 کن که زودتر برسیم و تو ما را به گونه ای نزدیک تر به معرفت خود برسان. این چه مشکلی دارد که برجسته شده است؟ آیا راههای خداشناسی متفاوت نیست؟

5. كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِمَا هُوَ فِي وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ.

چگونه چیزی که در اصل وجودش نیازمند توست و تو آن را به وجود آورده ای دلیل وجود تو باشد. آیا چنین وجودی ظهور و بروزش از تو بیشتر است تا بتواند تو را نشان دهد؟ آیا منهای آن تو احساس نمی شوی؟ این اشاره به اوج معرفتی است که شناخت بالآثار به پای آن نمی‌رسد؛ همان معرفت شهودی و حضوری و فطری، «فَعَرَّفَهُمْ وَ أَرَاهُمْ نَفْسَه»[14] خداوند خودش را به مردم (در عالم ذر) شناساند و نشان داد.آیا شما منکر آن هستید که راه‌های معرفت خدا متفاوت است و راه معرفت بالآثار که راهی مقبول و معقول و عمومی و همگانی است بالاترین راه و برترین شیوه شناخت خدا نیست. خدا را بسیاری با دل دیده‌اند، با قلب احساس کرده‌اند و با همه وجود یافته اند بی آنکه وحدت وجودی پیش آید بلکه «رأته القلوب بحقائق الإیمان...»

6. أَ يَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ.

آیا دیگران ظهور و بروزی دارند که تو نداری تا آنجا که آنها تو را آشکار سازند. این در ادامه جمله «كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ ...» آمده و همان حقیقت را بازگو می کند و کاملاً صحیح است.

7. مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ وَ مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ الْآثَارُ هِيَ الَّتِي تُوصِلُ إِلَيْكَ.

در چشم حقیقت بین خداشناسان اوجمند، خدا به آنان نزدیک تر از هر چیز است و احساس خدا و شناخت او پیش از شناخت دیگر اشیاء است و این سخن حق و درستی است که هیچ مشکلی ندارد.

8. إِلَهِي تَقَدَّسَ رِضَاكَ أَنْ تَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ فَكَيْفَ يَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنِّي.

خدای من، خوشنودی تو آن قدر پاک و مقدّس است که علتی برای آن از سوی خودت نیست پس چگونه علتی از من برای آن باشد.

امام پس از آن درچند جمله ذلّت خویش و ضعف خویش و نیازمندی خود را به دستگیری خداوند یادآور می شود و بر این تأکید می کند که تو کاری بکن؛ در این جا گویا گفته می شود که بنده باید رضایت خدا را جلب کند و او را به خویش متمایل سازد ولی امام می خواهد بگوید که اصلاً این از عهده ما ساخته نیست؛ رضایت و خشنودی حق در دست ما نیست. البته این یک بیان است: ما کجا و خشنود سازی حق کجا.

9. إِلَهِي أَنْتَ الْغَنِيُّ بِذَاتِكَ أَنْ يَصِلَ إِلَيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ فَكَيْفَ لَا تَكُونُ غَنِيّاً عَنِّي.

خدای من، تو ذاتاً غنی و بی نیازی از اینکه حتی از خودت سودی به خودت برسد پس چگونه از من بی نیاز نباشی. تو نیازی به نفع رسانی به خود نداری در نتیجه چه نیازی به من داری.

10. فَصَارَ الْعَرْشُ غَيْباً فِي ذَاتِهِ.

در جمله پیشین آن آمده «يَا مَنِ اسْتَوَى بِرَحْمَانِيَّتِهِ»، ای کسی که با رحمانیّت خود استواء (استیلاء) یافته، استوی علی العرش که در قرآن آمده است. عرش پایگاه عظمت خداوند است و هرگز تخت ملموسی نیست. خداوند با رحمانیّت خود قدرت فراگیر دارد و بر هر چیز مسلّط است و عرش در ذات خدا غیب است.

11. مَحَقْتَ الْآثَارَ بِالْآثَارِ.

اثری می‌رود و اثری دیگر جایگزین آن می‌شود. سبزه برگ را می‌بری و زردی را جایگزین آن می‌سازی. شب را می‌بری و روز را به جایش می‌آوری و همین طور جوانی را می‌بری و پیری را به جایش می‌نشانی. این جمله چه مشکلی دارد؟ کاش در مقاله به مشکل این جمله از دعا اشاره می‌کردند.

12. إِلَهِي أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَى الْآثَارِ.

خدای من دستور داده ای تا به آثار رجوع کنیم؛ در آثار بنگریم و از آنها به تو برسیم و تو را بشناسیم اینها نشانه های حق و آیات الهی اند که ما را به خدا رهنمون می شوند و این یک راه برای شناخت خداست، راهی مقبول و معقول و همگانی، اشکال این جمله را باید مؤلف مقاله بگوید تا ما هم بفهمیم.

13. وَ اسْلُكْ بِي مَسْلَكَ أَهْلِ الْجَذْبِ.

خدایا مرا به راهی ببر که کسانی که جذب تو شده اند در آن راه هستند؛ مرا به راه جذب شدگان به خود، ببر.

در پایان خاطر نشان می سازیم که شباهت یک جمله به یک اصطلاح هرگز باعث نمی شود که ما از آن دست بشوییم. این، آن نیست، شباهتکی به آن می زند و تازه بارها تکرار کردیم که اگر یک جمله و یا چند جمله مشکلی در نهایت داشت و یا از فهم ما دور بود ما در رابطه با آن چند جمله توقف می کنیم و یا حداکثر آنها را ردّ می کنیم نه اینکه چند صفحه دعا را به خاطر چند جمله کوتاه از دم تیغ ردّ و انکار بگذرانیم.

روایات و ادعیه و فرازهایی مشابه فرازهای بخش پایانی دعای عرفه

1. در دعای صباح آمده است:

«يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِه».‏[15]

ای کسی که با ذات خویش بر ذات خود دلالت می کند.

2. در روایت منصور بن حازم آمده است:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْخَلْقُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ قَالَ صَدَقْت‏».[16]

به امام صادق علیه السلام گفتم: خداوند بزرگتر و بزرگوارتر از آن است که با خلقش شناخته شود بلکه این خلقند که با خدا شناخته می شوند، حضرت فرمود: راست گفتی.

3. موضوع عالم ذر، معرفت حضوری و شهودی و فطری را در انسان گواهی می دهد. به آیه و روایات آن مراجعه کنید:

الف: قَالَ زُرَارَةُ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏»، الْآيَةَ قَالَ أَخْرَجَ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّيَّتَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَخَرَجُوا كَالذَّرِّ فَعَرَّفَهُمْ وَ أَرَاهُمْ نَفْسَهُ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّه‏».[17]

زراره گويد، از امام باقر عليه السّلام درباره قول خداى عزّوجل پرسيدم: ‏«و چون پروردگارت از فرزندان آدم از پشتهايشان نسلشان را برگرفت و بر خودشان گواه ساخت كه مگر من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: بلی».[18]

حضرت فرمود: خداوند از پشت آدم نژادش را تا روز قيامت در آورد، و آنان را مانند ذره خارج کرد و خودش را به مردم (در عالم ذر) شناساند و نشان داد و اگر چنین نبود احدی خدایش را نمی شناخت.

ب: [تفسير القمي‏] أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِهِ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا قُلْتُ مُعَايَنَةً كَانَ هَذَا قَالَ نَعَمْ فَثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ وَ نَسُوا الْمَوْقِفَ وَ سَيَذْكُرُونَهُ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَ 