ا زمان حاضر چندین شرح بر آن نوشته اند...

... کتابی که تا این درجه از اهمیت است و شخصیتی که این همه مورد توجه بوده حتی اگر بپذیریم که می خواسته کلمات امام حسین علیه السلام را به نام خود نشر دهد قدرت و جسارت چنین سرقتی را نداشته است. پس اگر بر اساس گمان و حدس بگوییم که ابن عطاءالله این بخش دعا را از دعای عرفه گرفته و بدون ذکر منبع آورده شاید بعید و محال باشد»[10].

لابد الحاق به کتاب ایشان هم باز محال است. واقعاً عجیب است چه تفاوتی است بین إقبال و کتاب ابن عطا جز اینکه إقبال قطعی تر و در دسترس تر و معتبرتر است.

4. در همین مقاله می خوانیم:

«الف: عدم سازگاری لسان این دعا با ادعیه صادره از معصومین علیهم السلام همچنین با خود دعای عرفه سیّد الشهدا علیه السلام به طوری که خواننده وقتی وارد این قسمت از دعا می شود تغییر لحن را به خوبی می فهمد».[11]

علامه مجلسی در این باره می نویسد:

«...و عبارات هذه الورقة لا تلائم سياق أدعية السادة المعصومين أيضا و إنما هي على وفق مذاق الصوفية و لذلك قد مال بعض الأفاضل إلى كون هذه الورقة من مزيدات بعض مشايخ الصوفية و من إلحاقاته و إدخالاته...».[12]

عبارات این برگه از دعای عرفه با سیاق دعاهای سروران معصوم علیهم السلام سازگار نیست و تنها بر وفق مذاق صوفی هاست و روی همین جهت بعضی از افاضل به این تمایل پیدا کرده که این برگه از دعا از اضافات بعضی از مشایخ صوفی و از الحاقات و ادخالات وی است.

سطرهایی از این بخش پایانی ناسازگار و ناهماهنگ با دیگر ادعیه و روایات معرفی شده است و گفته شده که بر وفق مذاق صوفیان است، ما به آن سطرها اشاره می کنیم. آنگاه با فحص و جستجوی در روایات و ادعیه ببینیم آیا مشابه آن را در دیگر ادعیه و روایات می بینیم یا خیر؟

نیز در همین مقاله می خوانیم:

«برای نمونه به این فقرات توجه کنید که هم اصطلاحی‌اند و هم با عبارات معصومین از حیث سبک همخوانی ندارند:

1. کیف اتوسل الیک بما هو محال ان یصل الیک.

2. علمت باختلاف الاثار و تنقلات الاطوار انّ مرادک منّی أن تتعرّف الیّ فی کلّ شی حتی لااجهلک فی شی.

3. من کانت حقائقه دعاوی فکیف لاتکون دعاویه دعاوی.

4. الهی ترددی فی الاثار یوجب بعد المزار.

5. کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک.

6. ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتّی یکون الآثار هو المظهر لک.

7. متی غبت حتّی تحتاج الی دلیل یدلّ علیک و متی بعدت حتّی تکون الآثار هی الّتی توصل الیک.

8. الهی تقدّس رضاک ان یکون له علّة منک فکیف یکون له علّة منّی.

9. الهی انت الغنی بذاتک ان یصل الیک النفع منک فکیف لاتکون غنیّاً عنی.

10. فصار العرش غیباً فی ذاته.

11. محقت الآثار بالآثار.

12. الهی امرت بالرجوع إلى الآثار.

13. واسلک بی مسلک اهل الجذب».[13]

در پاسخ گوییم: اولاً: اگر چند سطر و چند جمله در یک دعای چند صفحه ای مشکل داشت دلیل مجعول بودن همه دعا نمی شود و آن را از اعتبار نمی اندازد. شما همان چند سطر را نپذیرید ولی بقیه دعا جایگاه خود را دارد. این مثل آن است که کسی بخواهد به دلیل نادرستی بخش پایانی دعای عرفه همه دعای عرفه را نپذیرید، می‌بینید که درست نیست. حال در همین بخش پایانی اگر سیزده جمله فرضاً مشکل داشت، این دلیل نمی‌شود که شما همه بخش پایانی دعای عرفه که در حدود پنجاه و هفت جمله است را نپذیرید.

ثانیاً: همه و یا بسیاری از این جملات مشکلی ندارد و مفهوم درستی برای آن دیده می شود. مثلاً: «إِلَهِي أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَى الْآثَارِ» چه مشکلی دارد؟ اصطلاحی است، یعنی چه؟ و با عبارات معصومان همخوانی ندارد، به چه دلیل؟ این که حضرت خطاب به خداوند می فرماید: «تو دستور داده ای که به آثار مراجعه کنیم و با تأمّل در آثار به وجود تو پی بریم»، یکی از راههای معرفت خداست، رجوع به آثار و استدلال به آثار و این راهی است عمومی و همگانی، درست و معقول، کسی منکر این راه نیست، اگرچه راهی برتر همانند معرفت حضوری، معرفت شهودی و معرفت بالله وجود دارد که در برخی از سطور بخش پایانی دعای عرفه نیز آمده است.

ثالثاً: اگر فرضاً برخی از فرازهای این دعا مشکل داشته باشد، قابل تأویل و توجیه است و چنان نیست که معلوم الغیّ و البطلان باشد و در چنین مواردی راه توجیه باز است و ادّعای نفی صدور و حکم به جعل اساساً صحیح نیست. ما با تأملی کوتاه در این جملات و فرازهای یاد شده همراه می شویم و خواننده به راحتی درستی اکثر این جملات را می یابد.

1. هَا أَنَا أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِفَقْرِي إِلَيْكَ وَ كَيْفَ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِمَا هُوَ مَحَالٌ أَنْ يَصِلَ إِلَيْكَ.

من فقر و نیازم را نزد تو وسیله و واسطه قرار می دهم و چگونه نزد تو چیزی را واسطه قراردهم که اصلاً به تو دست نمی یابد و از ساحت تو به دور است.

اصولاً واسطه ها، قرب و تقرّبی نزد شخصی که شما آنها را نزد او واسطه قرار داده اید، دارند ولی این فقر و نیاز ما به حریم الهی هیچ راهی ندارد، پس چگونه می تواند وساطت ما را کند.

2. إِلَهِي عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَارِ أَنَّ مُرَادَكَ مِنِّي أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى لَا أَجْهَلَكَ فِي شَيْ‏ءٍ.

من با توجه به اینکه آثار تو گوناگون است و چگونگی ها در نقل و انتقال و جابجایی است دانستم که منظور تو از من این است که در هر چیز خودت را به من بشناسانی تا نسبت به تو در هیچ چیز جاهل نباشم.

این جملات عین حقیقت است خداوند خودش را به ما شناسانده با هر چیز و در هر چیز، با دریاها و کوهها و در دریاها و کوهها، خودش را به ما شناسانده است. با گیاهان و در گیاهان، با حیوانات و در حیوانات خودش را به ما شناسانده است. مگر هر چیز آیه و نشانه او نیست و مگر هر چیز معرّف و نشانگر او نیست. این جملات چه ربطی به وحدت وجود دارد که از دیدگاه عالمان و فقیهان شیعه پذیرفته نیست؛ اینها آثار الهی است و خداوند خودش را با اینها و در این ها به ما شناسانده است.

3. وَ مَنْ كَانَتْ حَقَائِقُهُ دَعَاوِيَ فَكَيْفَ لَا تَكُونُ دَعَاوِيهِ دَعَاوِيَ.

کسی که حقیقت های او و حقیقت گویی های او ادعایی بیش نیست و واقعیت ندارد، چگونه ادعاهایش ادعای بی واقعیت نباشد.

آری بشر اگر به خودش باشد و حقیقت گویی هایش، همه ادّعای محض است و واقعیّت ندارد. بشر خودش و خودش اگر باشد چنین است امّا اگر از وحی و خدا گرفت این دیگر سخن او نیست که سخن خداست و حقیقت او نیست که حقیقت هایی از سوی خداست.

4. إِلَهِي تَرَدُّدِي فِي الْآثَارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزَارِ.

خدای من گردش و چرخش من در میان آثار تو، تا این که با آثار تو به تو برسم و تو را بشناسم موجب می شود که دیدارم به طول انجامد، و در ادامه امام از خدا می خواهد که او را به گونه ای به خدمت او قراردهد که به راحتی به خدا برسد و خدا را بشناسد. مثل اینکه ما می گوییم اگر بنا باشد با درس و بحث و تحقیق و تحصیل به جایی برسیم بسیار وقت می خواهد. خدایا تو ما را کم