ارد».[34]

لازم نیست که در همه بخش‌های دعا ذکر صلوات بیاید همان گونه که خود نوشته‌اید بارها در قسمت های پیشین دعای عرفه ذکر شریف صلوات آمده حال اگر در بخش پایانی که بیشتر مرتبط با خداشناسی است ذکر صلوات نیامده باشد آیا این دلیل نادرستی این دعا و عدم هم‌گونی آن با دیگر ادعیه است.

در دعای کمیل که کسی شک ندارد مطالعه فرمایید تنها در سطر پایانی آن پس از چند برگه دعا ذکر صلوات آمده است. حال اگر در یک برگه از چند برگه دعای عرفه ذکر صلوات نیامده باشد دلیل نادرستی آن دعاست؟!

دعاهای بسیار دیگری هم هست که در پایان دعا فقط ذکر صلوات آمده و یا در لابلای دعا یک بار و یا دو بار صلوات ذکر شده است. آیا شرط دعا این است که پرصلوات باشد؟!

در بسیاری از مناجات‌ها ذکر صلوات نیامده است آیا این از اعتبار آن مناجات‌ها می‌کاهد. مناجات «مولای یا مولای» مسجد کوفه را بخوانید، مناجات خمس عشر را مرور کنید.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:205.txt">فصل اول : درگشادگى خانه</a><a class="text" href="w:text:206.txt">فصل دوم : در مذمت تكلف بسيار در خانه كردن و بسيار بلند ساختن</a><a class="text" href="w:text:207.txt">فصل سوم : درنقاشى كردن و تصوير كشيدن و صورت صاحب روحى راساختن كهسايه داشته باشد</a><a class="text" href="w:text:208.txt">فصل چهارم : درآداب فرش خانه </a><a class="text" href="w:text:209.txt">فصل پنجم : در آداب عبادت كردن در خانه</a><a class="text" href="w:text:210.txt">فصل ششم : در نگاهداشتن حيوانات درخانه خصوصا كبوتر وخروس</a><a class="text" href="w:text:211.txt">فصل هفتم : درنگاه داشتن گوسفند وبز درخانه </a><a class="text" href="w:text:212.txt">فصل هشتم : دربيان احوال ساير طيور و ذكر بعضى از حيوانات كه كشتن ايشان روااست يا روانيست </a><a class="text" href="w:text:213.txt">فصل نهم : درمنع ازنگاه داشتن سگ درخانه </a><a class="text" href="w:text:214.txt">فصل دهم : درآداب چراغ افروختن و خانه خريدن </a><a class="text" href="w:text:215.txt">فصل يازدهم : دربيان ساير آداب خانه </a><a class="text" href="w:text:216.txt">فصل دوازدهم : درآداب خانه داخل شدن و بيرون رفتن </a></body></html>6. در همین مقاله می‌خوانیم:

«د: در هیچ جای دعا از موقف حج و عرفه یاد نشده در حالی که در دعای امام علیه السلام چندین بار به مناسبت از آنها نام برده شده است».[35]

باز هم شگفتی ما بیشتر می شود که این چگونه نقدی است بر بخش پایانی یک دعا و آیا می‌توان به این شکل دعاها و مناجات‌ها را نپذیرفت. آیا سابقه دارد کسی در نقد یک دعا به این شیوه ناقد محترم عمل کرده باشد؛ به علاوه ایشان بخش پایانی یک دعا را از خود دعا مستقل فرض کرده و می‌گوید چرا در این دعا به سان دعای عرفه از موقف حج و عرفه یاد نشده است. بخش پایانی دعای عرفه یک برگه از دعای عرفه است و همین که در دعای عرفه از موقف و عرفه یاد شده کافی نیست؟!

آیا حتماً باید در دعای مسجد کوفه و یا مناجات مسجد کوفه، نام مسجد کوفه بیاید و به گونه‌ای از آن یاد شود، به گونه‌ای که اگر یاد نشد در اعتبار آن دعا تردید راه یابد و آن مناجات از درجه صحّت و اعتبار سقوط کند؟ شنیده بودیم که قرینه‌ها و شواهد کم کم جمع می شود و در نهایت نتیجه‌ای به بار می دهد ولی قرینه‌ها و شواهد، نه هر حرف نادرست و ناصواب، بله قرینه‌ها پس از گردآمدن اطمینان آفرین می‌شوند امّا این حرف ها که نتیجه و باری ندارند.

سیزده جمله را ارائه کرده‌اند که مجموعاً چند سطر کوتاه می‌شود و حتی یک ‌دهم این بخش از دعا نیست و ما تک تک این جملات را پاسخ گفتیم و توجیه صحیح آن و مفاد درست آن را نشان دادیم، تازه اگر این چند جمله مشکل داشته باشد حق نداریم که همه این بخش پایانی را زیر سؤال ببریم.

در دانش اصول فقه به اثبات رسیده که اگر بندی از یک روایت و جمله‌ای از یک دعا مشکل داشت همان بند از اعتبار می‌افتد و باقیمانده دعا و روایت با مشکل مواجه نیست.


[1]ـ دانشنامه امام حسین علیه السلام، ج 14، ص 45.

[2]ـ مجله سمات، سال اول، شماره سوم، ص 18.

[3] ـ مجله سمات، سال اول، شماره سوم، ص 19.

[4]ـ مجله سمات، سال اول، شماره اول و دوم.

[5]ـ بحارالأنوار، ج 95، ص 227، باب 2 (أعمال خصوص يوم عرفة و ليلتها و أدعيتهما زائدا على ما مر في طي الباب السابق).

[6] ـ مجله سمات، سال اول، شماره سوم، ص22.

[7]ـ مجله سمات، سال اول، شماره سوم، ص 24.

[8]ـ همان.

[9]ـ همان.

[10]ـ مجله سمات، سال اول، شماره سوم، ص22.

[11]ـ مجله سمات، سال اول، شماره سوم، ص23.

[12]ـ بحارالانوار، ج 98، ص 227.

[13]ـ مجله سمات، سال اول، شماره سوم، ص23.

[14]ـ الكافي، ج 2، ص 12، باب فطرة الخلق على التوحيد.

[15]ـ بحارالأنوار، ج 84، ص 339، باب 13 (نافلة الفجر و كيفيتها و تعقيبها و الضجعة بعدها).

[16]ـ الكافي، ج 1، ص 168، باب الاضطرار إلى الحجة.

[17] ـ الكافي، ج 2، ص 12، باب فطرة الخلق على التوحيد.

[18]ـ سوره اعراف، آیه172.

[19]ـ بحارالأنوار، ج 5، ص 237، باب 10 (الطينة و الميثاق).

[20]ـ سوره اعراف، آیه172.

[21]ـ بحارالأنوار، ج3، ص 279، باب 11(الدين الحنيف و الفطرة و صبغة الله و التعريف في الميثاق).

[22]ـ بحارالأنوار، ج 96، ص 216، باب 40(فضل الحجر و علة استلامه و استلام سائر الأركان).

[23]ـ الكافي، ج 1، ص 85، باب أنه لا يعرف إلا به.

[24] ـ بحارالأنوار، ج 3، ص 41، باب 3 (إثبات الصانع و الاستدلال بعجائب صنعه على وجوده و علمه و قدرته و سائر صفاته).

[25]ـ بحارالأنوار، ج 4، ص 26، باب 5 (نفي الرؤية و تأويل الآيات فيها).

[26]ـ الكافي، ج 1، ص 97، باب في إبطال الرؤية.

[27]ـ بحارالأنوار، ج 95، ص 82، باب 6 (الأعمال و أدعية مطلق ليالي شهر رمضان...).

[28]ـ بحارالأنوار، ج 91، ص 190، باب 35 (الأدعية المختصرة المختصة بكل إمام عليهم السلام).

[29]ـ بحارالأنوار، ج 95، ص 39، (فصل فيما نذكره مما يختص باليوم الرابع عشر ...).

[30]ـ بحارالأنوار، ج 95، ص 85، باب 6 (الأعمال و أدعية مطلق ليالي شهر رمضان...).

[31]ـ الكافي، ج 1، ص 86، باب أدنى المعرفة.

[32]ـ بحارالأنوار، ج4، ص160، باب 1 (المغايرة بين الاسم و المعنى...).

[33]ـ بحارالأنوار، ج3، ص 270، باب 10 (أدنى ما يجزي من المعرفة في التوحيد...).

[34]ـ مجله سمات، سال اول، شماره سوم، ص23.

[35]ـ همان.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2042.txt">اشاره</a><a class="text" href="w:text:2043.txt">1</a><a class="text" href="w:text:2044.txt">2</a></body></html><html><body><img src="/image/Rezaie-1.jpg"/><p>نوشته شده توسط آیت الله مرتضی رضوی	   
 

هر کس که دلسوز ایران، دین و انقلاب است بی تردید برای شما بزرگواران در این کار بسیار مهم آرزوی توفیق می کند. شما بزرگواران نیز به افرادی مثل بنده حق بدهید که نگران باشیم، زیرا تجربه تلخ «معارف اسلامی» که پس از پیروزی انقلاب به دانشگاه ها راه یافتند، هنوز هم در ذائقه ما و نیز تأثیرات ویرانگر آن در ذهن و فرهنگ جامعه علمی ما هست، ارسطوئیاتی چند «معارف اسلامی» نامیده شد.

سنت و بومی: در بیانات مقام معظم رهبری واژه «بومی» آمده است. مراد از سنّت را شرح خواهم داد. اما آیا مراد از «بومی» نیز همان سنّت است یا چیز دیگر؟</p></body></html>نظر به آشنایی که با جوّ عمومی دست اندرکاران علوم انسانی کشور دارم و برای همگان نیز چنین آشنایی هست، 