ض از کتاب تأويلات ياد کرده، و هيچ گونه تعريف يا تأييدي نسبت به اين کتاب ضاله ندارند.

شهيد ثاني رحمه الله تعالي حتي فلاسفه را کافر مي­داند[86] تا چه رسد به صوفيان که علاوه بر انحرافات و بدعت­هاي اختصاصي خود، تمامي ضلالت­ها و عقايد باطل فلاسفه را هم دارند.

 

«مجلسي دوم با شهيد قريب العهد است و مي گويد، شهيد از صوفيه بود و اهل معرفت و عرفان بود. عبارات ديگري هم در منية المريد دارد که اگر بخواهيم تفصيلا وارد شويم، وقت نيست.»
باز هم کذب و دروغ!

·    شيخ بهايي و تصوف

«در اين دوره کسان ديگري هم هستند مثل شيخ بهايي که تصوفش اظهر من الشمس است و احتياج به توضيح ندارد.»
شيخ بهايي عليه الرحمة در باره فلسفه ـ تا چه رسد به تصوف! ـ مي فرمايد:

«كسي كه از مطالعه علوم ديني اعراض نمايد و عمرش را صرف فراگيري فنون و مباحث فلسفي نمايد، ديري نپايد كه هنگام افول خورشيد عمرش زبان حالش چنين باشد:

تمام عمر با اسـلام در داد و ستــد بودم           كنون مي‌ميرم و از من بت و زنّار مي‌ماند»

و مي گويد:

«اي كرده به علم مجازي خوي         نشنيده ز علم حقيقي بوي

سرگرم به حكمت يوناني                 دل سرد ز حكمت ايماني

يك در نگشود ز مفتاحش               اشكال افزود ز ايضاحش

راهي ننمود اشاراتش                     دل شاد نشد ز بشاراتش

تا كي ز شفاش شفا طلبي               وز كاسه زهر دوا طلبي

تا چند چو نكبتيان ماني                 بر سفره چركين يوناني

تا كي به هزار شعف ليسي               ته مانده كاسه ابليسي

سؤر المؤمن فرموده نبي                  از سؤر ارسطو چه مي طلبي؟

سؤر آن جو كه به روز نشور                        خواهي كه شوي با او محشور

سؤر آن جو که در عرصات               ز شفاعت او يابي درجات

تا چند ز فلسفه ات لافي                 وين يابس و رطب به هم بافي

رسوا كردت به ميان بشر                 برهان ثبوت عقول عشر

در سر ننهاده به جز بادت                برهان تناهي ابعادت

وآن فكر كه شد به هيولا صرف         صورت نگرفت از آن يك حرف

علمي كه مسائل او اين است            بي شبهه فريب شياطين است

تا چند دو اسبه پيش تازي               تا كي به مطالعه اش نازي

وين علم دني كه تو را جانست          فضلات فضايل يونان است

خود گو تا چند چو خرمگسان            نازي به سر فضلات كسان

تا چند ز غايت بي ديني                 خشت كتبش بر هم چيني؟

اندر پي آن كتب افتاده                   پشتي به كتاب خدا داده

ني رو به شريعت مصطفوي                         ني دل به طريقت مرتضوي

نه بهره ز علم فروع و اصول             شرمت بادا ز خدا و رسول»[87]

و مرحوم شيخ علي اکبر نهاوندي در باره وي مي­نويسد: «روزي شيخ بهايي به يکي از شاگردان خود که تعداد آن­ها به چهارصد نفر مي رسيد گفت: امشب به منزل ما بيا. آن شخص مي­گويد: من امتثال کردم و رفتم، کم کم ارکان دولت صفوي آمدند و همه صوفي بودند. پس شيخ بهايي کسوت خرقه درويشي پوشيده و سرحلقه اهل ذکر شد، و آنها مشغول ذکر شدند، به فاصله يک ساعت آنها را جذبه گرفت و از دهان آنها کف مي­ريخت، و روي زمين افتادند! جز شيخ که در حال عادي باقي ماند. پس شيخ بهايي فرمود: تو را آوردم که ببيني من بيچاره در اين زمان مبتلا شده­ام که شاه و درباريان همه اهل تصوف هستند، ناچار شدم از اين راه وارد شوم، شايد کم کم آنها را هدايت کنم.»[88]

·     مجلسي اول و دوم و تصوف

«شخصيت ديگري که مقداري مظلوم واقع شدند، مرحوم مجلسي اول هستند. مجلسي اول ... در تمام آثارشان هم از تصوف به شدت دفاع مي کنند. ايشان جزو صوفيه و عرفاي خيلي غليظ هم هستند. کتابي است به اسم اصول فصول التوضيح که مناظرات مجلسي اول با ملا طاهر قمي است. اگر کسي خواست شخصيت مجلسي اول را بشناسد به اين کتاب مراجعه کند. ايشان در اين کتاب از جنيد و شبلي و بايزيد و محي الدين به شدت دفاع مي کند. مي گويد هر بيتي از مثنوي مولوي گلشن کامل است. حرف محي الدين را کسي نمي فهمد. بايد رياضت کشيد تا فهميد. بي خودي اظهار نظر نکنيد. از وحدت وجود دفاع مي کند. از خرقه و همه امور دفاع مي کند. مجلسي اول در زمان خودش در کنار صوفيه جايگاه قابل اعتنايي داشته است و ليکن چون مصادف با شروع نهضت اخباري گري است، با ايشان خيلي مبارزه کردند. مير سيد محمد مير لوحي جزو کساني است که در حوزه اصفهان با ايشان به شدت مبارزه مي کرد که داستان طولاني اي دارد. کتاب هاي متعددي در رد ايشان نوشت و تعابير بسيار تندي در مورد ايشان دارد که پر از اهانت است. و دستور داد که قبر جد ايشان ابو معين را که از صوفيه بود (جد مجلسيين اول و دوم) در اصفهان خراب کنند. با ايشان مبارزات زيادي کردند ولي مجلسي اول کوتاه نيامدند و تا آخر عمر هم بر همين مبنا ماندند.»
مرحوم شيخ آقا بزرگ تهراني در الذريعة، در مورد بي اعتباري و مجهول و مغرضانه بودن تأليف کتاب "اصول فصول توضيح" مي نويسد: «کتاب "توضيح المشربين" فارسي و داراي بيست و سه باب، و هر باب داراي چهار فصل است که از تأليفات نيمه دوم قرن يازدهم است و مؤلف آن مشخص نيست! و خصوصيات آن را تنها از مختصر آن که موسوم به "أصول فصول توضيح" است مي شناسيم که بعد از گذشت مدت اندکي از زمان تأليف "توضيح المشربين" تأليف شده است؛ و ما به طور مختصر مطلب را در (ج 2 ص 200) بيان داشتيم، و در آنجا قول مير لوحي را بر اساس آنچه در کتاب "السهام المارقة" آمده است بدون اينکه خود کتاب را ديده باشيم حکايت و تضعيف کرديم، ولي پس از آن شيخ محمد علي معلم حبيب‏آبادي اصفهاني خصوصيات نسخه کتاب "أصول فصول التوضيح" را که در کتابخانه مولانا أبي المجد الرضا معروف به آغا رضا اصفهاني موجود است براي ما نگاشت، و ملخص آن اين است که کتاب "أصول الفصول" فارسي است، و مؤلف آن اسم و رسم خود را مخفي کرده... و خلاصه... مؤلف کتاب "أصول فصول التوضيح" از جهت اسم و وصف، شخصي مجهول است، و اين شخص مطالب را از مؤلف کتاب "توضيح المشربين" نقل کرده است که البته مؤلف "توضيح المشربين" نيز مثل خود او مجهول الاسم و الوصف است! و شخص مجهول دوم، متن رسالة "رد بر صوفية" را از شخص سومي نقل کرده است که او نيز مجهول ثالث است! و حواشي اي را که به مولى محمد تقي مجلسي نسبت داده است در آنجا نقل کرده... پس اينکه فقط نام مجلسی را آورده و و از آوردن نام بقيه خود را به کوري زده است نشان مي دهد که در تأليف کتاب اعمال غرض شده است، و تنها علت تأليف اين بوده است که اين حواشي را به نام مولى محمد تقي مجلسي انتشاردهند! با اينکه به شهادت تصانيف وي، و به بيان فرزندشان علامه مجلسي، و شناختي که ما به أحوال مجلسي اول از جهت تصانيفشان در علم حديث و ترويج آن، و شرح احاديث و نشر آن، و ملتزم بودنشان به تهذيب نفس به تخليه و تحليه، و مجاهدت با نفس در سير إلى الله تعالى بر اساس آن چه که در شرع اقدس نه بر طريقه صوفيه امر شده است، ساحت ايشان از نسبت به تمامي اين مطالب منزه است، همان طور که شيخنا النوري در الفيض القدسي در (ص 23) به جميع اين مطالب اشاره نموده است. بنا بر اين مظنون اين است که همانطور که در نجوم السماء (ص 64) ذکر کرده است اين حواشي، 