سب بعضی روایات جنبة جسمانی دارند و نه اینکه منکر مجرّد بودن ملائکه کلیه باشند. در همان نقل‌قول این مسئله کاملاً روشن است. در اینجا بحث ما راجع به این موضوع تمام شد. ولی جنابعالی در موقع چاپ مقاله توضیح مفصلی را اضافه نمودید به این عبارت: «آقای دکتر جای تعجب است که این‌گونه نسبت تحریف می‌‌دهید. عین عبارت امام خمینی در کتاب چهل حدیث (ص 415) چنین است. «و اما ملائکه عوالم مثال و موجودات ملکوتیه برزخیه، در جمیع آنها اجزاء و اعضا و اجنحه و ریاش و غیر آن ممکن التحقق است و چون از عوالم تقدرّات برزخیه و تمثلات مثالیه هستند، هریک دارای مقداری خاص و اعضا و جوارحی مخصوص به خود می‌باشند «و االصافات صفا» و «اولی اجنحّه مثنی و ثلاث و رباع» راجع به این صنف از ملائکه است. لیکن ملائکة مقرّبین و قاطنین جبروت اعلا به واسطة احاطة وجودیه یومیه می‌توانند در هریک از عوالم به هیأت و صورت آن عالم متمثّل شوند چنانچه جبرئیل امین که ... پس ]چون که[ این مطلب غیرمصادم با برهان بلکه موافق با آن است داعی به تأویل آن نیست چنان‌که فیلسوف معظّم جناب صدرالمتألهین ارتکاب فرمودند».

اگر این عبارت را در همان موقع مصاحبه خوانده بودید، بنده متذکّر می‌شدم که دقت در متن همین عبارت، مؤید نظر بنده است بر اینکه آن بزرگوار (حضرت آیت‌الله العظمی خمینی ره) نیز همچون سایر حکما به تجرّد ملائکه کلیه قائلند و آنچه به عنوان صور جسمانی مثالی (نه مادی!) بیان فرموده است مربوط به ملائکه جزئیه و یا عوالم مثالی و برزخی است و نه عوالم مجردات محضه و ملائکه کلیّه، و در وصف ملاکئه کلّیه عبارت ایشان چنین است: «لیکن ملائکه مقرّبین و قاطنین جبروت اعلی به واسطة احاطة وجودیة یومیه می‌توانند در هریک از عوالم به هیأت و صورت آن عالم متمثّل شوند». کلمه «می‌توانند»، به معنای اینست که ملائکه مقرّبین توانایی نزول به عوالم متوسط و جزئیه را دارند، نه اینکه حقیقت آنها حقیقت مقداری و مثالی باشد. البته چون شما ظاهراً به معنای الفاظ و اصطلاحات فلسفی وقوف ندارید،[[1]] تمثُّل مقداری و مثالی را به معنای مادیّت و نفی مجردات انگاشته‌اید که این هم اشتباه محض است. ولی در جواب اعتراض شما به اینجانب که «آقای دکتر جای تعجب است که این‌گونه نسبت تحریف می‌دهید...»، عرض می‌کنم که آفتاب آمد دلیل آفتاب. در نقل همین عبارت حضرت آیت‌الله خمینی(ره)، صرف‌نظر از تحریف معنوی که مربوط به عدم فهم صحیح عبارت و استنتاج ناروا از آن است، حداقل دو مورد تحریف لفظی رخ داده است به شرحی که عرض می‌کنم:

بحث ما در این بود که شما فرمودید «اینکه مجرّدی ماسوی‌الله نیست مفاد برهان و نصوص عدیده است... حتی امام خمینی با این رأی موافق نبود» و سپس به نقل عبارت مزبور از کتاب «چهل حدیث» مبادرت کردید ولی اگر شما فقط جمله قبلی عبارت مذکور در آن کتاب را می‌خواندید و یا اگر خوانده بودید، آن را نقل می‌کردید، دیگر نیازی به این بحث نبود و در واقع نقیض مطلب خود را در آن عبارت می‌دیدید و این بی‌توجهی به عبارت قبل عجیب است. آن جمله از حضرت ‌آیت‌الله العظمی خمینی اینست «... و بباید دانست که اجنحه و ریاش و اعضای دیگر در جمیع اصناف ملائکه نیست، بلکه از ملائکه مهیّمین گرفته تا سکنة ملکوت اعلی منزّه و مبرّا هستند از امثال این اعضا و اجزاء مقداریه. و آنها مجرّد از جمیع مواد و لوازم آن و تقدّرات و عوارض آن هستند». راستی چه باید گفت؟! عبارت آن مرحوم فارسی است و معنی آن هم کاملاً روشن است. «از ملائکه مهیّمین گرفته تا سکنة عالم ملکوت همه منزّه و مبراء از امور مقداری هستند، آنها مجرّد از جمیع مواد هستند» ولی باز هم شما در استناد به جمله بعدی، می‌خواهید آیت‌الله خمینی را در زمره مخالفان فلاسفه و ملاصدرا که به وجود مجردات ماسوی‌الله قائلند، قلمداد کرده و فرشتگان را از نظر ایشان مادی و غیرمجرد معرفی نمایید!! تحریف دوم با توجه نکته انتهایی همین مطلب از کتاب «چهل حدیث» روشن می‌شود. توضیح اینکه جناب عالی، آن‌طور که از بیان شما در متن مصاحبه روشن است، می‌خواهید وانمود کنید که مرحوم آیت‌الله خمینی رضوان‌الله علیه در قول به مقداری دانستن ملائکه عالم مثال با مرحوم ملاصدرا مخالفند. و عباراتی از کتاب چهل حدیث را در «سمات» مورد استناد قرار داده‌اید و دقیقاً عبارات مورد استناد را درست در همان جایی به پایان برده‌اید که عبارات غیرموافق با نظر شما آغاز می‌شود و آن عبارت چنین است: «با آنکه ملائکة عالم مثال و تمثّلات مُلکیه و ملکوتیه ملائکه را معترف و اثبات آن را در کتب حکمیه و مسفورات علمیه خود فرمودند با بیاناتی بی‌نظیر که مختص به خود آن بزرگوار است».[2]

چنانچه ملاحظه می‌فرمائید مرحوم آیت‌الله خمینی (قده) نه ‌تنها خود را در موضع مخالفت با مرحوم ملاصدرا در مسئله تمثلات ملکیه و ملکوتیة ملائکه عالم مثال قرار نمی‌دهد بلکه اثبات آن را با بیاناتی بی‌نظیر از آن مرحوم صدرا می‌داند!

اگر حقیر بخواهد ادامة این حکایت را از شرح مرحوم ملاصدرا بر اصول کافی و سپس بیانات بی‌نظیر و عالی ایشان در مجلدات 6، 7، 8، 9 «اسفار اربعه» پی‌گیری نماید مصداق فرع زاید بر اصل خواهد شد و همین مقدار توضیح نیز چنین شده است. ولی چاره چیست وقتی که با دوستانی مواجه هستیم که چنان دأب و روشی را پیش گرفته‌اند، که انشاءالله در بحث انتهایی این مصاحبه در ارزیابی نشریه سمات به آن مجدداً اشاره خواهد شد.[[3]]

ادامه گفتگو

سمات: ما روایات متعددی با این مضمون داریم که اهل بیت علیهم‌السلام سبیل معرفة‌الله هستند. در زیارت جامعه می‌خوانیم «السلام علی محال معرفه الله» و یا «رضیکم ارکاناً لتوحیده» و یا «من اراد الله بدأ بکم و من وحد الله قبل عنکم». صریح‌تر از اینها، این روایت از امیرالمؤمنین علیه‌السلام است که فرمودند: «نحن الاعراف لایعرف‌الله الا بسبیل معرفتنا ان الله لوشاء لعرف العباد نفسه و لکن جعلنا ابوابه و صراطه والوجه الذی یؤتی منه». از این روایات متواتر و فراوان چنین فهمیده می‌شود که شناخت و معرفت خداوند بدون توسل به اهل بیت علیهم‌السلام و بدون اینکه ما از مجرای معارف اهل بیت وارد شویم، ممکن نیست و نمی‌توانیم نظراً و عملاً موحد باشیم. البته این به مفهوم این نیست که توحید یک امر تعبدی است و چون اهل بیت علیهم‌السلام فرمودند خدا واحد است ما هم می‌گوییم خدا واحد است، بلکه بسیاری از ابعاد توحید یک امر عقلانی است، منتها آنها ما را به این براهین عقلی، ارشاد و رهنمون می‌کنند و ما اگر خواسته باشیم مستقل از معارف اهل بیت و مستقل از دستگیری عقلی و برهانی آنها به سراغ این معارف برویم نمی‌توانیم به جایی برسیم. شاید مفهوم روایتی که می‌فرماید، انبیا مبعوث شدند لیثیروا لهم دفائن العقول اشاره به همین مسئله داشته باشد.

دکتر غفاری: مضمون فرمایش شما در روایات ما زیاد است. روایات فراوانی به همین مضمون دا