده کردي اعلم دوراني، اگر چه الف را از با تشخيص ندهي... و بالعکس اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر [مخالفت] کني جاهل­ترين مردمي اگر چه اعلم دوران باشي!»[1]

اين سياست همان چيزي است که همه آن را بلدند چنان که حتي سياسيون هم در مقابل علما و فقها اعمال مي کردند، چنان که شاه در کتاب انقلاب سفيد، به مخالفت هاي آيت الله بروجردي، با نقشه هاي دستگاه اشاره کرده و نوشته است: قانون اصلاحات ارضي، سير خود را طي مي کرد تا به مرحله عمل برسد. يکي از مقاماتي که از اصلاحات دنيا اطلاعي نداشت! نامه اي به مجلس نوشت و جلو اين کار را گرفت!

علامه حلي رحمه الله تعالي چندين کتاب در فلسفه دارند که از جمله آنهاست:

الإشارات إلى معاني الإشارات، شرحي از علامه بر كتاب اشارات ابن سينا.

بسط الإشارات، شرح إشارات الشيخ الرئيس ابن سينا.

شرح حكمة الإشراق، سهروردي، واين كتاب وي غير از شرح حكمة العين است.

القواعد والمقاصد، در منطق و طبيعي و الهي.

المحاكمات بين شراح الإشارات ـ در سه مجلد.

إيضاح التلبيس من كلام الرئيس ـ که در کتاب خلاصه مي فرمايد: در اين کتاب با شيخ أبو علي بن سينا بحث کرده ايم.

الأسرار الخفية في العلوم العقلية من الحكمة والكلام والمنطق، سه جلد، که در کتابخانه حيدريه نجف اشرف موجود است، و اين کتاب او نيز رد بر فلاسفه است.

و در منطق:

النور المشرق في علم المنطق.[2]

با اين حال ايشان تا حدي با فلاسفه مخالفت می ورزد که جهاد با فلاسفه را واجب مي داند:

«الذين يجب جهادهم قسمان: مسلمون خرجوا عن طاعة الإمام و بغوا عليه، وكفار، وهم قسمان: أهل كتاب أو شبهة كتاب، كاليهود والنصارى والمجوس وغيرهم من أصناف الكفار، كالدهرية وعباد الأوثان والنيران، و منكري ما يعلم ثبوته من الدين ضرورة، كالفلاسفة وغيرهم».[3]

علامه حلي قدس سره مي‏فرمايد:

«برخي صوفيان سني مذهب گفته اند: "خداوند نفس وجود است، و هر موجودي همان خداست". و اين مطلب عين كفر و الحاد است. و حمد مر خدايي را كه ما را به پيروي از اهل ‏بيت عليهم ‏السلام ـ نه پيروي از نظرات گمراه كننده ـ فضيلت و برتري بخشيد».[4]

همچنین: «فارق بين اسلام و فلسفه اين مسأله است که خداوند قادر نبوده و مجبور باشد، و اين همان کفر صريح است».[5]

سؤال سيد مهنّا از علامه حلّي رحمه الله تعالي در مورد عقيده فلاسفه به قدم عالم: «چه مي­فرماييد در مورد کسي که به توحيد و عدل و نبوت و إمامت معتقد است اما مي­گويد عالم قديم است؟ حکم وي در دنيا و آخرت چيست؟» پاسخ علامه حلّي قدس الله نفسه: «بدون اختلاف بين علما، هر کس معتقد به قدم‏ عالم‏ باشد كافر است، زيرا فرق مسلمان با كافر همين است، و حكم او در آخرت، به اجماع، حكم بقيه كفار است».[6]

شيخ بهايي رحمه الله 