فة والامام ووجوب طاعتهما، والاشارة إلى السياسات والمعاملات والاخلاق... والمعوّل عليه الاعظم العقل وحسن الايالة، فمن كان متوسطا في الباقي ومتقدّما في هذين بعد أن لا يكون غريبا في البواقي وصائرا إلى أضدادها، فهو أولى ممن يكون متقدّما في البواقي ولا يكون بمنزلته في هذين. فيلزم أعلمهما أن يشارك أعقلهما، ويعاضده، ويلزم أعقلهما أن يعتضد به ويرجع إليه، مثل ما فعل عمر وعلى‏».[76]

البته مدافعان صوفيه حق دارند که از بوعلي در مقابل اساطين مکتب دفاع کنند! چرا که کاملا مي دانند که شيخ مفيد و طوسي، خداي ايشان و همان کسي را که براي ايشان نعره انا الحق سر داده است تکفير کرده و در کفر و الحاد او کتاب نوشته اند!

اما بر ايشان لازم است که بدانند نواصب و دشمنان اهل بيت عليم السلام کساني نيستند که مستقيما با اهل بيت عليم السلام دشمني کنند، بلکه کساني اند که با ارکان تشيع و اساطين مکتب به دشمني برخيزند. امام صادق عليه السلام مي فرمايند: ليس الناصب من نصب لنا أهل البيت لأنك لم تجد رجلا يقول أنا الناصب [ أبغض ] محمدا وآل محمد و لكن الناصب من نصب لكم وهو يعلم أنكم تتوالونا و أنكم من شيعتنا.[77] «ناصبي کسي نيست که با ما اهل بيت دشمني کند، زيرا تو هرگز کسي را نمي يابي که بگويد من ناصبي ام و با محمد و آل محمد دشمني مي کنم! بلکه ناصبي کسي است که با شما در حالي که مي داند از اهل ولايت ما و شيعيان ما هستيد دشمني کند»!

·    ادعاي واهي معاني مختلف وحدت وجود!

«به هر حال وحدت وجود و وحدت موجود، يازده تا چهارده تفسير دارد. اينکه وحدت وجود يعني چي، بعضي از معاصرين تا چهارده تا تفسير هم رسانده اند.»
متاسفانه مدعاي فوق نيز يکي از مدعاهاي بسيار عوام فريب متصوفه است. كم‌ترين تأمل نشان مي‌‏دهد حقيقت معناي وحدت وجود يك چيز بيش‌تر نيست، و آن همين است كه: آنچه موجود است حقيقتي واحد است كه نه آغازي دارد و نه انجامي و نه ابتدايي دارد و نه انتهايي، و نه خالقي دارد و نه آفريننده‏اي؛ بلكه همين حقيقت واحد هر لحظه به صورتي درمي‏آيد و هر آن به شكلي در تجلّي و ظهور است! ارائه تفسيرهاي مختلف براي وحدت وجود امري كاملاً ظاهري است، نه دروني و محتوايي. اين كار تنها براي سرپوش گذاشتن بر مخالفت آشكار عقيده وحدت وجود با عقل و شرع صورت گرفته است.

(براي ديدن پاسخ تفصيلي به مدعاي باطل وحدت وجوديان، در مورد معاني مختلف وحدت وجود به مقاله وحدت وجود یا توحید؟ در همين شماره فصلنامه مراجعه کنيد.)

«نمي شود گفت که مرحوم علامه تمام تعاريف وحدت وجود و موجود را غلط يا باطل مي دانسته است.»
پس کاملا معلوم مي شود که ايشان از مباني و عبارات و تصريحات فلاسفه و عرفا و صوفيه در مورد همه چيز خدايي! و عينيت ذات خداوند با اشيا! هيچ خبري ندارند، يا اصلا عقيده صحيح را نمي­شناسند و يا اينکه اصلا عباراتي را که از ايشان نقل کرده ايم نديده اند.

«جلوتر که مي آييم به مرحوم سيد حيدر آملي مي رسيم. سيد حيدر از عرفاي بسيار بزرگ ماست و از شاگردان فخرالمحققين است. ايشان از شخصيت هايي است که در عرفان عملي و سير و سلوک جايگاه بسيار بلندي دارند و در تلفيق تشيع و عرفان نقش بسيار مهمي داشتند.»
عقايد و مشرب سيد حيدر آملي مورد تأييد و استناد احدي از علما و فقها و متکلمان نامور و محوري شيعه نيست و البته کسي که از مکتب بغداد و قم و اساطين مکتب شيعه بگريزد و در زواياي پنهان دنبال دستاويز بگردد بايد هم چنگ به دامن امثال سيد حيدر آملي بيندازد! مسلم است که آرا و نظريات شيخ حيدر آملي در مورد تصوف و وحدت وجود و ارادت به ابن عربي مورد اعتناي احدي از ارکان و اساطين مکتب نبوده، بلکه در کتابهاي تراجم ما به شدت به تصوف، و مشرب، و مداحي او نسبت به دشمنان اهل بيت عليهم السلام، و خرقه، و نوشتن شرح فصوص ابن عربی ـ با اين که در شرح خود بر فصوص ابن عربي، مطالب او را بسيار رد مي کند ـ اعتراض شده است؛ و او را به عنوان صوفي، بلکه غالي در تصوف، و گول خورده تسويلات شيطان ياد کرده، و حتي ذکر شرح حال او در ضمن شرح حال علماي شيعه را امري شايسته خود ندانسته اند![78]

«سيد حيدر شاگرد فخر المحققين است. فخر المحققين اجازه اي به سيد حيدر داده است با اين تعبير: سيد حيدر زين العابدين ثاني است. ايشان را با امام سجاد عليه السلام مقايسه مي کند و امام سجاد را زين العابدين اول معرفي مي کند و سيد حيدر را زين العابدين ثاني. شايد ما به خودمان اجازه ندهيم که يک غير معصوم را در کنار معصوم بگذاريم و چنين لقبي به او بدهيم. ولي فخرالمحققين با آن جلالت شأن و عظمت، سيد حيدري را که شارح فصوص است، مؤلف کتاب جامع الاسرار است و وحدت وجودي به شدت متعصبي است و از مدافعين محي الدين است، زين العابدين ثاني لقب مي دهد و مي گويد من به شفاعت او در آخرت اميدوارم و اميد است که مرا فراموش نکند و از من دستگيري کند. اين ديدگاه بزرگان شيعه را در اين دوره نسبت به عرفا نشان مي دهد.»
بدون شک به کار بردن عبارات احترام آميز در مورد اهل علم حتي در مورد عالمان عامه و پيروان مکتب سقيفه نشان از ادب نيکوي عالمان ما در راه و روش دارد، اما اين مطلب را دليل بر تأييد عقايد ايشان دانستن کاملا غير منطقي است و اصلا دليلي وجود ندارد که فخر المحققين حتي مطالب صوفيانه شيخ حيدر آملي صوفي مزاج را ديده باشد تا چه برسد به اينکه آنها را تأييد کرده باشد!

ما متن اجازه مرحوم فخر المحققين را خواهيم آورد که در آن عبارت امام زين العابدين ثاني وجود ندارد، البته براي صوفي مسلکان که هر بوق قلي شاهي را قطب عالم وجود و بلکه خدا مي دانند پذيرش اين مطلب بسيار ساده است که غير معصوم را ثاني معصوم بدانند، اما با عقل نمي سازد که عالم با معرفت شيعي در مورد کسي ـ هر چه هم با فضل و کمال باشد ـ مثلا بگويد: امير المؤمنين ثاني! يا امام حسين ثاني! يا امام صادق ثاني! يا امام عصر ثاني! است.

مرحوم صاحب الذريعه فرموده اند که شخصي که فخر المحققين به او اجازه روايت مسائل مدنيات را داده، و او را مدح بليغي کرده اند ممکن است که شخص ديگري غير از سيد حيدر آملي صوفي باشد:

«ورأينا أيضا في ضمن المجموعة المشار إليها مسائل مهنا بن سنان المدني للعلامة الحلي المعروفة بالمسائل المدنيات مع جواباتها، وعلى ظهرها بخط فخر الدين ولد العلامة إجازة للسيد حيدر بن علي بن حيدر العلوي الحسيني برواية المسائل المدنيات المذكورة عنه عن أبيه العلامة مدحه فيها مدحا بليغا وهذه صورتها.

بسم الله الرحمن الرحيم هذه المسائل وأجوبتها صحيحة سئل والدي عنها فأجاب بجميع ما ذكرها هنا وقرأتها انا على والدي قدس الله سره ورويتها عنه، وقد أجزت لمولانا السيد الامام العالم العامل المعظم المكرم أفضل العلماء واعلم الفضلاء الجامع بين العلم والعمل شرف آل الرسول مفخر أولاد البتول سيد العترة الطاهرة ركن الملة والحق والدين السيد حيدر ابن السيد السعيد ركن الدين علي بادشاه ابن السيد السعيد ركن الدين حيد