یت محمدی آورده بیان کرده است با یک نکتة اضافه «و للولایة المحمدیه المخصوصه بهذا الشرع المنزل علی محمد صلی الله علیه و سلم ختم خاص فی الرتبة دون عیسی علیه‌السلام لکونه رسولاً و قد وُلد فی زماننا و رأیتُه ایضاً و اجتمعت به و رأیت العلامة الختمیة التی فیه فلا ولیّ بعده الاّ و هو راجع الیه کما انه لانبیّ یکون بعد محمد صلی الله علیه و سلم الاّ و هو راجع الیه کعیسی اذا نزل، فنسبَة کلُ ولیّ یکون بعد هذا الختم الی یوم القیامة نسبة کل نبیّ یکون بعد محمد صل الله علیه و سلّم فی النبوة کاءلیاس و عیسی والخضر فی هذا الامة».[30]

نکتة خاص این عبارت اینست که جناب شیخ بیان می‌کند هر ولیّ دیگر تا روز قیامت تحت ولایت این ولی خاتم است.

و اکنون اگر بر این مطالب عبارت باب 366 فتوحات را که در باب حضرت مهدی(عج) و وزرای او بود در نظر آوریم، آنجا که جناب شیخ در سه بیت به روشنی مقصود از خاتم اولیاء محمدیین را به طور مطلق بیان می‌کند:

ألا إنّ ختـمُ الاولیـاء شـهـیـدٌ        و عیـن امـام العـالـمیـن فقید

هو السید المهدی من آل‌احمد          هو الصـارم الهنـدی حین یبید

هوالشمس یجلو کلّ غمّ و ظلمة    هو الوابل الوسمی حیـن یجود

ترجمه:                     

آگاه باشید که ختم اولیاء حاضر و شهید است

و این در حالی است که وجود عینی و جسمی امام عالمیان غیرقابل دسترسی و پنهان است

او همان آقای ما مهدی از آل محمد است

او که شمشیر برّان هندی است در آن موقع که ظهور کند

او همان خورشید تابانی است که هر ظلمت و تیرگی را روشن می‌کند

او همان باران درشت بهاری است که همه از جود و بخشش او بهره‌مند می‌شوند

اکنون معلوم است که آن کس که امام عالمیان است همان ختم اولیائی است که شاهد و غایب است و او همان مهدی(عج) است که هر ولی تا آخر زمان تحت ولایت اوست و او همان است که جناب شیخ دو بار از رؤیت او و دیدن علامت خاتمیت او یاد می‌کند.

هیچ مانعی ندارد که آن شخص سوم که ختم ولایت محمدّی خاص است ابن‌عربی و یا هر ولی دیگری از امت محمدی باشد. کما اینکه در رسالة «عَنقاء مُغرب فی ختم الاولیاء و شمس مَغرب» به صراحت به این مصادیق سه‌گانه اشاره می‌کند و می‌گوید که «خداوند در موارد مختلفی از کتاب عزیز خود به ذکر این ختم مکرّم و الامام المتبوع المعظم و حامل لواء الولایة و خاتمها، و امام الجماعة و حاکمها اشاره کرده است و مرتبه و قدر او را مشخص کرده تا برای مردم تمییز و بصیرت حاصل شود. زیرا حضرت امام مهدی که منسوب به بیت نبی است از آنجا که امام تبعیت شده است که امر او از طریق پیامبر به گوش همگان رسیده است شاید با کسی که داخل و مشترک در صفات او باشد اشتباه شود و نشانه‌های میان این دو به یکدیگر آمیخته شود. امّا در مورد حضرت عیسی در نشانه‌هایش اشتراکی نیست زیرا او بدون تردید پیامبر است ولی در مورد ختم ]محمدی خاص[ و مهدی که هر دو ولیّ خدا می‌باشند، امکان اشتباه و ایجاد دشواری به جهت دواعی نفسانی، هست. و به جهت این امر مهم است که تنبیه به خصوصیات وی به اهل بصیرت داده شده است... و امّا علماء او را می‌شناسند و از خط و راه او پیروی می‌کنند و تابع او هستند تا جایی که حضرت عیسی علیه‌السلام او را معرفی می‌کند و در میان همه مردم به حقانیت او شهادت می‌دهد، و انّه الامام الاعظم و الختام لمقام الاولیاء الکرام و کفی بعیسی علیه‌السلام شهیداً و البته به دنبال او برای شما حوادث سختی و راه دشواری در پیش است...»[31] عبارت ابن‌عربی کاملاً روشن است و خصوصاً این جملة اخیر که عربی آن ترجمه نشد تا با ملاحظة عین عبارت «الامام الاعظم و الختام لمقام اولیاء الکرام که شهادت حضرت عیسی بر او کفایت می‌کند، معلوم شود که خاتم الاولیاء محمدی به طور مطلق در نظر جناب ابن‌عربی جز مقام مقدس حضرت مهدی سلام‌الله علیه نیست و شخص دیگری که ولایت محمدی را داراست ولایت محمدیه خاصه را داراست و نه ولایت محمدی مطلقه را، و آن مصداق سوم ولایت است که به حسب بعضی اشارات جناب شیخ منطبق بر خود ایشان می‌شود.

و البته در اصل جعل این اصطلاح و تقسیمات مربوط بدان می‌توان با جناب شیخ اکبر مباحثه و مناقشه داشت و تقسیمات مناسب‌تری با واژه امامت قرآنی در مسئلة ولایت و درجات آن انجام داد همان‌طور که در مصداق ختم ولایت مطلقه برای حضرت عیسی سلام‌الله علیه محلّ بحث جدّی است و اینکه اگر ملزم به استفاده از این عنوان و اصطلاح باشیم به دلائل بسیار روشن قرآن این درجه ولایت مطلقه اختصاص به حضرت ابراهیم خلیل شیخ الانبیاء در مقامات توحیدی، خواهد داشت ولی اینها به مجال فعلی ما مربوط نمی‌شود. آنچه که روشن است اینکه جناب شیخ مقام خاتمیت ولایت مطلقه محمدیه را برای حضرت مهدی سلام‌الله علیه اثبات می‌کند و ختم ولایت محمدی جزئیه یا خاص را که بهره‌مندی از پاره‌ای از اسماء کلیه الهی باشد برای خود و یا حتی اشخاص دیگر بیان می‌کند. هیچ آدم با انصافی جرأت نمی‌کند به طور قطع بگوید که چنین آدمی شیعه نیست.[[32]] البته دربارة تشیع هم توضیحی لازم است که بعداً عرض می‌شود.

 
سمات: علاوه بر عقاید کلامی، صدها نمونه از اعتقادات فقهی او هم هست که بیانگر سنی بودنش هست.

غفاری: اگر از اغراق شما در قید «صدها نمونه» بگذریم، بله نمونه‌هایی هست، باید اینها را با هم جمع کنیم. من که عرض کردم ابن‌عربی پیچیده است برای همین است. نمونه‌هایی هم از تفاسیری وجود دارد که به مذاق اهل سنت تفسیر کرده است و نمونه‌هایی هم از تفاسیر فقهی که صریحاً به مذاق شیعه بیان کرده است ما باید بین اینها جمع کنیم، که این جمع هم توجه به مسئله تقیّه است،[[33]] زندگی در محیط شدیداً متعصب سنّی مذهب که ناگزیر بعضی مطالب را برای حفظ جان و نیز حفظ و بقای آثار خود اظهار می‌کرده است، و یا به طریق تحریف است که توسط طرفداران سنّی مذهب وی صورت گرفته است و یا توسط سردمداران اهل سنّت و لو بدون اعتقاد به وی و صرفاً جهت حفظ موقعیت مذهب خود در آثار وی دست برده‌اند که شواهد فراوانی هم در مورد ابن‌عربی و نیز دیگر بزرگانی که در محیط‌های اهل سنت زندگی کرده‌اند وجود دارد. اما اینکه بگوییم ما با آدم پریشانی مواجه هستیم که اینقدر متناقض فکر و عمل می‌کند، عقلاً سخت است. شخصیت ابن‌عربی آن قدر بزرگ است که توانسته بسیاری از متفکرین اهل سنت و شیعه را تحت تأثیر قرار دهد و یا به طوری که بنده عنقریب عرض خواهم کرد بدون التزام به هیچ تناقضی مجموعه‌ای از همة این ملاحظات با یک تفسیر موسّعی از تشیّع.

سمات: ولی در عالم تشیع، کسانی که به ابن‌عربی اظهار ارادت کرده‌اند، خیلی در اقلیتند. حتی کسی مثلاً مرحوم علامه طباطبایی زیربار قبول ابن‌عربی نرفته است.

غفاری: این طور نیست. نقل‌هایی که شما می‌کنید واقعاً جفا می‌کنید.[[34]] نقل قطعی علامه که من از مرحوم مطهری شنیدم و در آثار قلمی ایشان هم هست[35] غیر از این است. آدم باید آزاده باشد. بعضی آقایان کتاب می‌نویسند و کسانی را که 