ابخيل كه مانع ميشود تورا ازرسيدن بغايت مقصودخود و مشورت مكن با كسيكه حرص دنيا داشته باشد كه زينت ميدهد براى تو هر راى را كه بدتر است .
درحديث ديگر فرمود كه ياعلى كسى كه طلب خير ازخدا ميكند حيران نمى شود و كسيكه در كارها با مردم مشورت ميكند و پشيمان نميشود و حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) فرمود كه هلاك نمى شود كسى كه مشورت كند.
درحديث ديگر منقول است كه : بسيار بود كه حضرت امام رضا ((عليه السلام )) با آن عقل كامل مشورت ميفرمود با سياهى از غلامان خود وميفرمود كه بسا باشد كه خدا خيرمارا بر زبان او جارى سازد.
دراحاديث معتبره منقول است كه : با عاقل ديندار پرهيزكار مشورت كن و چون چيزى بگويد خلاف آن مكن كه مورث فساد دنيا و آخرت توميشود.
از حضرت صادق ((عليه السلام )) منقول است كه : هركه برادر مؤ منش با اومشورت كند و آنچه محض خير او داند نگويد خدا عقل و راءيش را برطرف ميكند.
درحديث ديگر فرمود كه مشورت كردن حدى چند دارد كه هركه آنها را نداند مضرت مشورت براى بيش از منفعت است اول آنكه كسى كه با اومشورت ميكند عاقل باشد دوم آنكه آزاد و متدين باشد سيم آنكه برادر و دوست و يار او باشد چهارم آنكه او را بر تمام سر خود مطلع گرداند كه چنانچه خود جهات آن امر منتفع ميشوى بمشورت و اگر آزاد و دين دار است آنچه حق سعى است ميكند در خيرخواهى تو و اگر يار و دوستدار تواست چون راز خود را باو گفتى افشا نميكند و بدانكه از براى فضيلت مشورت واهتمام در همين كافى است كه حقتعالى پيغمبر خو را كه عقل مكنونات بود در قرآن مجيد امر بمشورت فرموده است كه : وَشاوِرْهُمْ فى الاَْمْرِ فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ يعنى مشورك كن با اصحاب خود در امور پس چون عزم كردى پس توكل كن برخدا.
·   نظر و گفتار عرفاء و صوفيه در عشق مجازي

دكتر غني مي گويد: بعضي از صوفيه معتقد بوده اند كه پرستش جمال صوري و عشق صورت و دلباختگي به زيبايي مجازي راه وصول به جمال معنوي يعني جمال مطلق است. اين دسته از عرفاء از قبيل احمد غزالي برادر حجت الاسلام غزالي و فخرالدين عراقي و اوحدالدين كرماني و امثال آنها مي گفته اند كه جمال ظاهر، آيينه طلعت غيب و مظاهر زيبايي از جمله صورت زيبا عشق مي ورزيده اند.

اين دسته از صوفيه به اعتقاد همين كه المجاز قنطرة الحقيقة مي گفته اند كه ما در قيد صوريم و ناگزير جمال مطلق را بايد در صور مقيدات مشاهده كنيم چنان كه اوحدالدين كرماني مي گويد:

«زان مي نگرم به چشم سر در صورت     زيرا كه زمعني است اثر در صورت

اين عالم صورت است و ما در صوريم     معني نتوان ديد مگر در صورت»

جامي در نفحات الانس در شرح حال اوحدالدين حامد كرماني نوشته... در بعضي تواريخ مذكور است كه چون وي در سماع گرم شدي پيراهن مردان چاك كردي و سينه به سينه ايشان باز نهادي![31]

گونه‌اي از نظريات انحرافي جنسي فلسفه يونان، با عنوان "عشق مجازي" به بسياري از مکاتب فلسفي و عرفاني راه يافته است. خلاصه‌اي از مطالب ملاصدرا در اين باره اين است:

«در بيان عشق به پسر بچه‌هاي با نمک و زيباروي:

بدان که نظرات فلاسفه در اين عشق، و پسنديده و ناپسند بودن آن متفاوت است. آن‌چه که با نظر دقيق مي‌توان گفت اين است که چون که اين عشق در وجود بيشتر ملّت‌ها به نحو طبيعي موجود است پس ناگزير بايد نيکو و پسنديده باشد. به جان خودم قسم، اين عشق نفس انسان را از درد‌سرها و سختي‌ها نجات مي‌دهد و همّت انسان را به يک چيز مشغول و معطوف مي‌کند که آن عشق زيبايي انسان است که در آن مظهر خيلي از زيبائي‌هاي خداوند است. و به همين دليل برخي از مشايخ و بزرگان عرفان پيروان خود را أمر مي‌کردند که اوّل اين راه بايد عاشق شوند.

زماني نهايت آرزوي عاشق برآورده مي‌شود که به او نزديک شود و با او هم صحبت گردد و با حصول اين مطلب چيز بالاتري را مي‌خواهد و آن اين است که آرزو مي‌کند اي کاش با معشوق خلوت کرده و بدون حضور شخص ديگري با او هم صحبت گردد، و باز با برآورده شدن اين حاجت مي‌خواهد که با او هم آغوش گشته و او را بوسه‌باران کند، تا مي‌رسد به جايي که آرزو مي‌کند که اي کاش با معشوق در يک لحاف و رختخواب قرار گيرد و تمام اعضاي خود را تا جايي که راه دارد به او بچسباند، و با اين حال آن شوق اوليه و سوز و گداز نفس بر جاي خود باقي است، بلکه به مرور زمان اضافه نيز مي‌گردد کما اين که شاعر نيز بر اين مطلب اشاره کرده است: با او معانقه [در آغوش گرفتن] کردم باز هم نفسم به او مشتاق است و آيا نزديک‌تر از معانقه و در آغوش گرفتن چيزي تصوّر دارد؟! اما با اين کار فقط هيجان درونيم افزايش يافت. گويا تشنگي من پايان‌پذير نيست مگر که روح من و معشوقم يکي شود».[32]

«کساني که خواندند و فهميدند و انسان به نبوغ و استعدادشان اطمينان دارد. استاد ديده بودند و زحمت کشيدند، مي گفتند فلسفه و عرفان کليد فهم روايات اهل بيت عليهم السلام است. واقعيت تاريخ هم به اين مسئله شهادت داده است. در طول تاريخ تشيع، اگر برويد کتاب هاي تراجم را مفصل بگرديد، هيچ کس را پيدا نمي کنيد که فلسفه و عرفان نخوانده باشد و بر روايات معارفي اهل بيت عليهم السلام شرحي نوشته باشد و گرهي را باز کرده باشد. چنين کسي را مطلقاً پيدا نمي کنيد. لااقل بنده تا به حال علي رغم اينکه خيلي هم گشتم، پيدا نکرده ام.»
البته تحقيقات ايشان بسيار ناقص و کاملا يک جانبه است چرا که جز ظاهري از فلسفه و عرفان چيز ديگري نمي دانند، در حالي که کساني که مسلط بر علوم عقلي مکتب وحي اند کاملا واقفند که تا به حال هيچ گرهي به دست فيلسوفي باز نشده است، بلکه هر گرهي و هر شبهه­اي که در عالم هست از قبيل جبر، و وحدت موجود، و ازلي دانستن عالم و انکار خالقيت خداوند متعال، و انکار معاد حقيقي، و نفي نبوت و امامت و شريعت، و پير و مراد دانستن شياطين و اولياي ايشان، و رقص و سماع، و بي مسؤوليتي و تنبلي و خانقاه نشيني، و ترک نماز و چله نشيني و اشتغال به ذکر هاي بدعت، و ارائه اوهام و خيالات شيطاني به عنوان کشف و شهود و مطالب عقلي و... اساس همه آنها از منسوجات فکر بشري و تصوف و فلسفه و عرفان هاي ساختگي، در مقابل هدايت هاي عقلاني و برهاني مکتب وحي بوده است.

علامه مجلسي قدس الله نفسه در مقدمه بحار الانوار متذکر مي شود پس از اينکه مدت ها در جواني به علوم رايج که عموم فلاسفه به داشتن آنها افتخار مي کنند پرداخته است، و به اين نتيجه رسيده است که همه آنها بيهوده و سراب است، و بايد به روايات و احاديث و علوم اهل بيت عليهم السلام بپردازد که علم حقيقي جز در آن ها يافت نمي شود، لذا بحار الانوار را براي طالبان حقيقت تدوين فرموده است، اما جالب اين است که غالب فلاسفه و عرفا بدون اطلاع از عقايد وحياني و کلامي اديان، عمري را به تدوين اوهام و خيالات و بافته هاي مشرکان و ملحدان شرق و غرب پرداخته، و مدعی اند که به علوم و معارف حقيقي دست يافته اند، و ديگران حرف هاي آنها را نمي فهمند!

«از اولين کساني که وارد حوزه م