ن و مشايخ صوفيه در نيشابور اهل سنت و پيرو مذهب شافعي بودند. نخستين بار در نيشابور محمد سلمي نيشابوري تاريخ صوفيان را نوشت (در سده چهارم و پنجم هجري قمري). فرقه صوفيه ملامتيه از اين منطقه نشات گرفت. مشهورترين صوفيان نيشابور عطار نيشابوري و ابوسعيد ابوالخير است. در بين چهره‌هاي صوفيان در نيشابور زنان نامداري نيز بوده‌اند!

در تاريخ نيشابور ذکر شده ‌است که در زماني که علي بن موسي عليهما السلام در نيشابور سکونت داشته مناظره‌هايي با صوفيان داشته‌ است.

فريد الدين محمد عطار نيشابوري از بزرگان مشايخ تصوف ايران در قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري است. وي در سال 537 هجري در قريه‌ كدكن نيشابور به‌دنيا آمد و به درك صحبت مشايخ و بزرگان اهل تصوف مانند: شيخ نجم‌الدين كبري و ديگران نيز روزگار مي‌گذراند و در اين راه آنقدر پيش رفت تا خود از پيشوايان اين طريقت گشت و به‌جايي رسيد كه مولوي درباره او گفت:

هفت شهر عشق را عطار گشت                     ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم

شعر عرفاني از سنايي آغاز شده و با عطار و مولوي به اوج خود رسيده است.

اوج تعليمات نظري صوفيه به قرن ششم و به دست محي الدين ابن عربي مشهور به شيخ اكبر متوفاي سال 560 صورت پذيرفت. بر اثر انشعابات متعدد تصوف، فرقه هاي مختلفي به وجود آمد كه هر دسته و فرقه در صدد حفظ موقعيت خود در برابر فرقه هاي ديگر و علماي مكتب اهل بيت عليهم السلام برمي آمد. بر اين اساس هر كدام سعي نمود براي جبران مافات و جلوگيري از نابودي، به ظاهر سلسله مشايخ خود را به نحوي به اهل بيت عليهم السلام و يا به يكي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و يا معصومين ربط دهند!

حقيقت آن است كه تصوف از ابتدا جرياني بدلي به موازات حركت مکتب اهل بيت عليهم السلام بوده است که معصومين عليهم السلام بارها به صراحت خطر آنها را گوشزد كرده و طريقه آنها را مخالف راه و روش حقه خود دانسته اند؛ پس بديهي است كه متصوفه در برهه هايي از تاريخ (درست مانند اين زمان)، شرط ادامه حيات خود را در اين تشخيص دهند كه هم حدود و مرزهاي عرفان و تصوف را با يكديگر خلط كنند و هم خود را به ائمه و شاگردان آنها منسوب نمايند! اما واقع امر، عدم همبستگي و سنخيت ميان تشيع و تصوف است؛ زيرا اصول و قواعد تصوف با تشيع در تضاد آشكار مي باشد.

·      تشيع و خانقاه!

«اعتقاد حقير اين است که ما در قرن دوم، سوم، چهارم و پنجم، خانقاه هاي رسمي در شيعه داشته ايم.»
وجود خانقاه در شيعه، از اساس کذب است و هر عامی ای مي داند که خانقاه و خرقه در ميان اعلام شيعه بدتر از بتکده و ميکده بوده و هست. اولين خانقاه به شهادت خود صوفيه در قرن چهارم هجري و توسط اميري مسيحي در رمله شام براي صوفيان ساخته شد. مي نويسند: «اميري ترسا به شکار رفته بود در راه دو تن را ديد از اين طايفه که فرا هم رسيدند و دست در آغوش يکديگر کردند و هم آنجا بنشستند و آنچه داشتند از خوردني پيش نهادند و به خوردني. آنگاه برفتند، امير ترسا را معامله و الفت ايشان با يکديگر خوش آمد. يکي از ايشان را طلب کرد و پرسيد آن کي بود؟ گفت ندانم، گفت از کجابود؟ گفت ندانم، گفت ترا چه بود؟ گفت هيچ چيز. امير گفت: پس اين چه الفت بود که شما را با يکديگر بود؟ درويش گفت: اين مارا طريقت است، گفت شما را جايي هست که آنجا فراهم آييد؟ گفت ني. گفت: پس من براي شما جايي سازم تا با يکديگر آنجا فراهم آييد. پس آن خانقاه به رمله بساخت.»[42]

کم کم صوفيان هر کجا رفتند خانقاهي ساختند، مساجد ترک شد و موقوفات براي خانقاه معين نمودند و آدابي بنا نهادند، حتي براي ورود به خانقاه آداب و رسوم خاصي ساختند و براي هر خانقاه يک متولي به نام شيخ درست کردند.[43]

مستر همفر جاسوس انگليس در کشورهاي اسلامي در خاطرات خود برنامه دولت انگلستان را در رابطه با اسلام اين گونه بيان مي کند: «گسترش همه جانبه خانقاه هاي دراويش، تکثير و انتشار رساله ها و کتابهائي که مردم عوام را به روي گرداندن از دنيا و مافيها و گوشه گيري سوق مي دهد. مانند مثنوي مولوي و احياء العلوم غزالي.»[44]

اگر مسجد پايگاه رسمي اسلام است، در مقابل آن خانقاه هميشه پايگاه مخالفين اسلام و کانون توطئه عليه اسلام بوده است. البته برخي فرقه هاي صوفيه به دليل ترس از مردم، اسم خانقاه هاي خود را به حسينيه تغيير داده اند اما برنامه هاي هميشگي خود را انجام مي دهند.

«حکومت هاي عرفاني داشته ايم. تصوف رواج بسيار زيادي داشته است وليکن عظمت مکتب بغداد و قم سايه اي بر تاريخ افکنده است که اين زوايا را پنهان نگه داشته است.»
بنابر اين اعتراف مي کنند که مکتب ايشان در مقابل مکتب قم و بغداد يعني در مقابل شيخ مفيد و سيد مرتضي و شيخ الطايفه شيخ طوسي و شيخ بزرگوار صدوق و اعلام تشيع بوده و از زواياي مخفي عالم ظهور کرده است!

·       تهمت تصوف به عالمان بزرگوار شيعه!

«مقطع ديگر بحث، قرن ششم تا دهم است که اين فاصله، اوج شکوفايي تصوف در جهان اسلام است و در اين دوره، حکمت و عرفان وارد جهان اسلام شده است و به شکل وسيعي علماي ما را تحت تأثير قرار داده است.»
مسلم است چيزي که به اعتراف خود ايشان در قرن ششم وارد جهان اسلام شده است بدعت است نه اسلام! و بر اساس احکام مسلم اسلام و روايات هر بدعتي شايسته دوزخ است و بس.

«ما در قرن هفتم هجري با سه شخصيت بسيار بزرگوار مواجهيم که گرايش هاي عرفاني يا فلسفي بسيار شديدي دارند. اولين آنها مرحوم سيد بن طاووس است. سيد بن طاووس در کتب تراجم جزو صوفيه يا متهمين به تصوف شناخته مي شود. سرّ مسئله چيست؟ شما اگر کتاب هاي سيد بن طاووس را به وسيله رايانه جستجو کنيد، شايد به ندرت برخورد کنيد که مرحوم سيد از تصوف مدحي کرده باشد يا اسمي از صوفيه آورده باشد.»
بلکه يک مورد هم پيدا نمي­شود، و مطلب (يعني کفر و زندقه و بدعت­گزاري و انحرافات صوفيه و طرفداران ايشان) هم براي همه اهل علم واضح است تا چه رسد به امثال سيد بزرگوار! و هيچ سرّي در کار نيست!

صوفيه براي رواج کالاي فاسد خويش خود را به امامان معصوم عليهم السلام مي بندند و گاهي علماي ما مانند علامه حلي در شرح تجريد، و سيد بن طاووس در طرائف، بدون اينکه ايشان را کمترين تأييدي کنند، از باب احتجاج، کلمات آنان را بر ضد خودشان مي آورند تا ايشان را از زبان خودشان محکوم کنند، ولي برخي مانند مرحوم آقاي شعراني به امثال همين کلمات استشهاد مي کنند و خيال مي کنند که علماي ما واقعا صوفيه را به امامان معصوم مستند مي دانند، چنان که شيخ أحمد بن محمد خافي حسيني شافعي در "التبر المذاب" اعتراف مي کند که تمامي علوم و معارف از امير المؤمنين عليه السلام نشأت گرفته است، و در اين ميان تصوف را هم به ايشان مستند مي کند.[45]

و چنان که بيان خواهيم کرد مرحوم سيد بن طاووس هم در کتاب طرائف از قول امام سنيان فخر رازي نقل مي کند که تمام علوم و معارف به علي بن ابي طالب مي رسد، و در اين ميان صوفيه را نيز نام مي برد، ولي ايشان خيال مي کنند که اي