 رفاه معنوی و اسلامی شدن یعنی همین».

درست است و هر کسی می داند که در باور و عقاید ما معنویت جایگاه مهم و ویژه ای دارد و رفاه مادی بدون معنویت محکوم است. اما مشکل این است که چگونه و با چه طریق و با کدام متد علمی می توان در علوم انسانی موجود، جائی برای معنویت باز کرد؟ علومی که اولین مبنایش «انسان حیوان است» است و مبانی ردیف دومش نیز همگی بر ضد معنویت است، چگونه امکان سازش و هماهنگی با معنویت پیدا می کند؟

آیا تنها با نوشتن عبارت «ما خواستار رفاه معنوی نیز هستیم» در سر صفحه های کتب علوم انسانی، مشکل حل می شود؟ یا با گنجاندن چند آیه یا چند حدیث در لابلای صفحات متون علوم انسانی مسئله حل می شود؟ یا در هر کلاسی صندلی سه پله بگذاریم و استاد را مجبور کنیم هر از گاهی به موعظه تعبدی نیز بپردازد؟ آیا با چنین کارهائی می توان غول یک چشم علوم انسانی را کنترل کرد؟ و آیا اساساً بر خورد کنترلی در این موضوع، صحیح است؟

حضرت آيت اللّهی باید بداند و حتماً می داند این موضوع بزرگ نیازمند تبیینات علمی است و با شعار دادن و تمسک به تعبدیات صرف، هیچ مشکلی حل نمی شود. مگر همین امروز مردم ما، خانواده ها و جامعه همگی معتقد نیستند که ما رفاه مادی را در کنار رفاه معنوی می خواهیم، جناب آيت اللّهی چه نکته تازه ای آورده اند؟ چه طرح نویی را در می اندازند؟ فرمایش ایشان دقیقاً مصداق «مصادره به مطلوب» است.

ایشان که این مسئله به این بزرگی را با جمله «اسلامی شدن یعنی همین» این قدر کوچک می دانند، معلوم است یا در پایان کار نتیجه شبیه همان «معارف اسلامی» در دانشگاه ها خواهد بود و یا همان علوم انسانی که امتحانش را پس داده و مسلمانان را بدبخت کرده خواهد بود و یا یک فورمالیته ای به مصداق «وسمه بر ابروی کور» خواهد بود. سالی که نیکوست از بهارش پیداست!

سروران من! یا این کار را از همین امروز تعطیل کنید یا همان طور که گفتم شما را به خدا بگذارید با همین علوم انسانی منحرف و دارای غلط مبنائی غربی به سر بریم و یا کار اساسی بکنید؛ و پیش از همه باید انسان شناسی – هم از نظر پیدایش و آفرینش جسمی انسان و هم از نظر روح شناسی انسان- بر اساس قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام پایۀ طرح ریزی نوین قرار گیرد و سپس بر اساس این انسان شناسی نوین، دیگر علوم انسانی پی ریزی شود.

می دانم خیلی ها با شنیدن این سخن من تعجب خواهند کرد: مگر قرآن و اهل بیت علیهم السلام چنین تبیین هائی دارند!؟! متاسفانه این روحیه علاوه بر دانشگاه در حوزه هم هست و آن چه مورد توجه قرار نمی گیرد «تبیان کلّ شیئ» بودن قرآن است و نیز سمت و مسئولیت اهل بیت علیهم السلام به عنوان بیانگر این تبیان که تبیان در تبیان می شود که «لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ». وضعیت ما مصداق آیه «وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» شده است. آنان که تعجب می کنند عیب از خودشان است.

مسلمانان، قرآن و اهل بیت علیهم السلام را مهجور کرده و همان سنّت مذکور را ساختند؛ متاسفانه در جامعه ما نیز هنوز هم قرآن و اهل بیت علیهم السلام در عرصه علمی مهجور هستند و ما به دنبال یونانیات، بودائیات و علوم انسانی غربی هستیم. جامعه علمی ما خبری از علوم قرآن و اهل بیت علیهم السلام ندارد و هیچ اصلی از اصول علمی مکتب ثقلین را نمی شناسد و در نظرش اسلام نیز مانند مسیحیت کاری با علم ندارد، حتی در حوزه مقدسه نیز برخی ها اصطلاح «دین و دانش» به کار می برند و این دو را در تقابل با هم قرار می دهند، و دستکم میان شان به نوعی تباین معتقد هستند.

مدعی هیچ علم و معلوماتی نیستم. تنها به عنوان وظیفه عرض می کنم: کتاب ها و مقالات من در سایت بینش نو(www.binesheno.com) به ویژه کتاب های «تبیین جهان و انسان»، «انسان و چیستی زیبائی»، «دو دست خدا» در خدمت شما که مسئولیت خطیری را به عهده گرفته اید، می باشد که شاید به عنوان ذرّه ای به کار آیند.

با آرزوی توفیق برای حضرات بزرگوار<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2046.txt">اشاره</a><a class="text" href="w:text:2047.txt">1</a><a class="text" href="w:text:2048.txt">2</a><a class="text" href="w:text:2049.txt">3</a><a class="text" href="w:text:2050.txt">4</a><a class="text" href="w:text:2051.txt">5</a><a class="text" href="w:text:2052.txt">6</a><a class="text" href="w:text:2053.txt">7</a><a class="text" href="w:text:2054.txt">8</a></body></html><html><body><img src="/image/gafari-2.jpg"/><p>نوشته شده توسط دکتر حسین غفاری	   
 

اشاره

سمات در مسیر کفتگو و محاجه با مدافعان فلسفه و عرفان گفتگویی نسبتا طولانی با جناب آقای دکتر حسین غفاری استاد فلسفه دانشگاه تهران به انجام رسانید که بخشی از آن در شماره های دوم و سوم فصلنامه به چاپ رسید. بخش نهایی این گفتگو نیز برای شماره چهارم نشریه آماده شده بود اما از آنجا که قرار بر دیدن متن گفتگو قبل از چاپ از سوی آقای دکتر غفاری برای ویرایش و در صورت ضرورت، کاستن یا افزودن مقدار متعارفی مطلب به آن بود، متن پیاده شده برای ایشان ارسال شد. متن اصلاحی علاوه بر این که بعد از چاپ شماره چهارم به دستمان رسید، همراه با افزایش حجم سنگینی از مطالب و توضیحاتی اضافه بود ( متن اولیه تا سه برابر افزایش یافت!) که اساسا امری متعارف در این گونه گفتگو ها نیست. با این حال سمات برای دفع هر گونه سوء تفاهم، متن ارسالی از سوی آقای غفاری را در چند شماره به مرور چاپ خواهد کرد و البته هر جا که لازم بداند، توضیحات لازم را در پانوشت با قید شماره ای در میان [ ] اضافه خواهد کرد.

</p></body></html>■

دکتر غفاری: ابتدا و قبل از ورود به مباحث این شماره، لازم است که اینجانب توضیحی راجع به یک نکته از مباحث شماره پیش بدهم، و آن مربوط به نقل‌قول مفصّلی است که مجله سمات از کتاب چهل حدیث حضرت آیت‌الله العظمی خمینی قدّس سرّه دربارة ملائکه آورده است. آقایان این نقل‌قول را پس از اینکه بنده متن مصاحبه ویرایش شده را به مجله دادم، به آن اضافه کردند، بدون اینکه بنده آن را دیده باشم و عبارت اینطور تنظیم شده که گویی بنده مخاطب قرار گرفته‌ام، اما نسبت به آن سکوت کرده‌ام. صرف‌نظر از اینکه از نظر آداب درج مصاحبه، این کار پسندیده نیست و نمی‌توان آن را در قالب ویرایش متعارف تلّقی کرد، ولی به هر حال چون در اصل این نقل‌قول، دقت نشده و در واقع تحریف لفظی و معنوی هر دو صورت گرفته است، ناگزیر از طرح و ذکر آن می‌باشم. در شمارة گذشته شما برای نشان دادن اشتباهات فاحش فلاسفه و از جمله ملاصدرا، به اشکال حضرت آیت‌الله خمینی قدس سره بر ملاصدرا در مورد غیرمجرد بودن فرشتگان اشاره کردید و پس از پاسخ بنده مجدداً تأکید کردید «اینکه مجرّدی ما سوی الله نیست مفاد برهان و نصوص عدیده است. فلاسفه از مصادیق بارز مجردات را فرشتگان می‌دانند که دیدیم حتی امام خمینی با این رأی موافق نبود». بنده به استناد پاسخ قبلی که به این مسئله داده بودم عرض کردم «حرف مرحوم آیت‌العظمی خمینی را تحریف نکنید، ایشان می‌گویند پاره‌ای ملائکه جزئیه به 