

ما با این بخش پایانی از دعای عرفه به عالم تحدّی می‌کنیم، آن‌گونه که با قرآن تحدّی می کنیم؛ تنها یک صوفی به نام ابن عطاء الله در عالم نبوده که شما مدّعی هستید این بخش پایانی از اوست. این بخش پایانی دعای عرفه از امام حسین علیه السلام امام سوم و معصوم پنجم است و احدی نمی‌تواند مانند آن را بیاورد.

در دعاهای مناجات‌گران و داعیان پیشین بگردید، اگر دعایی مشابه این دعا پیدا کردید ما می‌پذیریم که این دعا در حدّ دعای معصوم نیست و غیر معصوم آن را گفته است؛ اگر غیر معصوم می‌تواند دعایی این چنین در اوج را بگوید، پس همه صوفیان و عارفانی که امروزه در گوشه و کنار دنیا هستند، بیایند جمع شوند و مشابه این دعای امام حسین علیه السلام را بسازند، و حتی اگر از گذشتگان و یا از عارفان موجود هم کلام مشابهی دیده شد، ما سخن خود را (که می‌گوییم این جملات از امام معصوم علیه السلام صادر شده است) پس می‌گیریم، ولی اگر نیاوردید که قطعاً نمی‌آورید بدانید که این بخش پایانی تنها از معصوم صادر گشته است و بر اوج عصمت گونه این فراز پایانی از دعای عرفه عالمانی در اوج، گواهی داده‌اند.

کلام علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان:

«کیست که بتواند این گونه حقایق را بیان کند؟ ما که عمری در مسائل فلسفی و عرفانی تلاش کرده‌ایم دهنمان میچّاد این طور حرف بزنیم».[1]

اینک بهتر است قبل از پاسخ به مقاله مذکور، بخش پایانی دعای عرفه را بیاوریم و ترجمه کنیم و از همه خوانندگان گرامی می طلبیم که مجموع این بخش پایانی دعای عرفه را به دقّت مطالعه کنید و حتی با حال و هوایی خوش در فرصتی، مکرراً آن را بخوانید تا به عمق دعا دست یابید و لطافت این بخش از دعا و مناجات را احساس کنید؛ همچنین به مناجات شعبانیه که مناجات همه امامان معصوم علیهم السلام است نیز بنگرید و آن را در کنار این بخش از دعای عرفه در نظر داشته باشید، و اگر یک جمله و یا یک سطر از دعا برایتان کمتر مفهوم بود پیرامون آن به بحث و گفتگو با عالمان بپردازید و در جهت فهم مفاد آن تلاش نمایید.

بدین شکل هم ارزشمندی این کلمات نورانی از دعای حضرت امام حسین علیه السلام در روز عرفه برایتان تجلّی خواهد کرد و هم با توضیحات و توجیهات ما در هنگام دفاع و پاسخ ها، شبهاتی که در رابطه با این دعای اوجمند مطرح شده جواب خواهد گرفت.‌

متن بخش پایانی دعای عرفه همراه با ترجمه:

«إِلَهِي أَنَا الْفَقِيرُ فِي غِنَايَ فَكَيْفَ لَا أَكُونُ فَقِيراً فِي فَقْرِي»؛

خدای من، من در زمانی که بی نیاز باشم باز فقیر و نیازمندم پس چگونه نیازمند و فقیر نباشم در زمان نیازمندی ام.

«إِلَهِي أَنَا الْجَاهِلُ فِي عِلْمِي فَكَيْفَ لَا أَكُونُ جَهُولًا فِي جَهْلِي»؛

خدای من، من در موردی که می‌دانم، جاهلم پس چگونه در زمانی که نمی‌دانم جاهل نباشم.

«إِلَهِي إِنَّ اخْتِلَافَ تَدْبِيرِكَ وَ سُرْعَةَ طَوَاءِ مَقَادِيرِكَ مَنَعَا عِبَادَكَ الْعَارِفِينَ بِكَ عَنِ السُّكُونِ إِلَى عَطَاءٍ وَ الْيَأْسِ مِنْكَ فِي بَلَاءٍ»؛

خدای من، گونه های مختلف تدبیر تو و جابجایی آن و شتاب پیچیده شدن مقدّرات تو بندگان آشنای به تو را از اینکه به عطای تو آرام گیرند و از تو در بلاء مأیوس و ناامید باشند، بازداشته است.

«إِلَهِي مِنِّي مَا يَلِيقُ بِلُؤْمِي وَ مِنْكَ مَا يَلِيقُ بِكَرَمِكَ»؛

خدای من، از من است آنچه شایسته پستی من و از تو است آنچه شایسته بزرگواریت.

«إِلَهِي وَصَفْتَ نَفْسَكَ بِاللُّطْفِ وَ الرَّأْفَةِ لِي قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفِي أَ فَتَمْنَعُنِي مِنْهُمَا بَعْدَ وُجُودِ ضَعْفِي»؛

خدای من، پیش از آنکه ضعف من نمودار شود تو خویش را به لطف و رأفت به من وصف کردی آیا پس از آن که ضعف من به وجود آمد تو مرا از لطف و رأفتت باز می داری.

«إِلَهِي إِنْ ظَهَرَتِ الْمَحَاسِنُ مِنِّي فَبِفَضْلِكَ وَ لَكَ الْمِنَّةُ عَلَيَّ وَ إِنْ ظَهَرَتِ الْمَسَاوِي مِنِّي فَبِعَدْلِكَ وَ لَكَ الْحُجَّةُ عَلَيَّ»؛

خدای من، اگر خوبی ها از من برون زند آن به فضل توست و تو بر من منّت داری و اگر بدی‌ها از من آشکار گردد باز به دلیل عدل تو و همراه با عدالت توست و تو بر من حجّت داری.

«إِلَهِي كَيْفَ تَكِلُنِي وَ قَدْ تَکَفَّلتَ لِي»؛

خدای من چگونه تو مرا رها می کنی در حالی که عهده دار من شده ای.

«وَ كَيْفَ أُضَامُ وَ أَنْتَ النَّاصِرُ لِي»؛

و چگونه من مورد ستم قرارگیرم در حالی که تو یاور منی.

«أَمْ كَيْفَ أَخِيبُ وَ أَنْتَ الْحَفِيُّ بِي»؛

و چگونه ناامید شوم در حالی که تو به من مهربانی.

«هَا أَنَا أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِفَقْرِي إِلَيْكَ وَ كَيْفَ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِمَا هُوَ مَحَالٌ أَنْ يَصِلَ إِلَيْكَ»؛

خدایا من با فقری که به تو دارم به تو متوسّل می شوم و چگونه به تو متوسل شوم با چیزی که محال است به تو برسد.

«أَمْ كَيْفَ أَشْكُو إِلَيْكَ حَالِي وَ هُوَ لَا يَخْفَى عَلَيْكَ»؛

یا چگونه از حال خویش به تو شکوه برم در حالی که بر تو مخفی نیست.

«أَمْ كَيْفَ أُتَرْجِمُ بِمَقَالِي وَ هُوَ مِنْكَ بَرَزٌ إِلَيْكَ»؛

یا چگونه حالم را با گفتارم توضیح دهم در حالی که آن هم از توست و نزد تو آشکار است.

«أَمْ كَيْفَ تُخَيِّبُ آمَالِي وَ هِيَ قَدْ وَفَدَتْ إِلَيْكَ»؛

یا چگونه تو آرمان های مرا به محرومیّت می کشی در حالی که آنها نزد تو آمده اند (و به تو امید بسته اند).

«أَمْ كَيْفَ لَا تُحْسِنُ أَحْوَالِي وَ بِكَ قَامَتْ»؛

یا چگونه حالاتم را نیکو نمی سازی در حالی که حالاتم با تو استوار است.

«إِلَهِي مَا أَلْطَفَكَ بِي مَعَ عَظِيمِ جَهْلِي وَ مَا أَرْحَمَكَ بِي مَعَ قَبِيحِ فِعْلِي»

خدای من چقدر تو به من لطف داری با این جهل بزرگی که من دارم و چه اندازه تو به من رحم داری با این زشتی رفتاری که من دارم.

«إِلَهِي مَا أَقْرَبَكَ مِنِّي وَ أَبْعَدَنِي عَنْكَ وَ مَا أَرْأَفَكَ بِي فَمَا الَّذِي يَحْجُبُنِي عَنْكَ»؛

خدای من چقدر تو به من نزدیکی و چه اندازه من از تو دورم چقدر تو به من رأفت داری پس چه چیزی مرا از تو مانع می شود و می پوشاند.

«إِلَهِي عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَارِ أَنَّ مُرَادَكَ مِنِّي أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى لَا أَجْهَلَكَ فِي شَيْ‏ءٍ»؛

خدای من با توجه به گونه های مختلف آثارت و جابجایی آن دانسته ام که منظور تو از من این است که من تو را در هر چیز بشناسم تا اینکه به تو در هیچ چیز جاهل نباشم.

«إِلَهِي كُلَّمَا أَخْرَسَنِي لُؤْمِي أَنْطَقَنِي كَرَمُكَ وَ كُلَّمَا آيَسَتْنِي أَوْصَافِي أَطْمَعَتْنِي مِنَنُكَ»؛

خدای من هر زمان که پستی ام مرا لال کند بزرگواری تو مرا به سخن می آورد و هر زمان که اوصافم مرا مایوس سازد منّت ها و نعمت های تو مرا به طمع می آورد.

«إِلَهِي مَنْ كَانَتْ مَحَاسِنُهُ مَسَاوِيَ فَكَيْفَ لَا تَكُونُ 