الخلافة الباطنة خاصه ولا حکم له في الظاهر کاحمد بن هارون الرشيد السبتي وکابي يزيد البسطامي واکثر الاقطاب لا حکم لهم في الظاهر. (فتوحات؛ 2/6).

[52] . تذکرة الاولياء، 164.

[53] . کيوان قزويني؛ استوار نامه، 95-106.

[54] . لب اللباب، 41.

1 . بحار الانوار، 25/112.

[56] . بحار الانوار، 25، 114.

[57] . بحار الانوار،23/78.

[58] . سيد محمد حسين حسيني طهراني؛ روح مجرد، 403.

[59] . سيد محمد حسين حسيني طهراني؛ روح مجرد، 591.

[60] . در کوي بي نشان ها، 36-38.

[61] . الکافي، 1/193.

[62] . بحار الانوار، 8/338.

[63] . سيد محمد حسين حسيني طهراني؛ روح مجرد، 636-637.

[64] . بحار الانوار، 25/171.

[65] . رجوع شود به "روح مجرد": سيد محمد حسين حسيني طهراني، 318 و پاورقي، 435

[66] . الطرائف، ‏2 / 515 ـ520

[67] . همان

[68] . شرح الاشارات و التنبيهات مع المحاكمات، ‏3، / 304؛ روضات الجنات،6 / 311.

[69] . روضات الجنات، 6 / 311 ـ 315.

[70] . روضات الجنات، 4 / 122؛ هدية الاحباب، 206.

[71] . كشف الحق نهج الصدق، 57.

[72]. كشف المراد، 57.

[73] . رجوع شود به مستدرك سفينة البحار, جلد 8.

[74] . كافى: 1/56.

[75] . مجله بازتاب انديشه در مطبوعات، شماره هاي 55 و 56، گفت و گو با غلامحسين ابراهيمي ديناني، فصلنامه اشراق، ش 1، پائيز 1383.

[76] . الشفاء،451 ـ 452.

[77] . ثواب الأعمال، شيخ صدوق رحمه الله، 207؛ بحار الأنوار، علامه مجلسي رحمه الله، 27 / 232 ـ 233.

 

[78] . رجوع شود به أعيان ‏الشيعة، ج‏6، ص: 272.

[79] . أعيان ‏الشيعة، ج‏6، ص: 271 ـ 273

[80] . تذكرة المتبحرين، ص 887

[81] . اعلم أنه ما من شي‏ء في العالم إلا وأصله من حقيقة إلهية وسره من اسم إلهي وهذا لا يعرفه إلا الكاملون... قال الحلاج ما صحت الفتوة إلا لأحمد و إبليس! كأنه قال هذان المظهران كل منهما كامل في بابه متفرد في شأنه أحدهما مظهر أسماء المحبة والآخر مظهر أسماء القهر... وهو مجمع الموجودات ومرجع الكل والجميع مظاهر أسمائه ومجالي صفاته... فمن أمره ظاهرا بسجدة آدم في قوله: اسْجُدُوا لِآدَمَ، كان نهاه في السر عن سجدة غيره فألهمه وألقنه الحجة بقوله أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً، فافهم يا حبيبي هذه الكلمات وقد انتهت إلى ما يتبلد الأذهان عن دركها ويتحرك سلسلة الحمقى والمجانين عن سماعها ويشمئز قلوبهم عن روائحها كاشمئزاز المزكوم عن رائحة الورد الأحمر والمسك الأذفر وتنبه لما قيل إن نور إبليس من نار العزة لقوله تعالى خَلَقْتَنِي مِنْ نار ولو أظهر نوره للخلائق لعبدوه (مفاتيح الغيب، 172ـ 173).

[82] . الدروس، شهيد اول، 2 /270

[83] . الدروس، شهيد اول، 2 / 275 ـ 276

[84] . شرح فارسى تجريد الاعتقاد، 557.

[85] . الدروس، شهيد اول، 1 / 45

[86] . رجوع کنيد به حقايق الايمان، تأليف مرحوم شهيد ثاني، نشر کتابخانه آيت الله مرعشي رحمه الله، 159 ـ 163

[87] . كليات شيخ بهائي، شير و شكر،‌ ص 29

[88] . جنتان مدهامتان، جنت 1، صفحه 29.

[89] . ج‏4، ص: 495 ـ 497

[90] . الذريعة إلى‏تصانيف‏ الشيعة، ج‏10، ص: 207

[91] . پايگاه الکترونيکي حوزه: آذر و دي ـ بهمن و اسفند 1377، شماره 89 و 90، پديد آورنده: علي اکبر ذاکري، وابسته به مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي؛ نشريه: حوزه، شماره: 89.

[92] . روح مجرد، سيد محمد حسين تهراني، 405.

[93] . بحار الأنوار، 54 / 354.

[94] . بحار الأنوار، 56 / 215.

[95] . بحار الأنوار، 64 / 122.

[96] . بحار الأنوار، 70 / 329.

[97] . اثنا عشرية، 22

[98] . بحار الأنوار، ج‏49، ص: 276.

[99] . بحار الأنوار، 47 / 233

[100] . عرفان و تصوف، داود الهامی، ص 316

[101] . دستهاي ناپيدا، خاطرات مستر همفر، صفحه 64، نشر گلستان کوثر.

[102] . رسول جعفريان، maghal.com/bank/?p=117

[103] . کتاب راه انقلاب، جلد 1، ابعاد علمي شخصيت حضرت امام خميني (ره)، علي دواني.

[104] . شرح قيصري، 108 ـ 112؛ شرح خواجه محمد پارسا، 75 ـ 81.

[105] . فصوص‏الحكم، فص شيثي، 111، طبع بيدار.

[106] . فتوحات، 2/6.

[107] . فتوحات مكيه، 3.

[108] . فصوص‏ الحكم، 163.

[109] . فصوص الحكم، 130، فتوحات، 3/532.

[110] . فتوحات، 1/282؛ 4/280.

[111] . فتوحات مكيه، 2/ 8؛ 11/287.

[112] . فتوحات مكيه، 1/334، سطر 19.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2034.txt">اشاره</a><a class="text" href="w:text:2035.txt">1</a><a class="text" href="w:text:2036.txt">2</a><a class="text" href="w:text:2037.txt">3</a><a class="text" href="w:text:2038.txt">4</a><a class="text" href="w:text:2039.txt">5</a><a class="text" href="w:text:2040.txt">6</a></body></html><html><body><img src="/image/12.jpg"/><p>اشاره

در سومین شماره سمات مقاله ای با عنوان «پژوهشی در باره ذیل دعای عرفه» به قلم فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام حسن ترابی به چاپ رسید که به نقد ذیل دعای عرفه امام حسین علیه السلام که در کتاب قیّم مفاتیح الجنان آمده است، پرداخته و انتساب این ذیل را به امام علیه السلام مورد رد و انکار قرار داده بود. اکنون آنچه پیش روی شماست نقدی بر مقاله فوق به قلم فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین مهدی حسینیان است که از نظرتان می گذرد.

البته باب این گفت و گو مفتوح خواهد بود و در شماره های آتی بدان خواهیم پرداخت.</p></body></html>مقدمه

بخش پایانی دعای عرفه از جمله «إِلَهِي أَنَا الْفَقِيرُ فِي غِنَايَ» تا جمله «وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَحْدَهُ» مورد بحث و گفتگو قرارگرفته است. برخی این بخش را از دعای عرفه امام حسین علیه السلام می‌‌دانند، ولی بعضی گویا به دلائلی انکار می‌کنند و حتماً در این میان برخی در تردید هستند.

این بخش، نخستین بار در إقبال مرحوم سیّد بن طاوس قدس سره آمده است و در کتاب‌های دیگر این دعا نیامده است. در مصباح کفعمی دعای عرفه مذیّل به این ذیل نیست و حتی در مصباح الزائر که کتاب دیگر سیّد بن طاوس در موضوع دعاست، دعای عرفه بدون این ذیل آمده، که همین نکته جنجال برانگیز شده است، به علاوه که گویا مفاد برخی از جملات این بخش پایانی مورد پسند برخی نیست و آن را سازگار با لحن و آهنگ و مفاد دعاهای أئمه معصومین علیهم السلام نمی‌دانند؛ جالب است که حتی برخی چون مرحوم علامه مجلسی مدّعی هستند که در برخی از نسخ قدیمی إقبال هم این بخش پایانی نیامده است.

در ادامه چند نکته اساسی، لازم به ذکراست:

1. اصل در مجموعه‌های معتبر روایی بر پذیرش است، مگر اینکه دلیل روشنی ما را از پذیرش روایت دور سازد. این بخش پایانی دعای عرفه، در کتاب إقبال سید‌بن‌طاوس‌حلّی آمده، که این کتاب بسیار معتبر و شناخته شده و مؤلف آن هم بسیار متشخص، معروف و معتبراست.

2. اگر سطری از دعا و یا جملاتی مشکل داشت و پذیرش آن برای ما دشوار شد این آسیبی به مجموع نمی‌زند. بخش پایانی دعای عرفه چند صفحه است اگر چند سطر از این چند صفحه مشکل‌دار شد همه این مجموع زیر سؤال نمی‌رود.

آیا صحیح است که شما به دلیل بخش پایانی دعای عرفه، این دعا را کلاً نپذیرید؟ حتماً جواب منفی است، پس همین طور صحیح نیست به دلیل چند جمله و چند سطر، این بخش پایانی مردود شناخته شود (دقّت کنید).

3. برای ردّ روایت و یا دعا دلیل محکم لازم است و اگر دلیل چندان محکم و روشن نبود پذیرفته شده نیست و در این صورت نفی قطعی دعا صحیح نیست؛ آری در مواردی توقف و احتیاط مطلوب است ولی نفی به سان اثبات، هردو، نیازمند دلیل روشن و قطعی است.

تحدّی با بخش پایانی دعای عرفه