ا صبح تا شب با آنها بودیم و با آنها زندگی کردیم را می‌‌گویند که ضد فلسفه و عرفانند. بنده روز و شب با آقای مطهری بودم. حضرت آیت‌الله العظمی خمینی را همه عالم می‌شناسند و آثارشان هم هست. علامه طباطبایی می‌فرماید: در عالم اسلام کسی یک خط مثل ابن‌عربی ننوشته است. و این را مرحوم مطهری نیز نقل کرده‌اند: از بزرگان و کملّین متقدم شیعه مرحوم ابن‌فهد حلّی به نقل صاحب شرح مناقب، محیی‌الدین را شیعه می‌داند، مرحوم ملامحمدتقی مجلسی پدر مرحوم مجلسی دوم، از محیی‌الدین و تشیع وی به شدت دفاع می‌کند[[36]] ، مرحوم خوانساری صاحب روضات الجنات به نقل از جماعتی از علمای شیعه، وی را شیعه می‌داند، مرحوم شیخ بهایی در کتاب اربعین خود با کمال احترام و عظمت از او یاد می‌کند همچنین مرحوم سیدصالح خلخالی از فیض کاشانی[[37]]، قاضی سعید قمی و محدث جزایری به عنوان قائلان به تشیع جناب محیی‌الدین نام می‌برد. همچنین میرزا محمدامین استرآبادی در کتاب رجالی خود، به توجیه برخی از عبارات جناب شیخ که به مذاق اهل سنّت است، پرداخته و آنها را ناشی از زندگی در محیط متعصبانه اهل سنت می‌داند.

سمات: گفت‌وگویی که مرحوم آقای حسینی تهرانی با علامه دارند و در کتاب مهر تابان آورده‌اند، چیست. در آن گفت‌وگو هرچه آقای حسینی تلاش می‌کنند جمله‌ای در تأیید ابن‌عربی از آقای طباطبایی بگیرند نمی‌توانند؟

ـ منظور از تأیید یعنی چه؟ اگر تأیید تشیّع ایشان به حسب ظاهر عبارات باشد بله من هم آن را خوانده‌ام. عرض من همین است. آدم باید اینطور باشد. علامه طباطبایی در جایی این جمله را دارند که هیچ کس در عالم اسلام یک خط مثل ابن‌عربی ننوشته است. یا این تعبیر ایشان که اگر انسان از کلمات و کتاب‌های دیگر می‌تواند خوشه‌ای بچیند، از ابن‌عربی خرمن خرمن استفاده می‌کند. اما همین علامه طباطبایی در مصاحبه‌شان با مرحوم علاّمه آیت‌الله حسینی تهرانی، در بحث سنی یا شیعه بودن ابن‌عربی می‌گوید که ابن‌عربی به تشیع بسیار نزدیک است گرچه از ظواهر کلمات برمی‌آید که ایشان سنی است. و توجیهی که مطرح می‌شود این است که شاید این ناشی از استضعاف فکری ابن‌عربی بوده است.

سمات: البته توجیه استضعاف فکری ابن‌عربی را آقای حسینی مطرح می‌کنند ولی علامه زیر بار نمی‌روند و می‌گویند ابن‌عربی و استضعاف؟!

ـ بله همینطور است. منتها در اینجا دو وجه است. منظور علامه حسینی تهرانی قدّس سرّه از استضعاف این بود که او در محیطی سنی بوده است که به ایشان اجازه ابراز عقیده نمی‌‌داده یا کتاب شیعه نبوده است، اصلاً نمی‌توانستند نفس بکشند. علامه طباطبایی رضوان‌الله علیه می‌گویند ایشان به حسب ظاهر سنی است نه اینکه حقیقتاً و در باطن سنی باشد.[[38]] همین علامه طباطبایی و مرحوم آقای قاضی قدس سرّه نظرشان این است که اگر کسی به کمال برسد باید از طریق ولایت برسد، باید بین این دو را جمع کنیم. عبدالوهاب شعرانی از علمای قرن دهم می‌گوید، بسیاری از این موارد تناقض‌آمیز را من در نسخه‌ای از فتوحات که یکی از علمای به نام عصر آن را تطبیق کرده است، پیدا نکردم. یک مورد کاملاً مستند و بسیار مهم یک تحریف لفظی کوچک است که از نظر معنایی اختلاف زیادی ایجاد می‌کند و آقای دکتر عثمان یحیی که تصحیح انتقادی نسخه فتوحات را انجام می‌دادند بدان رسیده که برای بسیاری از افراد حتی برای بعضی از علمای حاضر قم هم نقل کرده‌اند. عثمان یحیی می‌گوید: برای چاپ فتوحات به دو نسخه به خط ابن‌عربی که الآن موجود است و در موزه استانبول نگهداری می‌شود دسترسی داشته است. در یکی از این نسخ، مطلبی در باب 366 فتوحات است که نوشته است قائم از اولاد امام حسن است. عثمان یحیی می‌گوید در نسخة دیگری که در کتابخانه «بیازید» نگهداری می‌شود و به خط ابن‌عربی است (نسخة (1)) نوشته شده قائم از نسل حسین است. در نسخه‌های مطبوع نیز همان امام حسن آمده است. این یک تحریفی است که بعداً در فتوحات داده شده است. در این مورد نمونة دیگری را نیز عرض می‌کنم: یکی از کسانی که در فصوص صاحب نظر است و در سوریه است به اسم استاد محمود غراب که خودش هم سنی است، مدعی است که پاره‌ای از مطالب فصوص از ابن‌عربی نیست. او از استادان به نام عرفان نظری و ابن‌عربی است و این مطلب را به ادلة خودش اثبات می‌کند. به هر حال، اختلاف مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم علامه حسینی تهرانی این نیست که یکی بگوید ابن‌عربی منحرف است و دیگری بگوید در صراط مستقیم است. بلکه هر دو ابن‌عربی را عارف و متفکر بسیار بزرگ و بی‌نظیر می‌دانند و اختلاف فقط در میزان تشیع اوست.

 سمات: سیدحیدر آملی با اینکه مربوط به قرون پیشین است و حتماً به نسخه‌‌های نخستین دسترسی داشته است و سخت هم مدافع عرفان و تصوف است از کسانی است که در برخی مباحث اعتقادی، نافی ابن‌عربی است.

ـ مباحثی هست که مفاهیم نظری و بعضاً کلیدی و اساسی هم هست، در اینکه ابن‌عربی اشتباهاتی دارد تردیدی نیست و این حتی منافاتی با کامل بودن وی ندارد.[[39]] یعنی معنای کامل بودن این نیست که اشتباه نظری نداشته باشد. خود ابن‌عربی در فصوص بحثی راجع به این مسئله مطلب دارد. اما اینکه برخی سخائف هم در کلمات او دیده می‌شود در یک جاهایی می‌توان گفت از روی تقیّه است و حتی از روی عمد گفته است. نظایر این را ما در آثار بزرگانمان در گذشته فراوان داریم. شما در شفای ابن‌سینا در مقاله عاشر این وضع را می‌بینید. با اینکه ابن‌سینا قطعاً شیعه اثنی عشری امامی هم هست و بر اساس محتوای شفا می‌توان این را ثابت کرد، اما امامت را به‌گونه‌ای طرح می‌کند که مورد تعرض قرار نگیرد. وی می‌گوید: که امامت باید به نص و از ناحیه خداوند باشد و سپس می‌گوید که اگر به نص نباشد، با شرایطی می‌توان امام را تعیین کرد. آنگاه شرایطی را ذکر می‌کند که با هیچ‌یک از شرایط اهل سنت تطبیق نمی‌کند. می‌گوید به اجماع افراد با سابقه و شناخته شده در دین و آن هم در حضور همه باشد و هیچ کس مخالف نباشد و اینکه فرد مزبور دارای قوة عقلانی قوی و اخلاق شریفه مانند شجاعت، تقوی و مدیر و مدبر در امور و أعرف مؤمنین به شریعت باشد و همه باید به طور علنی بر این امور شهادت بدهند و اتفاق داشته باشند. با وجود اینکه همه این شرایط را می‌گوید، در همان فصل در یک جمله می‌گوید، اگر هم نشد، اگر بین فاضل و مفضول، بین اعلم و اعقل تضاد بود، آن که اعقل هست به آن که اعلم هست کمک کند، و این همان کاری است که علی نسبت به عمر انجام داد. اگر شما در زمان ابن‌سینا و با آن همه تعصبات سنی‌ها بودید چه می‌کردید؟ در شرایطی که ابن‌سینا بود و در تمام عمرش به سوی حکومت‌های شیعی فرار می‌کرد. یا به سوی آل‌بویه و یا به سوی آل‌حمدان می‌رفت تا بتواند زندگی کند. از طرفی چون او طبیب بود، ترک‌های متعصب سنی سلجوقی و غزنوی به او احتیاج داشتند و از طرفی می‌خواستند او را از بین ببرند کما اینکه شیخ 