وكَ وَ أَنْتَ الَّذِي أَزَلْتَ الْأَغْيَارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِكَ حَتَّى لَمْ يُحِبُّوا سِوَاكَ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى غَيْرِكَ»؛

تو همانی که در دلهای دوستانت نورها را روشن ساختی تا آن که تو را شناختند و یکتا دانستند و تو همانی که اغیار را از دل های محبّانت زدودی تا آن که جز تو را دوست نگرفتند و به غیر تو پناه نبردند.

«أَنْتَ الْمُونِسُ لَهُمْ حَيْثُ أَوْحَشَتْهُمُ الْعَوَالِمُ وَ أَنْتَ الَّذِي هَدَيْتَهُمْ حَيْثُ اسْتَبَانَتْ لَهُمُ الْمَعَالِمُ»؛

تو موجب انس و آرامش برای آنانی آن زمان که عوالم آنان را به وحشت بیندازد و تو آنی که آنان را هدایت و راهنمایی می‌کنی آن زمان که همه نشانه ها برای آنان ظاهر و آشکار گشته است.

«مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ»؛

چه چیزی یافته کسی که تو را از دست داده است و چه چیزی از دست داده کسی که تو را یافته است.

«لَقَدْ خَابَ مَنْ رَضِيَ دُونَكَ بَدَلًا وَ لَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغَى عَنْكَ مُتَحَوَّلًا»؛

قطعاً زیان کرده کسی که به غیر از تو به جای تو خشنود گشته است و به زیان نشسته کسی که از تو روی گردانده است.

«كَيْفَ يُرْجَى سِوَاكَ وَ أَنْتَ مَا قَطَعْتَ الْإِحْسَانَ وَ كَيْفَ يُطْلَبُ مِنْ غَيْرِكَ وَ أَنْتَ مَا بَدَّلْتَ عَادَةَ الِامْتِنَانِ»؛

چگونه به غیر تو امید بسته شود در حالی که تو احسانت را قطع نکرده ای و چگونه از غیر تو خواسته شود در حالی که عادت انعامت را تغییر نداده ای.

«يَا مَنْ أَذَاقَ أَحِبَّاءَهُ حَلَاوَةَ الْمُؤَانَسَةِ فَقَامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقِينَ وَ يَا مَنْ أَلْبَسَ أَوْلِيَاءَهُ مَلَابِسَ هَيْبَتِهِ فَقَامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ‏ مُسْتَغْفِرِينَ»؛

ای کسی که شیرینی انس گیری را به دوستانش چشانده است و آنان در پیشگاهش به نرم گویی ایستاده اند و ای کسی که بر تن دوستانش لباس های هیبت و ترس را پوشانده است و آنان در پیشگاهش به استغفار ایستاده اند.

«أَنْتَ الذَّاكِرُ قَبْلَ الذَّاكِرِينَ وَ أَنْتَ الْبَادِي بِالْإِحْسَانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعَابِدِينَ وَ أَنْتَ الْجَوَادُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ طَلَبِ الطَّالِبِينَ وَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ثُمَّ لِمَا وَهَبْتَنَا مِنَ الْمُسْتَقْرِضِينَ»؛

تو یاد می کنی پیش از یادکنندگان و تو به احسان آغاز می کنی پیش از توجّه عبادتگران و تو عطا را می بخشی پیش از آنکه درخواست کنندگان طلب کنند و تو بخشنده ای آن گاه آن چه را که به ما بخشیده ای از ما قرض می گیری.

«إِلَهِي اطْلُبْنِي بِرَحْمَتِكَ حَتَّى أَصِلَ إِلَيْكَ وَ اجْذِبْنِي بِمَنِّكَ حَتَّى أُقْبِلَ إِلَيْكَ»؛

خدای من با رحمتت مرا بخواه تا به تو برسم و با منتت مرا جذب کن تا به تو رو کنم.

«إِلَهِي إِنَّ رَجَائِي لَا يَنْقَطِعُ عَنْكَ وَ إِنْ عَصَيْتُكَ كَمَا أَنَّ خَوْفِي لَا يُزَايِلُنِي وَ إِنْ أَطَعْتُكَ فَقَدْ دَفَعَتْنِي الْعَوَالِمُ إِلَيْكَ وَ قَدْ أَوْقَعَنِي عِلْمِي بِكَرَمِكَ عَلَيْكَ»؛

خدای من، امیدم از تو بریده نمی شود گرچه معصیت تو را کنم آن گونه که ترسم از من جدا نمی شود گرچه اطاعتت کنم، همه عوالم مرا به سوی تو پیش می برد و آشنایی من با بزرگواریت مرا بر تو واقف کرده است.

«إِلَهِي كَيْفَ أَخِيبُ وَ أَنْتَ أَمَلِي أَمْ كَيْفَ أُهَانُ وَ عَلَيْكَ مُتَّكَلِي»؛

خدای من، چگونه ناامید شوم با این که تو امید منی و چگونه خوار شوم با این که تکیه ام بر توست.

«إِلَهِي كَيْفَ أَسْتَعِزُّ وَ فِي الذِّلَّةِ أَرْكَزْتَنِي أَمْ كَيْفَ لَا أَسْتَعِزُّ وَ إِلَيْكَ نَسَبْتَنِي»؛

خدای من، چگونه احساس عزّت کنم در حالی که مرا در ذلّت متمرکز ساخته ای و چگونه احساس عزّت نکنم با این که مرا به خود منتسب نموده ای.

«إِلَهِي كَيْفَ لَا أَفْتَقِرُ وَ أَنْتَ الَّذِي فِي الْفُقَرَاءِ أَقَمْتَنِي أَمْ كَيْفَ أَفْتَقِرُ وَ أَنْتَ الَّذِي بِجُودِكَ أَغْنَيْتَنِي»؛

خدای من، چگونه نیازمند نباشم با اینکه تو همانی که مرا در میان نیازمندان به پا داشته‌ای و چگونه احساس نیاز کنم با اینکه تو همانی که مرا با بخششت بی نیاز نموده ای.

«وَ أَنْتَ الَّذِي لَا إِلَهَ غَيْرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ فَمَا جَهِلَكَ شَيْ‏ءٌ»؛

تو همانی که غیر از تو معبودی نیست خودت را به هر چیز شناسانده ای و هیچ چیز جاهل به تو نیست.

«وَ أَنْتَ الَّذِي تَعَرَّفْتَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَرَأَيْتُكَ ظَاهِراً فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْتَ الظَّاهِرُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ»؛

تو آنی که در هر چیز خودت را به من شناسانده ای و من تو را در هر چیز آشکار دیده ام و تو برای هر چیز آشکاری.

«يَا مَنِ اسْتَوَى بِرَحْمَانِيَّتِهِ فَصَارَ الْعَرْشُ غَيْباً فِي ذَاتِهِ»؛

ای کسی که با رحمانیّتش استیلا یافته است و عرش در ذات او نهان گشته است.

«مَحَقْتَ الْآثَارَ بِالْآثَارِ وَ مَحَوْتَ الْأَغْيَارَ بِمُحِيطَاتِ أَفْلَاكِ الْأَنْوَارِ»؛

آثار را با آثار از بین برده ای و اغیار را با فلک های احاطه گر انوار محو نموده ای.

«يَا مَنِ احْتَجَبَ فِي سُرَادِقَاتِ عَرْشِهِ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصَارُ»؛

ای کسی که در سراپرده های عرشش از اینکه چشم ها او را بیابند حجاب گرفته است.

«يَا مَنْ تَجَلَّى بِكَمَالِ بَهَائِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ مِنَ الِاسْتِوَاءِ»؛

ای کسی که با بهاء کامل تجلّی نموده پس عظمت و بزرگی اش از استیلاءش تحقق پیدا کرده است.

«كَيْفَ تَخْفَى وَ أَنْتَ الظَّاهِرُ أَمْ كَيْفَ تَغِيبُ وَ أَنْتَ الرَّقِيبُ الْحَاضِرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَحْدَهُ»؛

چگونه پنهان باشی در حالی که تو آشکاری و چگونه غایب باشی در حالی که مراقب حاضری، تو بر هر چیز توانایی و ستایش، تنها ویژه خداوند است.
اینک دفاع ما از بخش پایانی دعای عرفه

در مجلّه گرانسنگ سمات[2] مقاله ای با عنوان «پژوهشی درباره ذیل دعای عرفه» آمده که به نقد بخش پایانی دعای عرفه پرداخته است. نقد آمده در این مقاله ما را شگفت زده کرد که آیا می شود با وجوه آمده در این مقاله بخشی از یک روایت و یا یک دعا را ردّ نمود. از این نکته صرف نظر می کنیم که در ابتدای این مقاله آمده که: محدّثان بزرگوار، همواره دو موضوع را مهم شمرده اند:

«1. رساندن سند روایت، به صورت موّثق به امام معصوم.

2. به دست آوردن نسخه های معتبر از مجموعه روایات».[3]

در نقد این گفته همین اندازه کافی است که در پذیرش روایات مبنای اکثریّت عالمان و فقیهان نامور شیعه روشن است و ما آن را در همین مجله سمات[4] مطرح کرده ایم.

آنچه در کلام نویسنده محترم آمده (رساندن سند روایت، به صورت موثّق، به امام معصوم) صحیح نیست، چراکه همه یا اکثریّت فقهاء بر مبنای اعتبار «خبر موثوق به» هستند؛ مگر اینکه با زحمت عب