ت، ياد مي شود. خود و پسرش علامه مجلسي و دامادش ملاصالح مازندراني، در نشر احاديث تلاش فراواني کرده اند. حال چگونه با آن همه تلاش در راه نشر احاديث اهل بيت و ترجمه و شرح من لايحضره الفقيه، در فصل دوم از باب سوم اصول مختصر التوضيح، متهم مي شود: احاديث غير معلوم را پذيرفته و درباره احاديث کتابهاي چهارگانه نوشته است: (اخباري را که در کتب اربعه است، بيش تر آن را به جهت جهل به احوال راويان طرح کرده اند.) بنابراين، آنچه به مجلسي اول نسبت داده شده، به هيچ روي، با مشرب وي سازگار نيست و هدف از چنين نسبتهاي ناروايي، خراب کردن چهره وي و فرزند بزرگوارش، علامه مجلسي بوده است… از آنچه درباره ميرلوحي و شيوه مبارزه وي عليه صوفيه نگاشتيم، به خوبي روشن مي شود: جريان مبارزه عليه صوفيه، لايه هاي تو در تو و ناشناخته بسيار دارد که بسياري از متفکران و نويسندگان را به اشتباه افکنده و شماري از اهل فکر و نظر، صوفي قلمداد شده، در حالي که مخالف صوفيه بوده اند و گروهي نيز مدافع صوفيه قلمداد شده، در حالي که دفاعي از آنها نکرده اند»[91]

 
«شخصيت ديگري که مقداري مهم است مجلسي دوم است. مجلسي دوم وضعيت چندان ثابتي از نظر نگاهشان به فلسفه و عرفان ندارند. مجلسي دوم خودشان مسلماً با محي الدين و مولوي خوب نيستند. ايشان در عين الحياه صريحا محي الدين و مولوي را رد مي کنند اما اين تصور که عده اي گفته اند مجلسي دوم کلاً با عرفان مخالف است درست نيست.»
نيرومندترين کسى که در اين دوره اخير با صوفيان درافتاد، مرحوم علامه محمد باقر مجلسى (م ۱۱۱۰ هـ) بود. که بارها مي فرمايد: 'چون ديدم که مردم به صوفيان بدعت‌گذار و حکيمان زنديق مى‌پردازند، آن بود که در برابر آنان اثرهاى امامان را ميانشان پراکندم' و او به‌راستى در اين راه چنان بود نه پيش از او و نه پس از وى هيچکس با او... در برکندن ريشه مخالفان دين و بدعت‌گزاران خاصه صوفيان، برابر نبوده است. علامه مجلسي, در آخرين فصل عين الحياة, که به سال 1072هـ. نگاشته شده و در موارد کثيري از بحار الانوار و... به شدت به ردّ صوفيه پرداخته است.

مخالفت ها و مبارزه هاي مرحوم مجلسي دوم با فلاسفه و عرفا ـ تا چه رسد به صوفيه ـ مانند خورشيد در وسط آسمان مي درخشد؛ و جز جاهلان و معاندان منکر آن نتوانند شد. ايشان به جاي اينکه بخواهند از مقام و موقعيت مجلسي هم به نفع خودشان استفاده کنند، بهتر بود منکر بديهيات نشده و لا اقل به پير اساتيد خودشان مراجعه مي کردند و مي ديدند که ايشان اعتراف کرده اند: «مرحوم جد اعلاي ما علامه مجلسي، در بسياري از جاها همه عرفاي حق و باطل را با يک چوب مي راند، و با يک کلمه جملگي را متهم مي نمايد! مرحوم حاجي نوري و صاحب روضات چنين بوده اند!»[92]
فصل دوازدهم : درآداب نامه نوشتن  
ازحضرت امام جعفر صادق ((عليه السلام )) منقول است كه : مهربانى ومواصلت ميان برادران مؤ من در حضر باينست كه بديدن يكديگر بروند و در سفر باينستكه نامه بيكديگر بنويسد.
درحديث صحيح از آنحضرت منقول است كه : جواب كتابت نوشتن واجبست مانند جواب سلام گفتن .
درحديث فرمود كه ترك مكن نوشتن بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ رابهتر ازساير چيزها كه مينويسى بنويسى .
درحديث موثق از آن حضرت پرسيدند كه در نامه ابتدا باسم آن شخص كه نامه را باو مينويسد پيش از نام خود كردن چون است فرمود باكى نيست اين اكراميست كه اورا ميكند.
درحديث ديگر منقول است كه : آن حضرت امرفرمود كه نابجائى بنويسد چون بدست آنجناب دادند فرمود كه چگونه اميد داريد كه آنچه درنامه نوشته ايد بعمل آيد و حال آنكه انشاءالله درجاهائى كه مناسبست ننوشته ايد پس فرمود كه بين هرجا كه انشاءالله ندارد بنويس .
درروايت صحيح ازحضرت امام رضا ((عليه السلام )) منقول است كه : چون نامه را نوشتيد خاك بر روى نامه بپاشيد كه حاجت بهتر روا ميشود.
درحديث ديگر منقول است كه : حضرت امام على نقى ((عليه السلام )) در اول نامه مينوشتند بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ اَذْكُرُ اِنْشاءَ اللّهُ وفرمودند كه اگر بگويم كسى كه ترك ميكند گفتن ونوشتن بسم الله را دركارها ونوشته ها مثل كسى است كه نماز را ترك كند هرآينه راست گفته ام .
ازحضرت صادق ((عليه السلام )) منقول است كه : از نامه نوشتن هركس استدلال بر عقل و بينائى او ميتوان كرد و از رسول و ايلچى او استدلال برفهم و زيركى او ميتوان كرد.
درحديث ديگر فرمود كه چون رقعه يانامه براى حاجتى نويسى و خواهى كه آن حاجت برآيد بقلم بيمداد بر سر رقعه بنويس بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ اِنَّ اللّهَ وَعَدَ الصّابرينَ اَلْمَخْرَجَ مِمّا يَكْرَهُونَ وَالرِزْقَ مِنْ حَيْثُ لايَحْتسبُونَ جَعَلْنا اللّهُ وَاِيّاكُمْ مِنَ الذينَ لاخَوف عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنُونَ راوى گفت كه هرگاه چنين ميكردم حاجتم برآورده مى شد.
درحديث صحيح منقول است كه : ازحضرت امام موسى ((عليه السلام )) پرسيدند كه كاغذها نزد ما جمع ميشود آيا بآتش مى توان سوزاند هرگاه در آنها نام خدا باشد فرمود كه نه بلكه اول بآب بشويند.
درحديث صحيح ديگر منقول است كه : ازحضرت پرسيدند كه نامى از نام هاى خدا را با آب دهان محو توان كرد فرمود كه بپاكترين چيزيكه بيابيد محو كنيد.
ازحضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) منقول است كه : كتاب خدا و نام خدا را به پاك ترين آنچه مييابيد محو كنيد ونهى فرمود از آنكه بسوزانند قرآن را واز آنكه بقلم محو كند ودربعضى ازنسخه ها بجاى قلم قدم است .

«مجلسي دوم در دامن وحدت وجودي ها بزرگ شده است. مراد و همه چيز مجلسي دوم پدرش است. ايشان در بحار در باره پدرش مي گويد، ذريعتي الي الله تعالي بعد ائمه الهدي. بعد از ائمه، پلکان من به سوي خدا پدرم بود. پدري که وحدت وجودي غليظ بود. ... بسياري از مطالبي را که مرحوم مجلسي ثاني در بحار دارد و مطالب مفيد و به درد بخوري از جهت اعتقادي است، يا نقل قول از ملا صدراست يا نقل قول از شيخ بها و يا نقل قول از پدرشان است و يا بعضاً از مير داماد و ميرزا رفيعاست. ايشان رساله اي به اسم الاسره الخليليه دارد که در آنجا مي گويد، فکر نکنيد که من با تصوف مطلقاً بدم. نه، من با پدرم اربعين مي نشستم و ذکر مي گرفتم. به دستورات عمل مي کردم.»
براي روشن شدن اشتباهات ايشان در مورد مرحوم مجلسي اول و دوم، اين عبارت را از خود مرحوم مجلسي دوم مي آوريم:

«بپرهيز از اين که در مورد پدر علامه ام نور الله ضريحه گمان کني که وي از صوفيه بود يا به مسالک و مذاهب ايشان اعتقاد داشت! حاشا که او چنين باشد! چگونه چنين چيزي ممکن است در حالي که او از تمامي اهل زمان خود به اخبار اهل بيت بيشتر انس داشت و از همه ايشان به آنها عالم تر بود. مسلک پدر من زهد و ورع بود و در ابتداي امر خود به اسم تصوف خود را ظاهر مي کرد تا اين طايفه به او روي آورند و از او فرار نکنند و بدين وسيله ايشان را از عقايد فاسد و اعمال بدعتشان برگرداند و از همين راه نيکو بسياري از ايشان را به سوي حق